خیالت راحت شد، این قدر بارید تا سیل آمد. خدا رحمت کند رفتگان شما را هم. همین طور که روی تخته چوبی که پیش از این به عنوان در اتاقم از آن یاد می شد، نشسته ام و روی سیل مانند هاکل برفین در حال حرکت به سوی پاکستان هستم، در حال به روزرسانی این وبلاگ نیز می باشم.!! تا باشد که کمی دلسوز پیدا بشود توی این مملکت قدر ما را بداند، خب هر کسی به طریقی فرار مغزها می کند، ما وسعمان همین قدر بود! نخند، خدا کلنگت می کند ها، نمی دانم پس تاثیر آن همه صدقه که داده بودم چه شد، (به خبری که هم اکنون از "روابط عمومی بخش رفع بلایا توسط صدقه" از آن دنیا رسید توجه نمایید: عزیز من این صد تومنی های پاره ای که تو می انداختی توی صندوق خیلی وقت است که از فهرست دفع بلایایی مانند سیل خارج شده، والا همان سی سال پیش هم که توی فهرست بود، کمر سازمان رفع بلا را شکسته بود، اصولا فکر نکن چون این دنیا، آن دنیاست و آن دنیا، این دنیاست !! زیاد توفیری با هم دارد، اینجا هم چند تا مدیر بزرگ داشت (منظور آن دنیاست) که اختلاس گر از آب در آمدند، یکی دو تا تاجر نفتی هم داشت، نفت می فرستادند جهنم، پولش را واریز نکردند به وزارت خانه، فعلا دو سال است توی برزخ به سر می برند، خلاصه نه این که در این دنیا (منظور آن دنیاست !! قاطی کردم از خودما!!) همه ی آمریکا و اروپا و کشورهای پیشرفته را فرستاده ایم جهنم، فعلا دارد با مدیریت عزیزان عرب و فارسی زبانمان می چرخد، کمی اوضاع قاراش میش است. نفت نیست، الان چند سال است جهنم یخ شده، ستاد بحران هم گفته بزار فعلا یخ بزنند تا پول نفت تکلیفش معلوم شود. از طرفی این گرسنه های آفریقا هم که هر چی باغ بود توی بهشت، از بیخ و بن خورده اند، یک سری هم همش می خواهند بروند فلسطین را آزاد کنند، هر چه بهشان می گوییم بابا جان این دنیا دیگر فلسطین ندارد، به خرجشان نمی رود، یک سری دیگر هم دنبال کار می گردند، البته این یک سری بیش از چند صد میلیون نفر را تشکیل می دهند که بیشترشان آن دنیا (منظور این دنیاست) هم بیکار بودند و بیکار دار فانی را وداع گفته اند و ... خداییش با این تورم ما از عهده خرج و مخارج خودمان هم بر نمی آییم، سیل و زلزله هم دیگر شامل بیمه رفع بلا نیست، شکایت دارید، بنویسید بیاندازید توی صندوق صدقات تا در آینده به آن پاسخ داده شود!)

با این ندایی که داخل پرانتز آمد، همان شانس آوردم الان روی در اتاقم در حال مسافرت به خاور دور می باشم.

همین طور که روی در اتاق داشتیم صبحانه میل می فرمودیم، تلویزیون هم طبق معمول داشت برای خودش یک سری اراجیف پخش می نمود، (حالا شما فرض کن تلویزیون هست، خرجی ندارد که) یک هو لابه لای اخبار گفت که کارشناسان بر این عقیده اند که سقوط هواپیمای مسافربری روسیه در خاک مصر نمی توانسته در اثر اصابت موشک بوده باشد، اصولا در آن ارتفاع نمی دانم چند هزار متری، باید اتفاق دیگری افتاده باشد و این که داعش اعلام کرده که سقوط هواپیمای روسی را بر عهده می گیرد، به احتمال قوی نادرست می باشد.!

شما فکر کن، طرف آن قدر مسوولیت پذیر بوده که تا شنیده هواپیمایی سقوط کرده و هیچ بنی بشری پیدا نمی شود تا مسوولیت آن را بر عهده بگیرد، به روابط عمومی اش گفته تا اعلام نماید که ما مسوولیتش را بر عهده می گیریم! آدم این همه مسوولیت پذیر! این همه مسوول! این همه به مسوولیت پذیری اهمیت دهنده! سالی هف هش بار توی این مملکت هواپیما از آن بالا چنان خودش را به خاک می مالاند که انگار بمب اتم زده اند، آن وقت یک نفر هم پیدا نمی شود که بگوید بنده مسوولم، از لقمان پرسیدند مسوولیت پذیری را از که آموختی؟ مانده بود بگوید از مدیران داخلی ایران یا تروریست های داعش! خدایش اش کار سختی است ولی چون لقمان همیشه برعکس جواب می دهد، گفت مدیران داخلی!

الان حدود یک هفته است که سیل آمده نصف ایلام را برده تا افغانستان، (نصف دیگرش را هم، همین طور دارد می برد، هر وقت ایستاد خبرش را به حضور شما بزرگواران خواهم رساند) نه هواشناسی گردن می گیرد نه ستاد بحران که چرا خوب اطلاع رسانی نکرده اند، که برخی هم وطنان عزیزمان در اثر این حادثه تلخ جان خود را از دست داده اند. نمی دانم یادتان هست یا نه که چند وقت پیش یک طوفان در تهران موجب بروز چند میلیارد خسارت مالی شد، ستاد و بحران و هواشناسی هیچ کدام در مورد آن هیچ اطلاع رسانی ای که نکرده بودند، هیچ، تازه دو قورت و نیمشان هم باقی بود که خیلی عزت سرتان می گذاریم که جواب سوالات شما را پس از طوفان می دهیم.

از آن حادثه به بعد، هر وقت اخبار هواشناسی را می دیدم، کارشناس در حال گفتن این جمله ها بود:

"...نیمه ابری و در برخی نقاط همراه با بارش پراکنه و در برخی نقاط همراه با باد و بارندگی، لطفا توجه داشته باشید که امکان دارد در اثر بارش باران، سیل جاری شود (یکی از غیب ها و پیشگویی هایی بزرگ زمان ما، جد در خالق) و طوفان بیاید و خدا را چه دیدی شاید یک زلزله ای هم آمد، گردباد را بعید می دانیم اما خدا، گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری، از این رو شاید ملخ ها هم حمله کنند و..."

یعنی نشد یک بار این تلویزیون (فرقی نمی کند کدام کانال باشد، حتی شبکه های استانی) بگوید باران می بارد اما خطر بروز سیل نمی رود! عزیز من ظاهرا این دوستان هواشناسی آن قسمت از ادبیات پارسی را که داستان چوپان دروغ گو در آن ذکر شده بود را نخوانده اند، خب هر دفعه که باران بیاید، سیل نمی آید که، (یا اگر هم بیاید، آن هایی را که هواشناسی گفته نمی آید را سیل می آید!) این قدر گفتید بروز سیل که حکایت شما هم شده حکایت چوپان دروغ گو.

از سیل رسیدیم به سقوط و از سقوط رسیدیم به سیل! خدا آخر و عاقبت این نویسنده را به خیر ختم کندتا همین طور کلنگ از دنیا نرود.

پی نوشت:

0- یک رفیقی داشتیم توی کارشناسی می گفت: قاطی کردم از خودما، یا آستینت چه دست قشنگی داره!! ما که درکش نمی کردیم!

1- خودم می دانم، یعضی لغت ها غلط املایی دارند، عمدیست عزیز من، یک جوری عقده های اول دبستانم را خالی می کنم!

2- خودم می دانم ده تا پرانتز که توی یک پرانتز نباید باز کرد، این ها هم ناشی از اثرهای پی نوشت اول است.

3- خودم می دانم که به لحاظ روحی روانی مشکل دارم، این ها به کسی ربطی ندارد!

4- خودت میدونی عزیزی!

5- والا دروغ چرا، اصلا قرار بود درباره نحوه انقراض مردم دنیا و به ویژه مردم ایران بنویسم، بس که سوژه هست توی این مملکت آدم نمیداند کدام را بچسبد!

6- تا یادم نرفته بگویم، یک سری ها هم هنگام ورود به بهشت در اثر مسدود شدن راه های خروجی دوباره مرحوم شدند، که به این دنیا باز گشتند!

7- خیرش را ببینی، هم در دنیا و هم در آخرت، این مدیریت دنیا را بسپار به اهلش، بچسب به مملکت خودت، جان مادرت آن دنیا را هم ول کن کلنگ همساده ی پسر، کمی عاقل باش، مثل لقمان، نه؟؟ لقمان سنگین است؟ پس مثل لقمه (لقمان کوچک) یا دست کم لقمک! اینم نه؟ پس چی؟ قمک؟ مک؟ م؟ میم؟ باشد یه کم شبیه به میم باش! از همین جا به میم عزیز که از اتاق کناری توی لپ تاپش این خزعبلات را می خواند سلام می کنم :))

  • بازدید : ۶۹۵

تعداد نظرات این پست ۲۷ است ...

۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۲:۲۴
خیلی باحال بود . عالی بود اصلا ..
بابا لا مصب بگذار جوهر مطلب خشک شود! ترسیدم! فکر کردم روح لقمان بزرگ حمله کرده! الان پست کردم خودم یک دور خواندم تا ببینم گرفت و گیری دارد یا نه!!دیدم که شما لطف کرده اید و نظر گذاشته اید. خواهش می کنم. زیادی لوس می شوم ها!
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۲:۵۷
به سرعت خوندم 😊
یهویی این به ذهنم اومد که یه جوری بارون میاد که میشه آدم یه پست بزاره که عنوانش باشه " آب ما را خواهد برد ..." 
به سرعت تشکر می نمایم. والا از اتاق فرمان به ما رسوندن که این چی ها که نوشتی اصلا گنگه! کی به کیه! خودم هم موندم این قدر این دنیا آن دنیا کردم که گیجه گرفتم!
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۳:۰۰
از معدود طولانی نویسانی هستید که مخاطبو دنبال متن می کشونید...
آفرین :)))
از معدود کامنت هایی است که آفرین تویش دشت می کنم. سپاس گرازم! یعنی گزارم! حالا هر جور شما راحت تر باشید. !!
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۳:۴۵
نه بی احترامی که نکردید. لطف کردید کامنت گذاشتید :)
یور ول کام! نه این که فرار مغزها شدم باید کم کم انگلیسی حرف بزنم!
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۷
به لقمان گفتم ادب از که آموختی؟؟
اینقدر خودشو زد اینقدر خودشو زد که نگو
فعلا که آمده خانه ی ما، دارد دک و دهن مرا گچی می کند! لقمان جان یواش تر!
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۹:۵۹
0.اون "الف"اخرش چی میگه دیه؟:|
1.یعضی عم عمدیه؟خخخ
2.چیزی ندارم بگم!
3.ی سر ب مطبم بزن:|
4.نهههه نمیدونسدم^__^
5.من الان چن روزه میخام واس ی کاری سوژه پیدا کنم،گیر نمیاد:| پیشنهادی دارین شوما؟
6.خخخ عالییییی
7.میم کیه؟:))
شوما واقعیتونم همین قدر خنده داره؟=))

الف؟ بام؟
اصلا یعضی عمدیست! بقیه سهویست!
میم همان سیب است! نه من واقعی ام یک شخصیت ناسازگار دوگانه دارد. صبح ها با گانه بنزین کار می کند شب ها با گانه ی سی ان جی!! خلاصه دوگانه است. پونصد هزار تومن بیشتر از تک گانه! بی رنگ، مال یه خانم دکتر بوده ام. می رفته مطب، برگشتنی می کوبیده به در و دیوار تا پارک دوبلم کند!
۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۲:۱۰
"قاطی کردم از خودما" الف اخر خودم!!
ب نکته کلفدی اشاره کردی!:دی
میم سیب عسد؟:|
پارک دوبل خانومارو نبر زیر سوال ک ناراحت میشم!خخخ
دیگر این را باید از خودشان بپرسید. در ضمن التفات نفرمودین بنده فعلا در سفر روی آب تشریف دارم، دستم به ایشون نمی رسه.
نوع نکته را نمی دانم اما اشاره اش مد نظر بوده.
میم یکی از طرفداران انگری بردهای فامیل است. ایشان هم دستی بر آتش دارند و در حال یا آینده این کامنت ها را خواهند خواند. پس جان هر کس دوست دارید مرا با میم در نیاندازید!
زیر سوال نیست، خود تلاشش برایم سوال است چون تا با چشمان خودم نمی دیدم باورم نمی شد. میم شاهد است، اصلا در روز حادثه آن جا بود. می توانید از خودش بپرسید!!
۱۱ آبان ۹۴ ، ۰۱:۲۰
انقدر شیرین و جذاب مینویسید که آدم دلش میخواد مطلب طولانی تر باشه :)))

ممنون. حظ بردم از خوندنش :))
شیریی در ذهن و نگاه شماست. تشکر. آخر به فکر دست و پنجول من نیستید به فکر چشم و چال خودتان باشید !! 
۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۴
لقمان جان؟؟؟؟؟...محکم تر
آخ. آخ. غلط کردم! .... مربا خوردم! آخ و .....
۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۶:۴۸
لقمان؟؟؟دست نگه دار
لقمان حکم این سربازای توو کلانتری رو داره
که جناب سروان میگه:قاسمی؟؟...بازداشتگاه
خخخخخخخ
نه، قربان، تو رو به اون بی ادبان قسمت میدم بازداشت گاه نه!
۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۶:۵۲
 

آنان که پیروز می شوند همان هایی هستند که از مشورت دوستان بهره می برند


ویلیام شکسپی
زیبا بود. در همین راستا:

آنان که سیل بردشان، ما بودیم !!

ویلچریام کلنگ!
۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۵:۱۲
یک روز از کلنگ پدر که پیشکسوت هستند دعوت به عمل آورید تا از محضر ایشان کسب فیض کنیم

:)
۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۸
مام یه استادی داشتیم یه همچین جمله هایی مثل دوست شما داشت مثلا دست شما مچکر , چطورت خوبه؟ !!!
دلشون خجسته س کلا :))
شاید همان دوست ما باشد  !! بعید می دانم. ایشان استاد یک رشته ی دیگر هستند. استاد جملات نامفهوم و کلمات نامعقول !
۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۱
 

اگر نمی توانی شاهراه باشی کوره باش اگر نمی توانی خورشید باشی

 

ستاره باش کمیت نشانگر                                                    

 

پیروزی یا ناکامی تو نیست هر ان چه هستی باش(داگلاس مالوک)

 

این هم بسیار پر معنا بود. تشکر. و در ادامه:

اگر نمی توانی باهوش باشی دست کم کلنگ باش
بهتر از این است که کلنگ هم نباشی!

(آندره قیژ)

۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۶:۲۶
 ڪـاش وقتـاے" تـَنهـــآیـے" یکـے از تو ســایـہ مـِثل پسرخـالـہ میگفت :

نـــوטּ بگیـرَم (؟)

نفت بگیــرَم (؟)

دلت گـرفتـہ (؟)

مـَنم میگفتم : آره ...

بعـد فقط مینشست ڪـِنآرمو "سُـڪــوت" مـےڪـرد (!)

منم مث ڪـُلاه قـرمــزے سـَرمو میذاشتمــ رو "زانـــوش" ...


والا ما از این شانسا نداریم، یه همچین موردی هم پیدا بشه میره نفت میاره میپاشه به در و دیوار اینجا، خودش و من و این وبلاگ و همه رو آتیش می ده!
۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۶:۴۳
تیکه تیکه این نوشته رو خوندم. چند وقتیه حال خوندن مطالب بلند رو ندارم. ولی بسیار خوب بود. طنز دلنشین و غم عظیمی داشت :)
تازه این انگری بردهای فامیل میگن کم نوشتی، بیشتر بنویس! ما هم موندیم این وسط از بالا و پایین داریم هی کش می آییم!
۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۶:۴۴
من نیومده یه انتقاد دارم نسبت به این وبلاگ. قالبش اصلا خوب نیست. نوشته رو تو کادر کوچیک تری نشون میده و این خیلی طولانی جلوه ش میده. این بخشِ نظراتش هم یه جوریه :/
حق با شماست. یک قالب آماده ی پیش فرض و دست کاری چند تا از بر و بچ فامیل که بهتر از این در نمی آد! با ذوق و قریحه در این زمینه سراغ دارین معرفی کنید.
کلا صاحب این وبلاگ هم یه جوریه!
۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۸:۵۲
کلنگ پسر که میگویم ناخودآگاه به یاد جرج بوش پدر بووووق و جرج بوش پسر بوووووووووووق میفتم
این همه پدر و پسر تو این دنیا، عدل یاد اونی بیفت که برادران فتا بیان جفتمون رو با هم بردارن ببرن کارخونه پنیر سازی!
۱۳ آبان ۹۴ ، ۲۰:۴۴
قالب<قالب جدید < صفحه ی اول < قالبِ کاغذ4
یه کم زیادی زرد است! فونت نوشته هایم به درخواست همان انگری بردهای فامیل بزرگ شده بود. سعی می کنم یک کاریش بکنم.
۱۴ آبان ۹۴ ، ۱۱:۰۲
خیلی جالب بود :)
پس اونور هم اوضاع زیلد مناسب نیست!!:))
بدم نیست، یک روز نفت نیست، یک روز نفت هست مسوولش نیست، یک روز هم مسوولش هست و هم نفت، هیزم نیست، خلاصه یک وضعیست!
۱۴ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۹
به به
پنیر فتا دوس دارم
اوووووووم
بفرمایید گوجه هم بیاورند با نان سنگک داغ دو رو خاش خاشی! دو تا پر ریحون، یه پیاز چند تا هم کباب برگ مخصوص با یک چنجه و دو تا بختیاری و چهار تا هم سلطانی با تنگ شیشه ای بزرگ دوغ تگری و کباب فلفل و گوجه!
۱۵ آبان ۹۴ ، ۱۴:۴۸
:))))
ولی واقعا طولانی بوداااااااااا
چشمام درد گرفت. فونتتون رو بذارین رو 3
بهتر دیده میشه
بلد رو هم نزنین. 
وااااااااااااای :)))))

سعی می کنم کوتاه تر بنویسم. یعنی فونت بزرگ بود یا کوچک بود؟! بلد کیست؟ کی بلد را زد! باور کنید من نبودم! (BOLD) خودش مرا زده!
۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۶:۵۷
به به...چه ضیافتی...
سنگک و کباب و دوغ عشق من است
مهمان شماییم دیگر؟؟
بله. بفرمایید. قابل دار نیست. یک لقمه نان سنگک یا بهتر بگویم کلنگک هست با پنیر! می زنیم به نیت کباب، بسم ا...
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۲
اقای کلنگ شما تو وب من کم نظر میزاری منم گرو کشی میکنم و نظر نمیزارم شاید درس عبرتی شد خخخخخخ
حالا یه مدتیه که فقط روزی سه دقیقه اینترنت دارم ها، هی گرو کشی کن.
۰۶ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۰
به من چه من دیگه نظر نمیزارم ها شما تو وب من یدونه نظرم نزاشتی اونوقت من اینهمه فعال!

۰۶ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۲۶
این مطلب رو دوست داشتم .خوب بود بد نبود از بقیه بهتره بود .از پی نوشته هاتون فهمیدم باید برای اعصابتون دعاا کنم البته مشکل شما به من ربطی نداره ولی میشه یکم از کلمات قشنگ استفاده کنید تا محاوره ای؟/
التماس دعا. :)
۰۶ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۴۱
باشه سر نماز دعا میکنم .
چه خوب. ممنون.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی