هی دست روزگار، هی. افتاده‌ایم این گوشه‌ی دنیا کسی هم نیست بگوید بابا لامذهب، خالو خرت چند؟ تازه بیاید و بگوید، خرم به چند، من که خر ندارم. حالا بعضی‌ها کودک درون دارند، بعضی‌ها هم مثل "میم" مهدکودک درون دارند، برخی دیگر سگ درون دارند، انگاری نوشته‌یشان سگ دارد، اگر این شانس قلی‌وار من است، نوشته‌های من در نهایت کامل یک الاغ جفتک‌پران دارد. بعد قرنی هم یک بار یک جا مسابقه وبلاگی راه انداخته بودند یه کم دیگر مانده بود که از آخر، اول شوم. شانس بود، داشتم من؟

برایتان بگویم که اینجا هم‌چنان باران می‌بارد، یکی نداند ایران در چه وضعیتی است و اینجا را بخواند با خودش می‌گوید، ای بابا، هر وقت که نوشته‌اید، داشت باران می‌بارید، ما را مچل کرده‌اید؟ در ادامه هم با خودش می‌گوید خود توک قله‌ی دماوند هم این قدری که در خانه شما باران بارید، بارش صورت نگرفته است. حق دارد، من چه بگویم؟ به چه قسم که اگر کسی بود می‌گفت این شلوار وبلاگ‌نویسی‌ات را بفروش، به اندک غازی می‌فروختمش. چی؟ شما خریداری؟ خجالت بکش، حالا یک بار هم که ما خواستیم یک تعارفی بزنیم، شما یک مقداری جنبه از خودتان نشان بدهید. همان یک پست که در مورد پایین کشیدن شلوار ملت بود برای هفت پشتم بس است. همینم مانده که اول سالی یک استریپ‌تیز بنمایم. شما مگر شلوار خودت خواهر و مادر ندارد که می‌خواهی شلوار وبلاگ‌نویسی ملت را از تنبانش در بیاوری؟ چیه هنوز مثل سنگ چشم‌دار زل زده‌اید به تنبان من؟ همین پریروزی‌ها کش تنبانم را محکم کردم، به همین قلی چراغ قسم. بلا نسبت شما که خواننده باتربیتی باشید بعضی‌ها فکرشان خراب است.

آخر نمی‌دانم که چرا بعضی‌ها پس از جستجوی واژه‌های بی‌تربیتی سر از این‌جا در می‌آورند؟ برای مثل، یک عده‌ای از خواننده‌ها، از طریق ادوات و تجهیزاتی مانند گوگل به وبلاگ من می‌رسند، نمی‌دانم چرا بین این همه نوشته در دنیای نیمه محترم وب، گوگل ماسیده به این کلنگستان و ول کن ماجرا هم نیست. یک سری درشت‌هایش را سوا کرده‌ام که برایتان بنویسم.

دو بازدید با جستجوی "چه کسانی به کره ی مریخ رفته اند و برگشتند" به اینجا آمده‌اند. بله همین طور که می‌دانید دو تا از همسایه‌های فامیل ما به نام شمس‌الله و فتح‌الله اولین کسانی بوده‌اند که به مریخ رفته‌اند و همین هفته پیش بعد از کلی گشت و گذار و خرید و گشتن در شهربازی آنتالیای مریخ به وطن خویش بازگشته‌اند. آخر جناب دکتر، مهندس جان، فیلسوف، پروفسور، اینیشتین زمانه، یا خودمانی‌تر بگویم کلنگ جان، هنوز توی رفتن و بازگشتن انسان به کره "ماه" هم کلی حرف و حدیث وجود دارد و یک دعوای چندین ساله بر سر عبور از کمربند "ون آلن" و کلی چیزهای دیگر وجود دارد. چه برسد به مریخ رفتن. از این‌ها که بگذریم، من مانده‌ام بنده چه زمانی در مورد رفت و برگشت به مریخ اعلامیه صادر کرده‌ام که خودم خبر ندارم؟ مگر مریخ رفتن به راحتی خواننده شدن به وسیله تور "هدف صانات پروداکشن" فلان کانال آن‌ور آبی است که با اعضای دار و دسته‌ی "استیک" نفس به نفس برایتان کنسرت برگزار کنند؟ چی؟ متوجه ماجرا نشده‌اید؟ همان بهتر. درود بر آن شیری که پالم داشت و تو آن را نخوردی. یه مشت دستگاه کاپی هم مگر گوش دادن دارد؟ یک جوری می‌گوید "نفس به نفس" که هر کی نداند فکر می‌کند قرار است دسته‌جمعی در مسابقه نگه داشتن امدادی نفس زیر تالاب انزلی با تیم ملی "جزایر آلند" به رقابت بپردازند. دست آخر هم یک آقایی "ق" گویان اول شد. بقیه هم رفتند سر خانه و کاشانه‌یشان، ملت هم دلشان به چه چیزهایی خوش است‌؟ یعنی خودم ماندم از چی به چی رسیدم!؟!

جمله دیگر که نزدیک به دو و نیم درصد نمایش بخش موتورهای جستجو را به خودش اختصاص داد چیزی نیست جز "داستان طنز درباره ی ننه صغری وننه کبری" که دارد آن بالاهای فهرست برای خودش خوش رقصی می‌کند. من هنوز تا جایی که مشایرم یاری می‌کند، چنین چیزی ننوشته‌ام، مگر این که گوگل، کلهم اجمعین نوشته‌های بنده را "چیت چت‌های" ننه کبری و ننه صغری تشخیص داده باشد. خب از یک موتور اجنبی چه توقعی دارید. اجنبی است دیگر، همیشه چشمش به موتورهای ایرانی مانند یوز بوده است. همه نتایج جستجویش هم "کاپی" یوز است. حیف آن همه بودجه‌ی گوگل. حیف. تقصیر گوگل نیست، دور زمانه عوض شده. بد دوره‌ای شده است. نمی‌شود کاربرها را شناخت. چرا؟

زمان ما، از آن شلوار دم‌پا گشادها مد بود و از آن مانتو اپل‌دارها و این روسری‌ها که یک خروار پارچه در بالا و پایینش اضافه داشت، نه مثل حالا که فحش نوشتن در اینستاگرام مد باشد یا حمله در دنیای مجازی به خاندان "شکیرا"، شاید بعضی‌ها هم فکر کنند که ما بلد نیستیم درست تلفظ کنیم و درستش "شکیلا" است. چه فرقی می‌کند می‌خواهد صفحه "شکیرا" باشد یا "شکیلا" یا "رضا روحانی"، چرا این همه فحش؟ این صدا و سیما هم یک چیزی‌اش می‌شود، والیبال، فوتبال، الاغ‌بال و خلاصه هر چی توی آن بال است را یک جوری سانسور می‌کند که داد بیننده در می‌آید دیگر،می‌رود و به عامل ایجاد سانسور، حمله مجازی می‌کند. یک بار این گزارشگر بازی والیبال داشت تصاویر آهسته‌ای که صد دفعه گزارش کرده بود را گزارش می‌کرد که خودش هم خسته شد و هنگام سانسورهای بعدی فقط در و دیوار را نگاه می‌کرد. ای بابا، دوباره از فریبا شروع کردیم و از فرقون سر در آوردیم!

جمله بعدی در جستجو می‌رسد به "اکسکیوزمی عای وازانگری". نمی‌دانم که چطور است است که تا کنون تنها سی و هشت درصد بیننده‌های این وبلاگ از ایران هستند. موتور جستجوی عزیز، حالا نمی‌شود فرض محال یکی را با جستجوی "جنیفر لارنس" به اینجا بیاوری؟ دست کم "برد پیت"ی یا "وودی آلن"ی، آخر به من چه که می‌گویی "اکسکیوزمی"؟ اصلا کدام آدم عاقلی جمله معذرت‌خواهی انگلیسی را، آن هم با املای عجیب فارسی‌اش در گوگل "سرچ" می‌کند و در نهایت هم برسد به وبلاگ من. "اکسکیوزمی، بات، رییلی؟ آر یو فا*ینگ کیدینگ می؟"، "ساری گایز" یک لحظه کنترلم را ز دست دادم.

بعضی‌ها هم انگاری تنشان می‌خارد، آخر "داستان کردن فامیل" هم را باید از موتور جستجو بپرسی؟ گوگل هم تاب برداشته، آخر به اینجا چه که طرف می‌خواد فامیلش را داستان کند؟ یعنی چه اصلا؟ می‌خواهی کتاب داستان از زندگی فامیل بنویسی؟ این قدر جستجوهای فارسی سنگین است که الگوریتم‌های گوگل در حد گاگول پایین آمده است. در ضمن با آن بی‌تربیت‌هایی هستم که این جمله را یک جور دیگر خواندند، بروید خودتان را اصلاح کنید. واقعا که!

از همه این موارد ناموسی که بگذریم آخر این را کجای دلم بگذارم؟ طرف قصدش از جستجوی "سورا* پسر دایی" در اینترنت چه بوده؟ به خدا این‌جا خانواده می‌رود و می‌آید، نزدیک به شصت و اندی درصد خواننده خارجکی دارد. کم الکی نیست که، همه‌اش الکی است. من هنوز متوجه نمی‌شوم چطور یک بازدید کننده از "جمهوری دومینیکن" یا "جزایر آلند" داشته‌ام، اصلا نمی‌دانم "بیان" این‌ها را از خودش در می‌کند یا گوگل آن‌ها را با خودش می‌آورد!؟ شما اگر سر درآوردید، به من هم بگویید. یکی بیاید مرا روشن کند "آلند" کجا هست؟ روی کره زمین است؟! 

دو نیم درصد از جستجوها هم می‌رسد به "چه ترقه ای بهتر از همه است" که فکر می‌کنم بیشترش برای قبل از چهارشنبه سوری باید بوده باشد. عزیزن من، همین کارها را می‌کنید که "دایس" و "الکترونیک آرتز" جلد پیش‌نمایش‌های بازی‌های سری "بتلفیلد" بعدی را از روی چهارشنبه سوری ما ایرانی‌ها برمی‌دارند. یعنی چهارشنبه سوری، دارد به رزمایش نیروی زمینی ارتش تبدیل می‌شود.

حالا اگر بخواهم سه صفحه جستجوهای عجیب و غریب را برایتان ردیف کنم، که نمی‌شود. آدم رویش نمی‌شود. هر چه جستجوی خوب بود، بقیه برداشتند، به ما فقط همین چند تا کلیدواژه بی‌تربیتی و بی‌ناموسی رسیده است. هی روزگار بی‌رحم.

داشتم توی فهرست کشورها وول می‌خوردم که دیدم یکی از کشورهایی که در فهرست بیان قرار دارد "سرویس دهنده‌ی ماهواره‌ای" است. خوب کشوری است آقا، خــــــــــــــــوب، خوش به حالشان، لابد توی کشورشان تلویزیون قدغن است، چون آن جور که از اسمشان معلوم است، آن‌جا ماهواره باید آزاد باشد. در عوض کسی که آنتن هفتی تلویزیون شهاب دوهزار بفروشد، زندانی می‌شود.

چی؟ خسته شدید؟ خب حق دارید. یکی هم نیست بگوید، ول کن، ماسیده‌ای به کلید وازه‌های ملت در گوگل که چه؟ آخر هیچ دقت کرده‌اید، وقتی به یه چیز می‌ماسی، ول کردن خیلی سخت‌تر می‌شود. مثل شما فرض کن دو دوره ماسیده باشی به ریاست یک چیزی، خب هر جوری هست، دوست داری دوباره بماسی به آن.

البته بعضی‌ها کارشان در کل عمر ماسیدن است. برای مثل همین تیم انتخاباتی جناب پرزیدنت قبل از این خودمان، چنان قافیه را سفت ماسیده که نگو. بچه، پس این نیمروی ما چی شد؟ زودتر بیاور، کار داریم، کسی صدای مرا می‌شنود؟ هوی!

لابد الان می‌گویید این عکس از کجا آمد؟ گفتم فضا عوض شود، چی؟ زیادی عوض شد؟ ای بابا، خب چه کار کنم؟ عکس "جنیفر لارنس" و "شکیرا" هم که نمی‌توانم بگذارم، ناگهان همین فردا پس‌فردا می‌آیند اول به جای عکس‌های مربوطه، تصویر آهسته به تور کوبیدن "امیر غفور" و در رفتن لنگ "سعید معروف" از خط زیر تور را برای بار هزار و شونصدم نشان می‌دهند، بعدش هم حضوری خدمت بنده می‌رسند و باقی ماجرا که خوبیت ندارد این‌جا نوشته شود. این همه کمپین مجازی قبل از عید زدند برای جلوگیری از ترقه زدن و نخریدن ماهی قرمز و سبز نکردن گندم و ... نشان ندادن کوبیدن به تور "امیر غفور" در مقابل "کوبیاک" و .... چه شد؟ هیچی، دست کم از این دنیای مجازی یک استفاده مثبت ببرید، مالیات ندارد که. کاش یک بار هم که شده حال و هوای دل تو در دنیای مجازی عوض می‌شد. خلاصه‌اش این که :

یکی از گردش ایام، خرسند

یکی در حسرت یک جرعه لبخند

عجب آشفته بازاری است دنیا

نمی‌‌پرسد کسی: خالو خرت چند؟

پی‌نوشت:

1- شانس آوردیم زمان جنگ ایران و عراق توییتر و اینستاگرام و فیسبوک نبود. اگر بود چه می‌شد؟ هیچی، هشتک "جانم فدای ایران" هشتاد میلیون لایک می‌خود اما الان ایران دست عراق بود!

2- همین طوری راننده‌های تاکسی بخواهند به تحلیل مسایل سیاسی هنگام مسافرکشی ادامه دهند تا چند وقت دیگر در دانشگاه تهران، یک گرایش به گرایش‌های رشته علوم سیاسی اضافه می‌شود به نام گرایش "تاکسی". یعنی از کارشناس مسایل خاورمیانه گرفته تا گینه بیسایو در این صنف محترم وجود دارد.

3- من که سریال "در حاشیه" رو در کل به میزان نیم ساعت بیشتر ندیدم، اما حدس می‌زنم زل زن گروه دوباره "سیامک انصاری" بوده. اون قدری که "سیامک انصاری" تو کل عمرش به لنز دوربین زل زده، "حیاتی" و "افشار" و "بابان" سه نفری با هم زل نزدند.

4- نسبت تخمه ژاپنی به تخمه سفید تو ظرف آجیل مثل نسبت گارد آهنین هستش به زوار در رفته‌های چوسان قدیم. انگاری قسم خوردن تا دندون رو از ریشه در نیاوردن مقاومت کنند. لامذهب اسم ژاپن رو هر چی بیاد خود به خود با کیفیت میشه، شنیدم شب‌ها هم که ما خوابیدیم، تخمه ژاپنی‌ها از خودشون به صورت خود به خودی برق هم تولید می‌کنند، آخه پیشرفت تا کجا؟!!

5- تنتان سلامت و دلتان خوش و لبتان پر از لبخند.

6- راستش صدا و سیما خیلی دلش می‌خواست هنگام پخش مجدد تصاویر آهسته برای سانسور از تصویر آهسته سرویس زدن "محمد موسوی" هم چند صحنه بگذارد، اما بعدش ترسیدند هنگام پخش مجدد همان چند تا سرویس سالم هم به تور بخورند یا از ارتفاع پنجاه هزار متری لایه مزوسفر به بیرون بروند، این شد که کلا بی‌خیال ماجرا شدند.

  • بازدید : ۴۳۴

تعداد نظرات این پست ۱۰ است ...

۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۹
عالی بود، مخصوصا مهد کودک درون، نفس به نفس، امیر غفور و پی نوشت 1 و 6
به‌به، ببین خود گارگانجوا آمده است. خیلی مخلصیم قربان. ارادت فراوان. چه عجب، نمردیم و بعد قرنی خلاصه یک دیدگاه هم از شما دشت کردیم. معرفی می‌کنم، بچه‌ها، گارگانجوا، گارگانجوا جان، بچه‌ها. البته با این قلی‌شانس من اگر کسی بیاید!!!
۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۵۳
انقدر زیر پوستی حرف سیاسی نزنید خوب!کمی عیان تر...آشکار تر...! :))
حرف سیاسی؟ شیب؟ بام؟ آخر مگر می شود؟ مگر داریم؟!
۲۳ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۱۲
یعنی واقعا این نوشته خیلی خوب بود!! 
از اول تا آخرش!
مخصوصا اون کلید واژه ها و توضیحات شما! دمتون گرم!
عای رییلی اینجوی ایت!!!! 
یور ولکام! باید از جناب گوگل که این همه زحمت می کشند تشکر کرد!
۲۳ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۳۱
یعنی از هر دری نوشتی، عالی بود، از کوچه بازاری تا سیاست:)
سرچهای گوگل:)
گلنگ جان پستات دیر ب دیر شدن نمیگی ملت لبخند خونشون ممکنه پایین اومده باشه اگه افت لبخند شدید باشه میرن توی کما ها، حالا هی دیر پست بزار، از من گفتن:)
دو تا پیش نویس که بیشتر اماده بودند را بالا و پایین کردم گفتم دست کم یکی را بفرستم تخت سینه منتشر شده ها. فروردین ماه هم که دارد تمام می شود. دیگر ماحصلش شد این! شما ببخشید. زیاد فشار بیاورید یک وقت دیدید کش تنبانم رفت توی چشمم ها ! :))
۲۴ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۰۱
سلام. پیشنهاد می کنم یک مقاله از این صفحه بنویس :

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF

من که هروقت می خونم انگار دارم رئال بارسا تماشا می کنم :)
این که خودش به بهترین شکل ممکن نوشته شده! این خودش به تنهایی آی اس آی است با ضریب ارجاع بالا. :))
وای مردم از خنده، دل و روده ام در آمد ! خدا :)))))))))))))))
کاش خودتان را دست کم معرفی می نمودید!
۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۲۷
خودتو مسخره کن سید خیلی هم قشنگ سرویس میزنه غفورو معروفم عالین:(
چرا حالا این همه انگری می نمایید خودتان را؟ بر منکرش صلوات
۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۴
صلوات
بفرست. پرچم سفید، صلح :))
۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۱۴
استغفرلله
:)
اوهوم :)
۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۱۰
پس داشتی نفر اول میشدی که همه دوست و رفیقات و فراموش کردی...
خداروشکر که نشدی
وگرنه جواب سلام ما رو هم نمیدادی
خدایا اول ظرفیت بده بعد مقام و مرتبه:)
با شما نبودما کلنگ جان...
مدیونی فکر کنی با شما بودم
مگر می شود؟ فقط دیگر دل و دماغ اینجا را مثل گذشته ها ندارم. راستی مدیون شدم!! :))
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۴۴
تو همون کلنگی که تو بلاگفا مینوشت؟
نه. پیش از این هم دوستان دیگر همین را پرسیده بودند! هر کلنگی که همساده پسر نیست!!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی