نمی دانم در اینترنت دنبال چه می گشتم، شاید دنبال یه طرح تازه، یه تبسم خیالی، می گشتم اما ناگهان دیدم که می گویند یک دکل نفتی گم شده. چی شده؟ گم شده؟ دوستان نگران هستند که مگر می شود دکل به آن بزرگی گم شده باشد؟ بنده نگران آن هستم که آن بنده ی خدا، یک وقتی از این بیماری های بادی نگرفته باشند. اسم بیماری اش کمی بی ناموسی است، اجازه بدهید آن را "باد فتح" بنامیم. خلاصه یک چنین آدمی خیلی باید آدم "فاتحی" باشد که از یک مملکت دکل بدزد. شیر دزد که تو باشی!
مثلا یک هو از خواب پا میشدی بعد خبرگزاری بوق می نوشت: آفتاب را دزدیدند! ماه را هم گم کردیم، اما نگران نباشید، اگر گرگ و شغال در رفتند، "بــــ ــــــز" همچنان در زندان است و فردا بیست و پنج هزار و سیصد و چهل و هفتمین جلسه ی دادگاه آن بزرگوار نفتی، برگزار خواهد شد. (بـــ ــــــز: به خدا غلط کردم. چیز خوردم، پول نمی خواهم، بشکه نمی خواهم، نفت نمی خواهم، همه اش مال خودتان، کاش هف هش تا نارنج می دزدیدم، دست کم یک سال حبس می کشیدم! یک چل پنجاه تا هم شلاق می خوردم، این چه گرفتاری ای بود من برای خودم ساختم؟)
آقایی هم در جایی فرمایش فرموده اند که ازدواج باید در دبیرستان ها صورت بپذیرد. ضمن خسته نباشید فراوان به این برادر دینی، باید بگویم، بله، مساله نرخ پایین ازدواج در جوانان است. (یک وقت بنده را در قالب پرویز پرستویی در فیلم مارمولک تصور نکنید، گفتم که گمراهان دچار لغزش نشوند) ایشان هم لابد نشسته با خودش فکر کرده که:
آن هایی که تا کنون ازدواج کرده اند، که هیچ. لابد می گویید چرا هیچ؟ مگر آن ها چه تاثیر بیشتری می توانند در امر ازدواج داشته باشند؟ هر چند که ضریب تاثیرشان می تواند از یک به چهار افزایش یابد، ولی با مشکلات عدیده ای که پیش پای این گونه از جانداران وجود دارد، آن هم در این دوره زمانه ای که دکل نفت را روی دریا از شما طوری می زنند که چهار سال بعد تازه خبرش می رسد، خداییش همان اولی را باید سفت سفت بچسبی که کلاهت پس معرکه نباشد.
خب جوانان دم بخت هم که تمایلی ندارند، اگر داشتند که ایشان این همه به مخیله ی مبارکشان فشار وارد نمی نمودند! می ماند اقشار موجود در دبیرستان، با توجه به این که بعید به نظر می رسد این طیف گسترده هم تمایلی برای ازدواج داشته باشند، در آینده ای نزدیک به انتظار پیشنهاد جدید ایشان به طیف گسترده ای از جانداران دم بخت اعم از دوران دبستان، طفولیت و پیش از تولد، می نشینیم. خلاصه این که ما به صورت عمیقی اعتقاد داریم به جای این که به زور شلوار جوانان را بکشید پایین، باید سن ازدواج را بکشید پایین!
همین طوری که نشسته ایم، قربان دستت، بزن کانال یک، همین الان بیست و پنج هزار و سیصد و چهل و هفتمین جلسه دادگاه تمام شد، الان دارند نشانش می دهند. نه سریال "غلام قلی" رو بعدتر می بینیم! فعلا سرمان به این بیشتر گرم است.!
پی نوشت:
1- محض رضای خدا، این همه سر و کله یتان توی اینترنت بود، چی دشت نموده اید؟ خب به ما هم بگویید. شاید سوژه ی بعدیمان پیدا شود!
2- یکی رفته درآورده نمی دانم چه کاره ی مهم توییتر یک آدمی است که تک و تبارش به ایران می رسد. عزیز من تا کی می خواهی دماغت را توی زندگی مردم فرو کنی؟ آخر این "کیم" چه دارد که همه ی سایت های زرد و بنفش و صورتی عکس های ایشان را ولو می کنند توی اینترنت! والا من یک "کیم" می شناسم، آن هم خوردنیست! (بی ادب بی تربیت، بستنی کیم را می گویم!)
3- برادر صدا و سیما، این سوریه ته ندارد؟ آخر هر شب داری نشان می دهی مسلمانان جان بر کف سوری و ایرانی و عراقی هی پیشروی می کنند ولی الان چهار پنج سال است به انتهای آن نمی رسند، بابا این اگر "کال آو دیوتی" هشتادم و هشتم هم بود تا حالا باید تمام می شد!
4- آقایی هم گفته "آمریکا به هر کجا خواسته وارد شود، از راه ساندویچ وارد شده!" خب برادر گرامی چه نشسته ای که وقت کم است. شما هم از راه میرزا قاسمی یا اشکنه وارد شو. هم سالم است و هم ارزان تر از مک دونالد در می آید. (قربان دستت آقای ساندویچ فروش نفوذی آمریکایی استکبار زده، حساب ما چقدر شد؟ دو تا هسته ای داشتم با دو دانه سس موشکی یکی با کلاهک ساده و یکی هم "شهاب سه")
5- قربان دستت آقای راوی، یک دقیقه بزن آن کانال، دادگاه رفت توی وقت استراحت فنی، ببینیم "غلام قلی" جان نشست پای سفره ی عقد یا نه؟ ایش. آی بدم میاد از این دختره ی قرتی "وندا". این قدر این در و آن در زد تا خلاصه مخ "غلام قلی" رو زد. بیچاره دختر همسایشون، ام کلثوم. رفته بود روستا به مردم فقیر سواد یاد بدهد وسط هیر و ویری! تازه خجالت هم نمی کشد "وندا" خانم، شب عقدکنان شام عروسی می فرستد خانه ی "ام کلثوم" اینا !!
- بازدید : ۱۶۰۰
تعداد نظرات این پست ۲۵ است ...
باید معمای دکل بسازن عوض معمای شاه!!!!! :/
من از کل متن همین یه "غلام قلی "اینا رو دیدم !
دکل که خیلیی وقت پیش فهمیدن گم شده! یا این یکی دیگه س؟
عالی بود این تیکه...مرسی...
ای وللللللللللل / ای وللللللللله/ ایول
کلنگ با اون خره/ ایول
مرسی قافیـــــــــــــــــــــه.....
لطفا از این شعر هیچ برداشتی اعم از آزاد و غیر آزاد نکنید
صرفا جهت خنده
کو؟؟؟
نه...کو؟؟؟؟
خانواده کو؟؟؟
بگذار نازی و گلنسا جانت ، با ادب بار بیایند
این نوشته هایت همه زیبا وقشنگ/خواننده ی وبلاگ شما، مست وملنگ/آدرس وبت را بنوشتم که موزیلا ببرد/من را وشما را در خانه ی کلنگ
خخخخخخخخخخ یعنی شعر سرودم ولست در حد دکل های نفتی وبلکه گازی.
برات شعر سروده بودم بی ذوووووووووووووووق(گریه،جیغ،ویغ)
واقعا این پستت قشنگ بود.خیلی نررررررررررم لقمه پیچ میکنی اتفاقات تلخو .اینجوری راحتتر از گلوی آدم میره پایین.
تهاجم فرهنگی تا به کجا؟
این روزا خیلی باحال شدم نه از تیکه های اینستاگرامی سر در میارم نه از برنامه های تلویزیون نه از این ترند های توئیتر!ته ته ته اطلاعاتم چند تا وبلاگه و کانالاشون تو تلگرام تموم شد رفت کلا:)