کلنگ همساده پسر نه وزیر شهنشاه بود و نه در فضل کمالی داشت و نه در استعداد جمالی، کار و زندگی او برین دعوی سه شاهد عدل‌اند و سه حاکم راست، و نیز کلنگ پسری شوخی مذهب بود و شوخی مذهبان به غایت متنسک و متقی باشند و روا دارند که مومنی به خصمی یک جمله، نامش در وبلاگ کلنگ بماند، و خدم و حشم و انگری‌بردهای فامیل او بیشتر آن مذهب داشتندی که او داشت، و خواننده‌ای بود در این میان (که نمی‌دانم چه کسی مجبورش کرده بود؟) که چنین از ایشان، روزی کلنگ را نظر آمد:

...

لذا بنده با همان وجه تمایز فرق دو مفهوم طنز و تمسخر را به خوبی می دانم، این شما هستید که در تشخیص مصادیق دچار اشتباه شده اید. این طنز شما دقیقا از همان تمسخرها بود...
+
استعدادها و توانایی های شما بیشتر از پرداختن به این مسائل سطحی است...(لغویات)
+
منبع!

...

کلنگ را استوار نمی‌آمد، تا جوابش را ننوشتی، پس صفحه‌کلید برگرفت و بنوشت در کلنگستان:

...

بسم الله الرحمن الرحیم، ایهاالقاضی بالبیان مع کوکل‌کروم1 و قدرت تمییز بالا در تمسخریجات، چه کسی مجبور کرده شما را به خواندن این لغویات؟ و ادامه جواب را به مرحوم ایرج‌میرزا واگذار نمود!

والسلام و علیکم و الرحمه الله و البرکاته

...

و فضلا دانند و بلغا شناسند که این کلمات در باب ایجاز و فصاحت چه مرتبه دارد، لاجرم از آن روز باز، این کلنگستان همه دیدگاه‌ها را نیازمند تایید ثانویه بگرداند و تا باد چنین بادا.

پی‌نوشت:

1- کوکل‌کروم: مقصود همان گوگل‌کروم است، / Google Chrome / : یک مرورگر می‌باشد!

2- شما را به خواندن شعری بی‌ربط از ایرج میرزا دعوت می‌نمایم:

...

در سردر کاروانسرایی

تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را

از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا، خلق

روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه‌سر از درون مسجد

 تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق

می‌رفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک

یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را

با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست

رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی

چون شیر درنده می‌جهیدند
بی پیچه زن گشاده‌رو را

پاچین عفاف می‌دریدند
لب‌های قشنگ خوشگلش را

مانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر

در بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد

مردم همه می‌جهنمیدند
می‌گشت قیامت آشکارا

یکباره به صور می‌دمیدند
طیر از وَکَرات و وحش از جُحر

انجم ز سپهر می‌رمیدند
این است که پیش خالق و خلق

طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم

از رونق ملک ناامیدند

...

3- با تشکر از بیان که تا کنون سنگینی وزن بنده و نوشته‌های لغ و لغو بنده را تحمل نمود، سلام بر سرویس‌های وبلاگی بلاگ‌اسپات و وردپرس، سلام بر توییتر، سلام بر یک جایی که با احتمال فراوان می‌خواهم بروم آن‌جا. تا ببینیم که خدا چه می‌خواهدو نظر دوستان و انگری‌بردها چه می‌باشد.

  • بازدید : ۳۰۹

تعداد نظرات این پست ۹ است ...

۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۰۷
قضیه اسباب کشی جدی هست؟
به خاطر همین یک نظر؟؟
مگر قرار است همیشه همه موافق باشند؟
آن هم در این مملکت که هر چه حرفت درست تر و منطقی تر باشد، محکوم تر هستی و مخالفان بیشتری داری :(
نروید کلنگ جان
ما به شما و نوشته هایتان عادت کرده ایم
گریه گریه گریه :((
نیلوفر خانم گرامی و عزیز، نه به خاطر یک نظر نیست، از قضا بنده وقتی چیزی می نویسم همه سعی خودم این است که از جنبه مخالف به آن نگاه کنم. کلا مخالف خوب است و چه بسا اگر مخالفتی نبود کلنگ هم نبود! :))

این اسباب کشی من هم فیلم هندی شد رفت که! نه؟ از پیش تر در فکرم اسباب کشی بود. ربطی به دیدگاه مربوطه ندارد.
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۰۹
مگه بیان چشه که میخوای بری در سرای فیلترشدگان...؟

گر رفتی خواننده به این خوبی (من) از دست خواهی داد.. از ما گفتن و از شما نشنیدن :دی
دست و بالمان به لحاظ امنیتی بازتر است! نیست؟ ببین دلتان می آید من تک و تنها بمانم!؟
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۶
تا جایی که من میفهمم اون متن رامبد و آقای قرائتی مسخره کردن نبود که اگر بود خود من (که به شدت با مسخره کردن مخالفم) واکنش منفی نشون میدادم.
آیا بند آخر مبنی بر خداحافظی شما از بیان و بستن وبلاگتان بود؟
یلدا خانم، والا که هدف من هم هیچ وقت مسخره کردن نبوده است و نخواهد بود. اگر چنین برداشتی بوده بنده از همه معذرت می خواهم.
بستن وبلاگ که نه، بیشتر خواستم یک نظرسنجی از دوستان بنمایم، البته اگر برای کسی مهم باشد وگرنه که ماییم و یک مشت لغویجات. رویم یک گوشه ای غمگین و تنها وبلاگ زنیم!
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۱
معلومه که هدف شما مسخره کردن نیست. و تا به حال هم چنین برداشتی از متن های شما نداشتیم.
جاهای فیلتر رو نمیتونیم بیایم! ذرسته که دیگه مشکلات اینجا رو ندارید اما ما چه کنیم اونوقت؟
تشکر. خب من هم جاهای فیلتر نمی تونم برم! (قابل توجه دوستان فتا) :))
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۴۴
شما واقعا خوب مینویسید. طبع خیلی خوبی دارید و امیدوارم که ما "فن" هاتون رو نا امید نکنید و همین جا ادامه بدید!
رییلی؟ کلکی در کار است؟ نکند مراسم اهدای هنداونه است!؟ :))
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۱
اقای کلنگ یعنی چی که برید اصلا امکان پذیر نیس به جون خودم نباشه جون شما نمیشه ببری 
خب تو واسه دله خودت مینویسی حالا یه نفر که از نوشته تو خوشش نمیاد یا باهاش مشکل داره میتونه نخونه
خدا از دهانت بشنود تمنا خانم، همین را بگو!
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۲۷
من از نوشته هاتون لذت بردم هر جا میروید موفق باشید
ساتیا خانم، از لطف شما سپاس گزارم.
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۷
سلام
1. نمیدونم این همه احساس مسئولیت یه سری از افراد برای چیه؟؟؟؟؟ اونم تازه به فردی که خودش بالا و پایین میکنه که از چه الفاظی استفاده کنه و این تو نوشته هاش محسوسه!
2. من هم مورد اصابت این نظرات قرار گرفتم چند باری...
3. سعی کن بمونی بیان/ درسته که عزیزان منتسب به ح.زب.ل زیادن اینجا ولی خوب حداقل مزیت هایی هم دارد...
4. تحمل نقد مرده! چه برسه به طنز! چه برسه به هجو!
خمار مستی عزیزم خوش آمدید. با این دیدگاه شما فهمیدم که باید ماند و ادامه داد. ممنون از حضور شما.
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۳۷
یادمناجات خواجه عبدالله انصاری افتادم و فیه مافیه مولانا و ...
هروقت فرصت داشتم قسمتی از نوشته هارو خوندم..نوشته های چالش برانگیز و نقادانه وصادقانه طرفداربیشتری دارن.خلاف جهت آب شناکردن لازمه همیشه.

رنگین کمان عزیز کاش نشانی یک تارنما یا وبلاگی از خود به جا می گذاشتید تا با شما بیشتر آشنا شویم :))
ممنون از حضور شما.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی