شما را خبر ندارم ولی من که پف آلود از خواب بیدار می شوم همه اش منتظرم که یک وقت خبر اقتصادی اختلاسی ای، ترکیدن هواپیمایی، به فنا رفتن بشکه های نفتی، چیزی از اخبار پخش نشود اما چه فایده که خیلی عزت هم که روی سرمان بگذارند روزی یکی پخش می شود. تازه لابه ای آن، آنقدر از مردم فلسطین و مصر و سوریه و گینه بیسایو و ترینیداد و توباگو و غرق شده های رود یانگ تسه می گویند که صبحانه ات را بدهی ببرند همان کشورها، بیشتر احساس خوشحالی می کنی تا این که آن را میل بفرمایید.

تازه این وسط مسط های کشتار مردمان بیگناه خارجی، هی برخی خبرهای خارج از عفت می آید که فلان کشور، فلان انگشتش را برای آن یکی کشور از جیبش بیرون آورد. حالا چه شده که این همه امروز با توپ پر آمده ام؟

من و مقامات بلند پایه خانه یمان که هیچ وقت از این آت و آشغال های فست فودی نمی خوریم. پس از بلوای آب معدنی ها و آب لیموها و شربت های انواع میوه ها دوباره آسیاب نوبت چرخیده و قرعه به نام چیزی عجیب به نام "همبرگر" رسیده است. گویا چهارده تن شنگدان فاسد پیدا کرده اند که چقدرش تا حالا ریخته شده بوده توی بازار، حسابش با کرام الکاتبین است. اصل خبر را هم در اینجا بخوانید.

در ادامه خبر به یک سری بیماری های مشترک دامی و انسانی نیز اشاره شده ولی از نام آن ها یادی نشده است. شاید منظورش یک چیزهایی تو مایه های جنون گاوی یا آنفلانزای مرغی باشد. دلمان خوش است که وزارت بهداشت داریم، استاندارد می آید می گوید آب معدنی بوق مشکل ندارد بعد وزارت بهداشت می گوید دارد بعد این یکی انگشتش را از جیبش می آورد بالای سرش، آن یکی هم با شصتش کارهای خلاف ادب و تربیت انجام می دهد، ملت هم ایستاده اند این وسط دارند بده بستان آن ها را تماشا می کنند، یک سری عناصر معلوم الحال هم که خودم باشم با خودم فکر می کردم اگر بروبچ کلاه قرمزی می رفتند اداره استاندارد و وزارت بهداشت و ....، الان وضع بهتر از این بود، در این راستا یک آینده نمایی هایی هم به حضور انورتان می رسد:

کلاه قرمزی را می گذاشتم بازرس اداره استاندارد (اِ آی مجری، ببشخیدا، آب معدنی باید مزه شوکولاد بده، یهنی چی که مزه نداره)

آقای مجری را می گذاشتیم بازرس وزارت بهداشت (نه، بچه جان، آب که نباید مزه داشته باشه، فوقش باید یک سری املاح داشته باشه)

پسرعمه زا می گذاشتیم تولید کننده آب معدنی (بیا، خودت گفتی املاح هــــــــــوی، این شوکولات هم املاح است هـــــــــــوی)

آقای مجری (نه، شکلات املاح نیست بچه جان، شکلات شیرینه، املاح که مزه نداره)

فامیل دور را می گذاشتم بازرس سیب سلامت (آی مجری، پس چرا میگن آب شیرین؟ وگرنه می گفتن آب شور دیگه)

ببعی را می گذاشتم مصرف کننده ی خاص (آی اگری، آی اگری، کن آی تل یو سامسینگ؟ بــــــــــــــع، آی ترستی، من تشنمه، هشت تا کلم خوردم، اون آبو بده من، جـــــــــون مادرت، جون مـــــــــــادرت)

آقای مجری (نمیشه بچه جان، آبش برای شما خوب نیست، پر از شکلاته، اصلا شیرکاکایو اینقدر قهوه ای نیست که این آب هست)

گابی را می گذاشتم مصرف کننده عام (آی مرجی، من گِشنمه، بده من بخورم، چه فرقی میکِنه. آی مرجی هم شوکولان داره هم آب داره هم بــــــــــــه به، گِشنمه آی مرجی)

ببعی وقتی میبیند گابی در حال گرفتن بطری آب او می باشد (بـــــــــــــــع،بــــــــــع، اکسکیوزمی، دیس ایز مای واتر، بـــــــع)

فامیل دور (سیر داغ، "همان سیت دان" است منظورش و در حالی که دارد با هیبت خود حال می کند می گوید: تولید کننده ی این آب چطوری تونسته از دست ما در بره و چون میگوید "در" بعدش میخواند: که با این در اگر در بند در مانند درمانند!)

این وسط ها بچه فامیل دور می گوید "چــــــــــی شده؟ پوستون نک، مادر کو؟" و می زند زیر گریه و ببعی می نشیند، از آن طرف هم جیگر وارد می شود.

جیگر را می گذاشتم تولید کننده ی آب آشامیدنی! (آب اونو بهش بده، آب اونــــو بهش بده، آب اونـــــــــــو بهـــــــــــــش بده)

آقای مجری (نمیشه، این آب ضرر داره براش، عجبا، بفهم دیگه)

فامیل دور (خخخ، آی مجری، این بفهمه، این خره خب، کارش اینه که نفهمه)

جیگر در حال حمله ور شدن به بقیه (جیگرم، جیــگرم، جیـــــــگرم)

در همین حین دعوا می شود و آقای مجری و پسرعمه زا و فامیل دور و ببعی دارند وسط بلبشو با کلاه قرمزی یقه همدیگر را می گیرند، که گابی آب را می خورد!

دختر همساده را هم می گذاشتم بیست و سی ( گابی آب را خورد، دست و جیغ و هــــــــــــــــــــورا)

گابی ( آخیش، خیلی تشنم بود، خیلی هم گِشنم بود، یه آبه دیگه، بیا آقای جیگر، این هم پولش، خیلی گِشنمه، دیگه آب نداریم؟)!!!

پی نوشت:

1- بلا نسبت شما و همه ی هموطنان عزیز

2- لطفا هر چه سریع تر از حالت گابی به آقای مجری تغییر وضعیت دهید

3- آشغال برگر هم نخورید، من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم، تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال، نخواستی هم برو سر کوچه یتان بخر یک دونه بلال!

  • بازدید : ۴۴۹

تعداد نظرات این پست ۹ است ...

۰۹ مهر ۹۴ ، ۱۵:۳۵
 
کاش بین جمعه و شنبه یه روز فاصله میزاشتن
خیلی سخته یه دفعه وارد شنبه میشی.
بله یک پروفسوری هست پروفسور بهرام فر که از دوستان نزدیک منه. به افتخار ایشون یه روز بین جمعه و شنبه نام گذاری کردن، الان روزهای هفته به این ترتیب شمرده میشه. چهارشنبه پنجشنبه جمعه، بهرام فر، شنبه، یکشنبه و .....:))
۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۰:۵۰
فرموده هایتان در این وب بسی زیباست
عیدتان مبارک.

بسی متشکرهایم :))
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۱:۵۴

اینجا ایران است .

اینجا تنها چیزی که اهمیت ندارد ؛ جانِ آدمیزاد است !

اینجا ایران است :)

روغن پالم و وایتکس در شیر و لبنیات رو از قلم انداختید !

باقی برای بعد:))
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۸
من عااااااااااشق کلاه قرمزی اینام :)))
منم. مثل آقوی بدشانس همساده
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۵:۲۸
سلام
خدا بگم چکارت نکنه دلم بلال خواست
پس شما از آن دسته ای هستی که رفتی سر کوچه تا بخری بلال؟
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۰۹
به هر حال هر کسی از نقطه نظرات خودش بعضی چیزها بهترن و شاید اینجا برای شما بهتر باشه. البته قبول دارم که امکاناتی اینجا هست که بلاگفا نداره اما هم چنان احساس بیگانگی میکنم با این محیط ... شاید این به خاطر نبود فعلی من تو فضای مجازی و دست و پنجه نرم نکردن با محیطشه! إن شاءالله که بعدا اومدم حتما اینجا و کاربرانش برام دل نشین و تو قلبم جاگیر میشن.. (:
بله، بلال میل کنید مشکلات حل می شود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۰۹
وای
عالی
:))
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۲
جای بسی تعجب است که یک روز گذشت و آپ نکردید
از کلنگ انتظار دیگری میرفت!
مشغول بودیم به کندن زمین سفت!
۱۳ مهر ۹۴ ، ۲۲:۵۵
در آب آشامیدنی ما سنگ که نه کلوخ پیدا می شود! چه انتظاری از نظارت بر مواد غذایی دارید؟!
فکر کن، آب معدنی با کلوخ، آب هم که ظرفش شفاف است یک چیز تو مایه های عسل با موم که هم عسلش کارامل است هم مومش پلاستیک!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی