از آن جایی که چند وقتیست باران همین طور مدام می بارد و یک اپسیلون هم از شدت خودش کم نمی کند، احتمال بروز سیل می رود. خدا را شکر این ابرها از سمت اروپا می آیند، یک کم می بارند، کم آبی جبران می شود. شانسی که آوردیم این بود که چین اون ور ما نیست که ازش ابر بیاید، این ور ماست!
لابد می گویید چرا مزخرف می گویی؟ نه شما خودت فکر کن اگر این ابرها از چین می آمدند از دور که نگاهشان می کردی بسیار شبیه ابرهای اروپایی بودند. چند دقیقه اول هم می باریدند اما بعد از چند دقیقه به پت پت می افتادند و زرتی خراب می شدند. تازه شاکی هم نمی توانستی بشوی، چون اگر ساخت ایران بودند که:
یک، اصلا نا نداشتند تا آن بالا هم بروند. تازه اگر هم به زور دگنک می رفتند آن بالا، اصلا معلوم نبود ببارند یا نبارند.
دو، اگر تولید می شدند این طوری بود که می رفتند یک مدل ارزانش را از کره وارد می کردند و هر دفعه فقط قسمت عقبش را عوض می کردند و بابت هر ابر هم خدا تومن پول می گرفتند از ملت!
سه، بعد از سی سال به این نتیجه می رسیدند که همان چین تولید کند هم با کیفیت تر است و هم ارزان تر در می آید.

مشیتت را شکر خدا. بگذریم. داشتم می گفتم که این قدر می بارد که نزدیک است سیل راه بیافتد. با توجه به این که یک پیش زمینه در مورد آمادگی سیل را لازم می بینم، از این رو به بررسی سیل در کشورهای مختلف می پردازیم.

ژاپن: از دو هفته قبل دولت دقیق اعلام می کند که در چه مناطقی سیل می آید. مردم منطقه هم با خونسردی کامل به کارهای روزمره یشان می رسند. سیل می آید و یک عالمه خسارت می زند. اخبار نشان می دهد که بیست تا ماشین و سه تا خانه دارد روی آب مثل قایق بادی سر می خورند. هیچ کسی نمرده است. همه توی صف ایستاده اند تا غذا و کمک دریافت کنند. دو ماه بعد هم که اخبار آن جا را نشان می دهد انگار تا حالا توی مملکتشان هیچ حادثه ای رخ نداده است.

امارات: سیل می آید، (مسخره کردی ما را با این فرضت؟ امارات؟ سیل؟ شیب؟ بام؟ جنگل سرمایه ی ملیست یعنی چه !!) به تریج قبای شیوخ امارات بر می خورد. خدا میلیون پول می دهند به یک سری مهندس کاربلد تا در کشورشان سیل بیاید، در راستای این کار به فیفا و ای اف سی هم رشوه می دهند. در رسانه ها هم اعلام می کنند که سیل ربطی به جام جهانی ندارد. سیل می آید و کلی بنای ویران بر جای می گذارد. بعد اماراتی ها آن را تبدیل به یک مکان گردشگری می کنند و ایرانی ها می روند آن جا و املاک 99 ساله می خرند و پول خرج می کنند و جام جهانی هم برگزار می شود.

آمریکا: سیل می آید. سیل را که اخبار نشان می دهد فکر می کنی کل قاره ی آمریکا به زیر اقیانوس آرام و اطلس فرو رفته است اما به طرز باور نکردنی ای همه سر جای خودشان هستند فقط دو تا سیاه پوست سرما خورده اند. اخبار روزی بیست دفعه در هر کدام از کانال ها آن دو نفر را نشان می دهد و نسبت به تبعیض نژادی و بی توجهی مسوولان آمریکایی نسبت به رعایت حقوق بشر دولتمردان آن ها را به خاک و خون می کشد. از اوباما و بوش و کلینتون شروع می شود تا به خود کریستوف کلمب که آن جا را کشف کرده می رسد. در نهایت هم از سرخ پوستان یک یادی می شود. از آن طرف هم آمریکا سیل را به گردن تروریست ها در خاور میانه نسبت می دهد و پنج شش تا کشور را به جان هم می اندازد.

روسیه: سیل می آید، پوتین هم که اعصاب معصاب ندارد، بیست سی تا تانک و هواپیما می فرستد تا سیل را منفجر کنند. سیل هم تا اوضاع را خیط می بیند بساطش را جمع می کند می رود یک جای دیگر ولو می شود (سیل: آقای پوتین ما داشتیم همینطوری رد می شدیم، به جان مادرتان به شما کاری نداشتیم)

هند: سیل می آید. سیصد میلیون نفر می میرند اما جمعیت هند کم نمی شود، بلکه به دلیل تولد نوزادان جدید به تعداد دو میلیون نفر هم به جمعیت کل کشور نسبت به قبل از وقوع سیل افزوده می شود. رییس جمهور هند هم ضمن تشکر از مردم در کنترل جمعیت از ایران می خواهد تا وصول چک بدهی های قبلی را به دلیل وقوع سیل سه ماه دیگر هم عقب بیاندازد.

چین: سیل می آید، شصت میلیون کار ایجاد می شود بعد سیل را بر می دارند خیلی شیک و مجلسی بسته بندی می کنند و می فروشند به ایران و ونزویلا و گینه ی بیسایو. وزیر اقتصاد چین از بازماندگان خواهش می کند که هنگام وقوع سیل بعدی مردم بیشتر تلاش کنند تا بمیرند تا بقیه بیشتر کار پیدا کنند.

کلمبیا: سیل می آید، همه به جز بیست و هفت نفر می میرند، بیست و شش نفر هم توسط یک نوجوان که به کمرش نارنجک بسته منفجر می شوند می روند روی هوا، خود آن نوجوان هم می رود روی هوا. دیگر منتظر کی هستید، مردند رفت پی کارش!

آفریقای جنوبی: سیل می آید، مردم اینقدر توی ووزلا فوت می کنند که گوش سیل کر می شود. قبل از این که جاری شود می رود دکتر تا پرده ی گوشش را درست کند. بعد پشت دستش را داغ می کند که دیگر در آفریقای جنوبی نیاید. از آن جا می رود سودان، بعد دکترهای سودان به سیل خبر می دهند که تو علاوه بر ناشنوایی، سل، وبا، حصبه و سیاه سرفه هم گرفته ای و قبل از این که شنواییت برگردد دار فانی را وداع می گویی، بعد همین طور که روی ایوان بیمارستان نشسته است تا در اثر بیماری هایش بمیرد، نظامیان مخالفت دولت می آیند و سیل بدبخت را می بندند به رگبار و کل بیمارستان را می فرستند سینه ی قبرستان!

فلسطین: سیل می آید، چون همه ی راه ها برای ورود به فلسطین بسته است، سیل مجبور می شود از تونل زیر زمینی برود. بعد بالا که می آید می بیند اینجا کسی خانه زندگی ندارد که بخواهد از دست بدهد. چون خانمانی در کار نیست. چهار نفر سنگ می اندازند توی سیل. بقیه هم برای آن چهار نفر دعا می کنند. سیل همین طور مانده که کجا بیاید و در این حین اخبار ایران هم مدام رژیم صهیونیستی را مسوول حادثه اعلام می کند. از صد و هشتاد کشور هم کمک جمع می کنند با کشتی می فرستند آن جا، اما کشتی را وسط راه دزد می زند، بعد کامران نجف زاده یک بیست وسی مکش مرگ ما می فرستد روی آنتن. مادربزرگ من با آن چشم های کم سو و دهان بی داندانش می گوید: این نجف زاده خسته نشد بس که تریپ خاله خرسه ی مهربان برداشت، حالم به هم خورد بابا، زنگ بزنند جبارسینگ از هند بیاید برای بیست وسی گزارش بسازد بهتر از این در می آید..... (بابا خسته شدم، این فلسطین تا فردا هم جا دارد برای نوشتن، یعنی ته سوژه است لامصب. تمامی ندارد که !!)

فرانسه: سیل می خواهد بیاید. یک خانمی شال و کلاه می کند و با یک پلاکارد که سیل غلط می کند بیاید می رود توی خیابان. همین طوری یک نفر یک نفر به ایشان افزوده می شود. آن قدر اعتراض می کنند که سیل با دولت فرانسه یک تفاهم نامه امضا می کند که تا نابودی کره زمین دیگر در فرانسه سیل نیاید. بعد متن قرار داد وارد شبکه های اجتماعی می شود. بعد همان خانم یک کمپین توییتر راه می اندازد و می گوید که سیل سرشان کلاه گذاشته و اصلا چرا فرانسه باید با نابودی کره زمین از بین برود و اعتراض ها همچنان ادامه پیدا می کند، خدا یکی از فرشتگانش را می فرستد تا توی توییتر اکانت باز کند و با رییس اعتراض گران وارد مذاکره شود و .....

عراق: سیل می آید، داعش مسوولیت سیل را به عهده می گیرد. از آن طرف کوه های افغانستان هم، طالبان مسوولیتش را می پذیرد. بعد شورشیان سوریه مسوولیت آن را بر عهده می گیرد، بعد نوری مالکی زنگ می زند سازمان حقوق بشر برای این همه آدم مسوولیت پذیر از آقای آمانو تشکر می کند و .... سیل می بیند که دیر آمده و تقریبا عراق خالی از سکنه است. بعد همان طوری می رود تا در افق محو شود.

ونزویلا: سیل می آید، فقط ایران در اخبار نشان می دهد. رییس های ایرانی برای رییس های ونزویلایی دسته گل، آب، غذا و پول خانه، بویینگ 747، اورانیوم غنی شده و چهار تا راکتور آب سنگین اراک می فرستند. اخبار پشت سر هم از مظلومیت مردم ونزویلا می گوید. مسوولیت بیشتر گزارش ها بر عهده ی آقایان مرآتی از تهران و معصومی نژاد از ایتالیا است.

اسپانیا: سیل می آید، مردم اهمیت نمی دهند و می روند گاو بازی، بعد از گاو بازی هم جشنواره پرتاپ کردن گوجه فرنگی می گیرند. نصف مردم آفریقا با آن گوجه فرنگی ها از گرسنگی نجات پیدا می کردند اما چه فایده که دیگر دیر شده است. اینقدر جشنواره دارند این ها که خودم هم نفهمیدم تکلیف سیل چی شد این وسط!

ایران: سیل می آید. یک سری می روند برای جمع آوری باز ماندگان. یک سری های بیشتری هم می روند برای جمع آوری اموال درگذشتگان. دولت فعلی یک سری آمار و ارقام نشان می دهد که نسبت به دولت های قبلی چقدر مرده کم تر داشته و چقدر خدمات بیشتر داده است. بعد یک سری تحلیل گر مخالف آمار ها را جعلی می خوانند. بعد آقای مرتضی حیدری مناظره می گذارد تا ده نفر دو به دو گلوی یک دیگر را جر بدهند و آخر سر در یک نتیجه گیری اخلاقی و ده سر برد، مسوولیت آمدن سیل می افتد گردن سیاست های غلط آمریکا و گروه پنج بعلاوه یک. بعد آقای وزیر امور خارجه را می فرستند تا برای امضای توافق نامه ای برود خارج. بعد ایشان تشریف می برند خارج. مذاکرات هشت سال طول می کشد. ریاست جمهوری مدت زمانش تمام می شود. بعد آقای وزیر همان جا که در خارج است برکنار شده و نفر بعدی در ایران جایگزین می گردند و .... (خدا وکیلی این بیشتر از سیل فلسطین سوژه دارد .....)

پی نوشت:
1- پست بعدی در باره اشعار و معانی آن ها خواهد بود.
2- سوال: خوانندگان وبلاگ: شما (یعنی کلنگ همساده) پیش از این هم وعده ی پست بعدی را داده بودی اما دروغ از آب در آمد.
3- من: نویسنده ی وبلاگ: شما (یعنی شما !!) نگران نباشید. در حال پیگیری هستیم. امیدواریم که موضوع با گفتگو حل شود. !!
4- سوال: خوانندگان وبلاگ: چه ربطی داشت؟
5- من: نویسنده ی وبلاگ: الان دنبال چی می گردید؟ من چی بگم؟ بیام اون وسط شما بزنید من برقصم؟ خوبه؟ آخه یه خورده هم صبور باشید عزیزان من.
6- غلام حسین حمیدی نژاد، صدا و سیمای وبلاگ کلنگ، رم، ایتالیا (با لهجه ی ایتالیایی فرانسوی خوانده شود لطفا)

  • بازدید : ۹۱۷

تعداد نظرات این پست ۲۸ است ...

۲۶ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۶
خخخخخ عااااااااالین شوما!خععععععلی توووووپ بود!مخصوصن فلسطین و عراق:دیییییی
من همیشه فک میکردم تیریش قباس:|

+ی سوال:شوما نویسنده این؟؟OـO
در خصوص فلسطین باید از ریاست محترم جنبش حماس و درباره ی عراق هم باید بر و بچ نوری مالکی و اینا تشکر کنید. تیریج و تیریش و تیریپ ندارد که. این تفاوت ها همش از سر عمد است!
شما صد تا سوال بپرس. نه نویسنده نیستم. بیشتر کلنگم. در قسمت درباره کلنگ بیشتر توضیح وجود دارد !! من بروم زمینم را بکنم.
۲۷ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۳
باید اعتراف کنم قبل از خوندن با خودم گفتم "اووووف چقد طولانی"

ولی واقعا لذت بردم از خوندن همچین پست متفاوتی :))
خیلی خوب بود..ممنون 
الان که خودم دیدم وحشت کردم. این همه نوشتم کی اعصاب داره بخونه. بزنم نصفشو پاک کنم. خوب در نیومده.
حیف که خوابم میاد.
می دونم الکی تعارف می کنید. خودم فهمیدم چقدر افتضاح بود. فردا درستش می کنم. :)) بزار این بارون ختم به خیر بشه.
۲۷ مهر ۹۴ ، ۰۱:۱۰
خیلی خوب و جالب می نویسید :)))
احسنت :)

فقط من ازونایی هستم که سوالای تاریخ مدرسه هرکدوم جوابشون بیشتر از چارخط بود می گفتم این که نمیاد ! :)))
بله این پست هایی که بیشتر از چهار خط توش نوشتم تو امتحان نمی آد. عزیزان دقت کنند (با همه هستم ها) پی نوشت ها به صورت جای خالی هم سوال می آد. گفته باشم.
۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۱:۰۳
خو نوشدین نویسنده دیه تو قسمت درباره من:|
ی سوال دیه:شوما "جیم" میشناسی؟؟اشنایی باش؟
بخش درباره کلنگ را زیاد جدی نگیرید. از قدیم گفته اند چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید. حکایت آن جا هم همین است !!
جیم؟ شیب؟ بام؟ آشنا؟ سیل اومده؟ کجا؟
۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۷:۰۱
من میخوام اسممو عوض کنم بذارم یه چیز دیگه مثلا آقای دال :)))  تا شما اینقدر در حسرت کامنت جنس ذکور نباشین:))))  ا
راستی یه چیزی همینجوری ادامه بدی در وبلاگتو فلفل میکنن :)) :)  
استغفرالله. مرگ بر آمریکا:))))) 
ما بسیار از نسوان هم تشکر می نماییم. شما قدمتان روی سر وبلاگ ماست. در ادامه هم "بگو مرگ بر ...بگو ..."
۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۷:۰۳
آقای دال نه، هرچیزی بجز آقای دال!!! آقا یکی بیاد مغز ما رو بشوره -_-
برادران فتا، واحد مخ شور به قسمت کلنگ، واحد مخ شور به قسمت کلنگ !!
۲۷ مهر ۹۴ ، ۲۲:۱۵
امشب بالاخره تو بیست و سی هشدار دادن!
امسال ال نینو رخ میده!!!
خدا بهمون رحم کنه...
جدی؟ ندیدم بیست و سی رو. الان چند سالی هست که نمی بینم. پس پست واجب شدم. خدایا این همه سوژه، کو وقت!؟
۲۷ مهر ۹۴ ، ۲۳:۰۸
ان شالله ختم به خیر می شود
جالب بود:)
خلاصه امروز یک نفر ترمز دستی باران را کشید. به خیر گذشت. تا یک پست بلایای طبیعی دیگر خدا نگهدار ما باشد!
۲۸ مهر ۹۴ ، ۰۳:۱۶
:))))) باحال بود!
چقدرررر تونستی بنویسی واقعن!
ولی نجف زاده خوب گزارش میکنه ها! من ازش خوشم میاد!
باحالی از خوندنتونه. واقعا !! نه؟ خوبه؟؟ بابا دست وردار، بره ثبت احوال اسمشو بزار مهربون زاده، والا
۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۵:۵۱
سلام کلنگ مهربونم
خوبی؟
خوشی؟
دماغت چاقه؟؟؟!!!!(واقعا دماغ چاق بودن چه ربطی به احوال خوب داره؟؟!!)
بگذریم...
مبارکه...
گیلی گیلی گیلی....
جو نگیرت
داماد نشدی...
بشین سر جات!
قالب وبت و میگم بابا
دقیقا مثل این می ماند با لقد زده باشی آمده باشی توی وبلاگ. !! این جور که شما آمدی ما تسلیمیم!
۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۷:۵۳
مگه پسری؟؟؟!؟!؟!؟؟!
یا خدا!
چقد شبیه دخترا مینویسی!
خوب شما نامردی کردی، خدا رو برداشتی برای خودت. خب ما هم این طوری شروع می کنیم، الو یک دو سه آزمایش می کنیم، فوت فوت:

یـــــــــــــــــــا پیـــــــــــغمبر، مگر شما دخترید؟

اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو ( این الان جیغ من بود، الانم با لپ تاپ نوک درختم، بارونم داره میاد، الانه که بیافتم پایین سقط بشم!!)

خب چیه خانم جان، پسرم دیگر، هیولا نیستم که! (یا سوسک نیستم که داد و هوار راه انداختید!)  کلنگم. کلنگ. دیده اید کلنگ؟ ندیده اید کلنگ؟

شوخی کردم ها. به دل نگیرید. ناف من به جدی نمی خورد. سالی یک بار جدی می شوم آن هم مادرم می فهمد می کوبد پس کله ام میگه : خودت باش! آدم باش، منو دست ننداز. این طوری حالا !!

۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۲
اِ، چرا اسم وبلاگ را عوض کردی روانی؟
مگر نمی بینی، ملت دچار نوعی سرگشتگی و حیرانی گشته اند، بس که مزخرف می نویسی، کم مانده بود لباس عروس بر تنم بپوشانند! وا مصیبتا، وا اسفا، ای خدا مردانگی ام بر باد رفت، ناموسم! ای خدا .... و همین طور زجه موره تا آخر.  در ضمن روانی هم خودتی.(شما نه ها! این کلنگی که نظر گذاشته، همین)
۲۸ مهر ۹۴ ، ۲۰:۳۳
:))))
ولی دست خطت دخترونه س!
:))))))))
یا نوه ی دختری الکساندر دومای پدر! این را دیگر از کجایمان در آوردید؟ دوستان کسی نارنجکی، سی فوری چیزی ترکیدنی ای ندارد قرض بدهد، می خواهم ببندم به خودم بروم زیر کامپیوترم با هم طی یک عملیات انتحاری برویم هوا.
نبود؟ نیست!! ای بر پدر تورم و گرانی صلوات.
الهم صل علی ...
۲۹ مهر ۹۴ ، ۱۲:۲۶
خیلیم دلت بخواد دختر باشی!
خواهش می کنم. چرا می زنید؟ شما ده پونزده نفر، من تک و تنها اینجا! چشم این بیوگرافی از من چطور است که در گوشه ی وبلاگم بنویسم؟
پیش از تولد خیلی سعی کردم که به عنوان یک دختر چشم آبی با موهای بلوند در یک خانواده ی پولدار و مشهور آمریکایی به دنیا بیایم اما آخرش یک پسر ساده زپرتی در آمدم و ....

۲۹ مهر ۹۴ ، ۱۸:۰۱
دیدم مجلس اساسی زنونه شده گفتم دست تنها نباشی دادا
مطلب بسی طویل شما برادر گرامی و متدین را مطالعه کردیم و بسیار لذت مند شدیم از ادبیات فاخر و اسلامی آن حضرت. امیدواریم که با مدد باری تعالی و در پناه همه آنهایی که شما میدانید از جمله خوانندگان بسی لطیف (دامت افاضاتات ...یک چیزی تو این مایه ها...) به این سبک شیوا در نگارش ادامه داده و ملت گریان را اندکی به خنده وادار نمایید
در پناه ...
حجت السلام ولمسلمین ففر از دیار کفر (تلاش می کنیم که بیرق اسلام را در این سرزمین فرو کنیم)
بـــــــــــــــه بـــــــــــه. داداش خودم. ففر جان. یعنی اصلا فکر نمی کردم برگردید. پسر بدو، آن اسپند را کجا گذاشته ای بردار بیاور، ففر جان آمده. جای ممل جان خالی. خداییش مظلومیت ما را می بینی اخوی. خوش به حالت. خوب حال می کنید آن ور آب برای خودت، باز به شما که در بلاد کفر دارید میخ اسلام را به یک جای استکبار میکوبید، در بلاد اسلام دارند میخ به یک جایم می کوبند که نگویم بهتر است. اینجا خانواده زندگی می کند.
باری که راقم این سطور من باشم شما را که سرور گرامی ما باشی درود می فرستم. عاجزانه خواهشمندم که عرصه را در بلاد کفر چونان مهیا نمایید تا زپلشک استکبار از دماغش به در آید. (این قسمت ویژه  برادران سایبری فتا نبشته شده و فاقد هر گونه ارزش قانونی دیگری می باشد!)

اوصیکم بتقوی الله. در پناه ایزد منان. خجسته باشید و جاویدان، کلنگ همساده، پسرک مهربان !!
۲۹ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۸
خیییییییییییلی خلی بخدااااااااااا
باحال خل وضعی یعنی
دارم ازت تعریف میکنما...
مدیونی فکر دیگه ای کنی
یعنی این طور که شما فرمایش نمودی ما را ضربدری باید ببندند بیاندازند کنج ... استغفرا....!
۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۵
فکر کنم شما از اونایی هستین که از وقتی به دنیا میان قهقهه رولبشون بوده!!! :)
یا مثلا اولش یه قهقهه بودین بعد دست و پا در آوردین!

طنز نگار خوبی هستین. تبریک عرض میکنیم:)
البته نظر شما به نظر مادر بنده نزدیک تر است که می گوید تو یک گلوله پشم بودی، بعدا دست و پا در آوردی، چون پدرم اصولا به این که من چی بودم یا هستم هیچ اعتقادی نداشته و ندارد و دایم در حال یادآوری این مطلب به بنده می باشد که :

Who Do You Think You Are?

البته نه به این باتربیتی!!، خلاصه این که تشکر می نمایم. هر چه هست لطف شماست که شامل حال من شده. تشکر
۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۹
خدمت شما عارضم که ما وقتی جایی میرویم دوباره حتما بازهم میرویم(شاید هم بازمیگردیم.. خدا میداند) باری در این رفت و برگشت هاست که بنی بشر سراپا تقصیر خودش را در میانه این شلم شوربا پیدا می کند.
در باب عشق و حال در بلاد کفر خدمتتان عرض می کنم که از این خبرها هم نیست. اینجا قبلا برادران و عده بسی بسیار از خواهران مکتبی و اهل دل بیرق را کوبیده اند.. برادر کار از میخ گذشته است و به بیرق رسیده است.... ولی خوب در پناه دوستان و زیر سایه علمای عزیز ما نیز دستی بر آتش بیرق فرو کنی داشته و گاهی از این دود کامی گرفته و ملول میشویم همی.... خداوند این بهشت را قسمت همه اخوان و اخوات ما بکند زیرا اینجا نیاز به نیروهای کمکی می باشد چرا که امداد های غیبی متاسفانه در این بلاد جوابگو نیست و نیاز مبرم به امدادهای آشکار احساس می شود.
نقل است وقتی یکی از علما  از سرزمین گل و بلبل خودمان (که من چاکرشم) به این دیار خود را تبعید نمود کلا کم آورد و مرقومه به بلاد اسلام ارسال و درخواست نمود که فی الفور عده ای از شاگردان بیرق به دست به این ناحیه اعزام شوند که خوب شدند و اکنون مشغول فرو کردن بیرق می باشند و آن عالم هم در دنیا هم در آخرت رستگار گردید.
توضیح این که آن عالم و پا منبری های ایشان در شهرستان کوچک تورونتو مشغول ساختن کلبه گلی هستند و مکان برای ترویج دین و فرو کردن بیرق فراوان دارند و فی الواقع آگاه شدیم که اخیرا به شغل شریف ج... کشیدن روی آورده اند که امیدواریم موید باشند.
باری برادر دیدیم دست تنها هستید گفتیم یک سری بزنیم یک خدا قوتی بگوییم و یکمی روحیه بدهیم . انشالله بیشتر بنوسید
و من الله توفیق
حجت السلام و لمسلمین ففر
از این نکات که  شما برگفتی ما را حال بسی شگرف اوفتاد و در دم جامه ها بر کندیم و حال Nake روبروی مانیتور بنشسته ایم. ( البته دلمان می خواست سر به بیابان بگذاریم و نعره ها و عربده ها بزنیم، دیدیم هوا بس ناجوانمردانه سرد است، با خودمان گفتیم چه کاریست؟، می رویم بیرون می چاییم. برادران فتا هم می چایند. این است که همین طوری مانده ایم بر جایمان)
القرض، چه خوب است که ما آن جا هم پرچم دار داریم. علی ای حال در حال نبشتن هستیم. تا عمری باشد که تا چند روز یا چند ساعت آتی به اتمام برسد.
راستی حال که در تورنتو به سر می برید، به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را. (به هر کس که از جانب شما عزیز و گرامیست سلام گرم مرا بفرستید)

۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۱
جیم ضمیمه هفدگی روزنامه خراسان هس ک ی سایتی داره تحت عنوان jeem.ir
خعلی شبی نویسنده هاش مینویسین!واس همین پرسیدم:)
اوفتاد. نه یعنی اینجور !!
۰۲ آبان ۹۴ ، ۱۷:۱۷
بعد از سالهااا یه وب پیدا کردم(البته درستش اینه که شما منو پیدا کردین) که به جای ناله کردن و تحلیل مسائل یکم لبخند رو لبای مخاطبینش اورد:)) دست مریزاد!
خوش آمدید. نظر لطفتونه
۰۲ آبان ۹۴ ، ۱۹:۵۷
سلام
مطلب خیلی خوبی بود
مرسی
سلامت باشید. تشکر
۰۳ آبان ۹۴ ، ۱۷:۴۱
سلام.عزاداری ها مقبول درگاه حق
تشکر
۰۴ آبان ۹۴ ، ۰۳:۳۰
منم جیمی ام. پاشو برو از همبن مطالبت یه نسخه ی کپی توی جیم هم بنویس
jeem.ir
جیم زیاد زده ام اما جیمی؟! نمی دانم چه صیغه ای است. جیمی مرا بیشتر یاد هاکلبرفین می اندازد و یک کلک و دو تا پارو ! هی جیمی بیا پارو بزن، یا آهای جیمی ببین ساحل نزدیک است؟ از این جور جیمی ها !!
۰۴ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۵
از شقایق وحشی به عارفه یک دو سه، یک دو سه، امتحان میکنیم :))) 

من هنوز هم از همونام کلا سوالایی که جوابش بیشتر از دوخط باشه میگم ولش کن اینکه نمیاد :)))  
ولی همیشه استادا با من هم عقیده نیستن :| 
بنده اصولا نمی خواهم وسط صحبت های شما مزاحم شوم ها، نه. من کلهم اجمعین با تک تک خط ها مشکل داشتم نه فقط آن هایی که بیشتر از دو خط بود.
۰۴ آبان ۹۴ ، ۲۱:۴۷
کم پیدا هستید!
تــــــــــادا. پیدا شدم!!
۰۲ آذر ۹۴ ، ۱۸:۵۴
سلام دنیا رو هم آب برداره بازم میگم کم آبیه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
کم آبی که هست اما یکی نیست این آب های ولو را بهره برداری نماید. اصولا توی این مملکت همه چیز ولوست. مثل نسل جوان که همین طور ولو شده اند بیکار پشت سر هم!
موفق و موید باشید
سلامت باشید.
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۱:۵۷
ماشاءالله... اصلا جمله و واژه حرکات موزون دارند تو ذهن شما. خیلی خوب، بود، مرسی :)
می گویم چند مدتیست غذا از گلویم پایین نمی رود، همش پر از حرکات بی ناموسی کالمات شده است!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی