جایی که حالا در آن به سر می برم چند مدتی هست که خیلی سرعت اینترنتش پایین آمده است. صد رحمت بر مودم قیژ قیژوی دایل آپ. بعد از سال ها به یاد اولین  کامپیوترم افتادم. سال ها قبل یک کامپیوتر بود و یک مودم دایل آپ 56 کیلویی که تا به اینترنت وصل می شد کامپیوتر قراضه ی قدیمی ام نزدیک به پنج دقیقه به صورت کامل فریز می شد و هر چه قسم و آیه برایش می خواندم بی اثر بود. قفلش باز نمی شد که نمی شد.

کل فامیل بود و همین یک دانه کامپیوتر. تازه یک درد دیگر هم داشت. تا ویندوزش بالا می آمد، در یک آن CPU چپ می کرد و خیلی بیخودی بعد از گذشت چند دقیقه، کل هشتاد گیگ هارد پر می شد. بهار پشت بهار می آمد و این ابوقراضه روز به روز با به روز شدن نرم افزارها، کندتر و بدتر می شد.

چند سال از خرید استثنایی این اثر تاریخی می گذشت. یک روزی خواهرم گفت که اگر ایرادی ندارد، دوستش بیاید و انتخاب رشته کنکورش را با این فسیل انجام دهد. حالا بعد قرنی یکی به ما رو زده بود، اگر می گفتم این کامپیوتر مال این کارها نیست، دوست خواهرم لابد با خودش فکر می کرد که ما بخیل و خسیس و ال و جیم‌بلیم. با این که می دانستم این قراضه آبرویمان را می برد، قبول کردم.

روز انتخاب رشته فرا رسید. آن طفل معصوم که با کلی امید و آرزو به ملاقات این کامپیوتر ما می آمد هیچ وقت فکرش را نمی کرد که قرار است چه بلایی بر سرش بیاید.

خلاصه ما آن کامپیوتر فزرتی را پیش از آمدنشان روشن کرده بودیم. یک نیم ساعت که هنگ بود تا جانش بالا بیاید. بعد با سلام و صلوات و دست به دامان شدن خواجه حافظ شیرازی و خواندن چهار پنج دور آیت الکرسی، وصلش کردیم به اینترنت. شابد چهل پنجاه تا Alt+Ctrl+Del گرفتیم تا خلق ویندوز ایکس پی وا شد. فایرفاکس نسخه دو را باز کردیم و چشم دوختیم به مانیتور. همه چیز عادی بود. 

زنگ در به صدا در آمد. بعد از کلی احوال پرسی و عذر خواهی طرفین از هم، طی یک مراسم خیلی رسمی که دست کمی از خواستگاری نداشت قرار شد که پسر و دختر بروند توی اتاق، با این تفاوت که همه اعضای هر دو خانواده هم مثل شیر بالا سر ما بودند.

تا من می آمدم از دختره سوال بپرسم پدرش حالت حمله می گرفت. بدتر زمانی بود که او می خواست سوالی بپرسد، والدین خودش که یورشی می شدند هیچ، والدین من هم حالت حمله با سلاح سرد را به خودشان می گرفتند.

خلاصه در حالت امنیتی کامل و سکوتی سنگین کد رشته ها را وارد کردیم. با زدن دکمه تایید صفحه رفت و جوابش با یک پیام خطای قرمز رنگ برگشت. فلان کد رشته انتخابی مال آقایان است. ناگهان اینترنت قطع شد.

...

... ادامه دارد، الان خوابم می آید. :)

  • بازدید : ۹۷

تعداد نظرات این پست ۹ است ...

۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۳:۵۴
:))))))
منتظر ادامه هستیم!
:)
من هم همینطور !
۰۹ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۶
عجب آدمی هستی :|
تازه جذب شده بودم :| :|
پوزش فراوان می طلبم هولدن جان. :) 
خواب مرا فرا می خواند. امان از دست این شیفت شب که زندگی برایمان نگذاشته است.
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۳
یعنی واااااای فقط واااااااای من جای دختر خانوم بودم دلم میترکید اگه شرایط کامپیوتر میدونستم
کاش فقط دلش میترکید :)
۱۲ آذر ۹۶ ، ۱۴:۲۲
وای عالی بود D:
منم یه بار این موضوع برام پیش اومد چن سال پیش!
(:
نکنه شما همون ایشون بودید؟! :))
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۳:۴۷
حیف که نیستم! (;
اگه بودم داستان جذاب تر میشد الان...
یعنی واقعا آخرش داستان شد رفت. :))
۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۱:۲۲
یکی از افتخارات من در اون دوران پارینه سنگی این بود که یادگرفته بودم چجوری قیژ و قیژ مودم دایل آپ رو خفه کنم!!! اما امان از وقتایی که یادم میرفت! کل عالم و آدم خبر میشدن که دارم میرم تو اینترنت!!!
بی تاب ادامه ی داستان هستیم ببینیم پدر دوشیزه ی مکرمه بالاخره به مسلسل بست شما رو یا باز هم کلنگ از آسمان افتاد و نشکست؟؟؟؟؟؟ :)))))) 
من هیچ وقت به آن امر مهم نایل نیامدم. واقعا صدایش خفه هم می شد؟ چی میگی؟

کاش کلنگ از آسمان می افتاد و می شکست! :))
۱۸ آذر ۹۶ ، ۰۱:۲۲
خب؟؟؟ چقدر دیگه انتظار یا شیخ برای ادامه ی داستان؟؟ 
نزدیک است. :))
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۴:۲۷
مثلا برق قدرت اصلا خانوم ها رو نمی گرفت به سال ما :)
مام رفتیم الکترونیک خخخخ
نکنه کامپیوتر سوخت :|
۰۴ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۱
کلنگ پسر غرغروی همسایه باورم نمیشه هنوزم هستی که بتونم غرغراتو بخونم کلنگ جانمان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی