یعنی شما هم از این کانال‌ها نگاه می‌کنید که در آن برنامه "استیک" پخش می‌شود؟ برای عزیزانی که مانند من از این کانال‌ها ندارند باید بگویم که برنامه "استیک" یک برنامه‌ای است که از روی برنامه "روز کوک" کاپی (کپی، رونوشت) شده است و اصلا و ابدا برنامه "روز کوک" هیچ ربطی به آن برنامه ندارد. تو بگو یه قرون اگر شباهت داشته باشد. ندارد دیگر.

برای ان که ابعاد ماجرا را بیشتر روشن کنیم باید پروژکتور روشن کنیم؟ مگر ورزشگاه آزادی است؟ ورزشگاه آزادی که هنوز قسمت بالایی‌اش صندلی ندارد یا این که دارد؟ پروژکتور را در حال حاضر بگذارید کنار. بگذریم. داشتم با این ذهن درگیرم فکر می‌کردم اگر شرکت کننده‌های این برنامه "استیک" در "روز کوک" شرکت می‌کردند چه برنامه‌ای تولید می‌شد:

ابتدا مجری برنامه جناب "بارخوب" در حالی که کف می‌زند وارد صحنه می‌شود. وقتی کف می‌زند بیننده فکر می‌کند که یک پلیکان دارد برای بلند شدن از زمین بال می‌زند، من نمی‌دانم به هر حال قصد ایشان بال زدن است یا تشویق، اما هر چه هست تا آخر برنامه همین طوری پیش برود از زمین بلند می‌شود و می‌تواند به عنوان نخستین انسان پرنده که با کف زدن پرواز کرد، نامش را در کتاب "گینس" ثبت کند.

"بارخوب": شرکت کننده نفر اول، این شما و این هم رضا.

ناگهان یک نیسان مو وارد صحنه می‌شود. وسط مسط‌های آهنگ یک چند دفعه دماغش از مو بیرون می‌آید و دوباره به زیر مو می‌رود. تمام خاک صحنه را با خودش جارو می‌کند و مدام مثل "رضا یزدانی" داد و فریاد می‌کند، تو گویی یکی با دسته بیل دارد انگشت کوچک پای راستش را له می‌کند.

پس از اتمام آهنگ، مجری برنامه دوباره بال‌زنان وارد صحنه می‌شود.

داور شماره یک، "فرهاد بگندمان": در حالی که دارد با دندان‌هایش یک هویج می‌جود می‌گوید: شما هشتم کوچک را خوردی، قورت دادی و یک هشت بزرگ به جایش بالا آوردی. آخر آدم "آفتامات" موتور گازی را می‌بندد روی نیسان آبی؟ "آفتامات" نمی‌دانید چیست؟ "آفتامات" یک چیزی است مثل "سگ دست" پیکان پنجاه و هفت. رو به "مهدی غمناکی" می‌کند و یک گاز هویج هم به "مهدی غمناکی" می‌دهد.

داور شماره دو، "پوریا صفدری": ببین رضا جان، شما اجرای صحنه‌ایت یک مقوا بیشتر نبود. حیف مقوا، اجرای صحنه‌ی شما یک مشما بیشتر نبود، نه مشما هم زیاده، از این کیسه فریزرها بود. تازه سوراخ هم بود. دماغتم چند بار از موهات زد بیرون، تازه اون هم پر از مو بود، در کل من اجرای شما رو دوست نداشتم و در همین حالت رو به "مهدی غمناکی" می‌کند و می‌گوید رضا جان تو خیلی پیشرفت کنی تازه می‌شوی مثل این گنده‌بک و بعد با دست طوری اشاره می‌کند که دارد داور کناری خودش "فریدون سرپایی" را کور می‌کند. بعدش "پوریا صفدری" و "مهدی غمناکی" هی به سر و صورت یکدیگر و "فریدون سرپایی" می‌کوبند.

مجری برنامه دو سه تا بال می‌زند و می‌گوید نظر داور سوم، آقای "فریدون سرپایی" چیست؟

داور شماره سه، "فریدون سرپایی": من هیچ احساسی در اجرای شما ندیدم رضا جان، شما به دنیا هم که اومدی بی‌احساس بودی، من اون روز تو بیمارستان بودم، تو اول یک کپه مو بودی بعد یه دماغی هم بهت آویزون شده بود. همین، بچه باید یه کم احساس داشته باشه، بعد از اون هم باید بگم اصلا چه کسی گفته که ما باید داور باشیم؟ چرا شما نباید داور باشی؟ چرا "بارخوب" جان نباید پرنده باشه؟ بعد در حالی که بغض کرده می‌گوید: یه کم احساس داشته باش، ظالم، بی‌احساس، سنگ‌دل، برو سلمونی بگو صفر بتراشه موهاتو. چهارشنبه سوری هم نزدیکه، ترقه مرقه می‌گیره به کله و موهات، یه هو خاکستر می‌شی‌ها، از من گفتن بود. بعد یک دستمال می‌گیرد جلوی صورتش و یک دل سیر گریه می‌کند.

داور شماره چهار، "مهدی غمناکی": دوستان الان مدل ابروهای من مدل "نا امیدی" هست؟ "پوریا صفدری": نه، یه کم بیشتر، باز هم یه کم بیشتر، آها، حالا خوب شد. در حالی که ابروهای "مهدی غمناکی" از حالت افقی به حالت عمودی درآمده می‌گوید: من زنگ صدای شما رو دوست داشتم. شبیه زنگ خونه پدربزرگم اینا تو "دارآباد" بود. وقتی زنگ می‌زدیم، یه بلبل می‌اومد بیرون، یه سره بندری می‌زد. اصلا هم به حرف‌های بقیه گوش نکن، من خودم انقدر پشت صحنه گریه زاری می‌کنم تا شما بیایی بالا.

بعد مجری برنامه در حالی که نیم متری از سطح صحنه فاصله گرفته و به صورت پرواز در آمده است می‌گوید برویم و برگردیم، شرکت کننده بعدی!....

البته برای کسانی که نمی‌دونند رضا چه شکلی هستش، یک تصویر اینجا هست از این که سایرین رضا را چگونه می‌بینند، از نظر بقیه ایشان جناب رضا هستند:

البته چیزی که من از ایشون می بینم کمی با دید سایرین متفاوته:

پی‌نوشت:

0- از همه پوزش می‌طلبم، اینجا فقط قصد شوخی است.

1- خلاصه امروز صبح بعد از کلی نذر و نیاز و شرکت در ختم انعام مادر حشمت خانم اینا و چپاندن دو تا صد تومنی پاره پوره که به عنوان مابقی پولم از یک نانوا دریافت کرده بودم در صنندوق صدقاتی که درش از قبل باز بود و به شدت مشکوک می‌زد، بعد از ساعت ده صبح مه تمام شد و آفتاب خودش را نشان داد. به قول این اجنبی جماعت خواستیم برای ادامه خانه تکانی بگوییم "here we go" که دیدیم وقتی تا ظهر باقی نمانده. این شد که گفتیم اول نهار بخوریم. بعدش دیگر حساب ما با کرام الکاتبین است.

2- سر صبحی خواب بودم، صدای زنگ تلفن داشت تختم را از پنجره اتاق می‌انداخت بیرون. با چشمانی ترک خورده و تصادفی از خواب پریدم. تا بیدار شدم صدای تلفن قطع شد. هیچ می‌دانستید من بچه که بودم قرار بود اسمم را بگذارند شانس‌قلی.

3- حالا نزدیک‌های ظهر است، باز هم طبق معمول غذا آن قدر کف کرد که از قابلمه زد بیرون، بی‌خودی دنبال مقصر نگردید، قرار است که من و پدرم طی یک مراسم باشکوه به دار آویخته شویم. چرا؟ آخر مادرم هر سال دم عیدی زنگ ‌می‌زند یک کامیون دنده عقب می‌آید توی حیاط خانه، ده یازده تن تقصیر خالی می‌کند توی باغچه که هشت و نیم تنش به نام من می‌باشد و باید تا آخر سال بعد یک به یک آن‌ها را گردن بگیرم!

...بعدتر اضافه شد:

4- وسط همان "هیر وی گو" هستیم. تازه فهمیدم که امروز روز بانوان است. بانوان و نسوان و لیدیز محترم، روزتان مبارک. روزگار به کام باشد و تندرست باشید.

5- می‌خواهم دم عیدی یک بازی وبلاگی راه بیاندازیم. موافقید؟

  • بازدید : ۱۲۵۸
۹ موافق

تعداد نظرات این پست ۳۶ است ...

۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۳
ازونجاییکه استیک کامللللا از روی روز کوک ساخته شده!! حتی جناب رهای استیک هم دقیقققققا مثه بارخوب حالت پروازیشو داره:|| 
تو تقلید به مجری هم رحم نکردن ، قباحت (؟) داره به خدا :///
برای همین هم بهش میگن: رها پیشانی دیگه!
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۸
چقدررر هم دقیق دیدین و بررسی کردین
اوه، چه جورم :))
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۷
اصن هلاک تحلیلتون شدم:/
تحلیل؟؟ تحلیل یعنی چه؟  :)))
قابل توجه انگری بردهای فامیل :))
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۲۵
من شب کوک و ندیدم تا بحال ولی بخاطر این مجریش ک گفتین حتما ی قسمتشو می ببینم  :)))
رضا خوب بودتوی استیج الکی حذف شد :|
شب کوک؟ من گفتم شب کوک؟ استیج؟ شیب؟ بام!! نمی دانم، من که هیچ کدام را ندیده ام !! :)
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۳۴

خوب من استیج رو ندیدم...

ولی شب کوک رو دوست دارم!!!! 

از این رضاها هم ندیدم که تا حالا!!!!! :)) 

چه جالب چون نازنین بانو تا حالا شب کوک رو ندیدن! البته من در متن اسمی از استیج و شب کوک نیاورده بودم !:))
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۳
خیلی باحال بود، ممنون.
ممنون از شما. :)
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۰۸
مرسی، قشنگ بود 
انتخاب عکس عالی :-))
تشکر مدیر جوان عزیز. :)
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۴۱
اینکه از یک موضوع به موضوع دیگری پل میزنید،هم میتواند هنر باشد هم نوعی اختلال!
اما جدا که شما هنرمندانه چنین میکنید.
اختلال است اختلال است اختلال !!
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۱۵
دوبار روز کوک رو دیدم حالم بهم خورد
استیک و که اصن ندیدم ولی میدونم ببینم حتما حالم بهم میخوره ه ه :)))
ما که فقط استیک رو موقعی می بینیم که خارجی جماعت میخوان موقع ناهار کبابش کنند! وگرنه همیشه سویا می ریزیم تو ماکارونیمون!
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۱۷
حالا واقعا کدوم رو از رو کدوم ساختن؟؟؟
هر دو تا رو از امریکن آیدل ؟؟
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۵۱
این دو تا عکسها عالی بود :))
ممنون از نگاه شما :)
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۴
تحلیلتون در رابطه با فریال چیه؟:/
:)))))
خیلی خوبه اینجا یعنی آدم با سوگ میاد با لبخند میره
بنده که اصلا آن برنامه را نمی بینم و به هیچ وجه من الوجوه نمی دانم فریال خواننده است یا استریپر، اما اگر نظر مرا بخواهید می گویم بستگی به لباس ها و میک آپش دارد!! :))
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۰۷
تحلیل: بررسی ریز به ریز و هم چنین مقایسه دو چیز با هم!
:)
بله، افتاد الان! :)) به قول حشمت فردوس :)))
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۵
:|
منم نمیبینم :|
یعنی ما از این آلات ِ منکراتی نداریم اصلا 
اما 
این فریال خیلی معروفه مث زبل خان شده اینجا اونجا همه جااا هست:////
:))))
فک کنم اگه بخواد تو فینال اول شه باید با لباس پادشاه بیاد 
اون پادشاهی که دو تا نساج کلاهشو ورداشتن و همه ی مردم بهش خندیدن:|||
یعنی یک چیز تو مایه های استریپر !! به قول جناب خان، رامبد؟؟؟ چی شده؟ نارگیل! ماشین لباسشویی!!!
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۳۶
سلام
واااااااااااااااااای از خنده ترکیدم.خیلی باحال بود.رضا رو که من وقتی دیده بودم یاد نقی معمولی پایتخت افتاده بودم که گیساشو بلند کرده بود و یه تپه ریش گذاشته بود به مناسبت مردن چوچانگ...
فریال یا همون فدلار!!! هم مشخصه که برای چی اومده بالا(من حواشی زیادی راجب این مسابقه وهمچنین مسابقه ی بفرمایید ناهار!!)شنیده بودم.
مسابقه ی روز کوک رو هم چن قسمتشو دیدم.این آقای غمناکی!!!خیلی یبس هستن..باید قرص مسهل بدم خدمتشون
من اصن به خاطر بارخوب نگاه میکنم مسابقه رو...خراب این هیجانات کاذبشم...خخخخخخخ
من در متن اصلا اسمی از "ف دلار" هم نبرده ام نمی دانم چرا همه کامنت ها دارد اختصاص می یابد به ایشان!! :))
۲۱ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۳۳
سلام.با نقدی که کردید موافق نیستم...چه ایرادی داره یه برنامه ای که مخاطب پسنده راهش ادامه پیدا کنه...حالا چه اینور آبی باشه چه اونور آبی...مهم اینه که برای چند دقیقه مخاطبشو سرگرم میکنه...بالاخره این برنامه محصول شبکه ی نسیمه...شبکه ی نشاط و سرگرمی...
آخخخخ آقایون مدیر صداوسیما کجا هستن که این چنین به دفاع از ایده هاشون پرداختم...:)
نقد؟ همه این ها شوخی است مریم بانو. از قضا من از فریدون بعد از این برنامه بیشتر خوشم آمده تا قبل از آن  :)
۲۱ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۳۴

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت

 

۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۲۷
تی وی خونه ما کاربردش در حدیه ک یا فوتباله یا نوده احیانا مهمان هم بیاد روشنه:)
احتمالا حق افتابتون پیش ما کش رفته اخه سوختیم کم کم کولرا رو باید روشن کنیم
این عکس رو کجا تو پیدا کردی عجب مقایسه ای:)))
شانس قلی عیدت پیشاپیش مبارک:)
+نمیدونم چرا خصوصی شد، عمومیش کردم:))
عید شما هم مبارک باشد. :))
۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۴۹
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است


**** ****** *******
***** *** *********
**** ***** ********************



دو دقیقه آمده بودید اسپم باشید ها !!!
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۲۲
عالی بود بعد قرنی اومد اینجا باز کلی خندیدم :)))
خوش آمدید. :)
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۲۰
بعد از دو ماه بی نتی!!!
اینقد تمام مطالب و نظرات برام جدید و ناآشنا بود که حس میکنم چند وقته ایران نبودم!!!!

تسلیت
یاعلی
عجب حس خارجکی ای ! :))
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۲
تو با من چیکار کردی! :-)) چقدر خندیدم:-))

5. موافقیم! :-)
تو با خودت چی کار کردی؟ با من چه کار کردی؟ با کناری چه کار کردی!!! :))
۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۶

سلام ! :)

خیلی خندیدم مرسی واقن :)

+بله موافقیم

+وب زدم.. با اسمِ اصلیم ولی!

به سلامتی شهدخت بانو. حالا من کجا شما را بجورم؟
۲۴ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۴
تحلیل درست و جالبی بود، برنامه سازی هم کمی خلاقیت لازم داره که گویا ندارند.
تحلیل؟ خلاقیت را موافقم. :))
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۸
ادرس وبم نیومد؟ -_
چرا اومد اما این دکمه نظراتش به چشمای من نرسید! یه کم دقت کنید متوجه می شوید که اندازه فونت وبلاگ کلنگ خودش گویای باقی ماجرا هست :)
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۳
عالی بود :-) 
به همون اندازه ای که با داب اسمش های برنامه ی استیج خندیدم با متن شما هم خندیدم . :-) یعنی در این حد خوب نوشتید!! 

جدی ترانه خانم؟! بابا شما دیگر که هستید! دست کلنگ را از پشت بسته اید، میان این همه کامنت گذار، بگویید که مال چه کسی هستید!! شوخی کردم، گفتم فضا زمان عوض شه!! :)
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۳۰
موافقیم :))
پس شما هم با افزایش وقت برنامه ها موافق هستید؟!! :)
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۴۰
خب فونتش همینه دیگه :دی
اون +  برا نظره :))
:))
۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۳
پست جدید نمیذارین جناب؟
جناب که ماله عروسک رامبد جوانه، جناب خان! :))
۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۱
سلاااااااااااااااااااااام
پیشاپیش ساااااااااااااال نو مبارکککککک
ما که رفتیم تعطیلات
بااااااااااااااای باااااااااااااااای
سال نو شما هم مبارک :))
۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۱۹
بازی وبلاگی چی شد اقا؟  :)
نگار جان در دست اقدام هست!! :))
۲۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۰
سلام. واقعا شما اولین وبلاگی هستید که من دارم به طور جدی دنبالش می کنم. ای کاش نه کل مردم بلکه فقط 10 درصد از مردم به جای دور دور کردن در شبکه های اجتماعی مثل شما یک وبلاگ می زدند و تفکرات خودشون رو بیان می کردند.

راستی استاد به این موضوع دقت کردی ؟

آدم هرچقدر حال کنه آیندش به همون اندازه خراب میشه
درود و سلام. جواد عزیز خوش آمدید. چرا دم در؟ اینجا وبلاگ خودتان است.
به قول معروف که شاعر درباره شبکه های اجتماعی می فرماید من و این همه خوشبختی محاله، محاله، محاله! یه کم وبلاگ نوشتن که خیاله، خیاله، خیاله!  البته که نظر بنده هم به نظر شما نزدیکتر است. :))
نه تا حالا دقت نکرده ام. اگر این جور است من بروم همان جارو بزنم، گردگیری کنم، فرشم را بشویم! :))


۰۱ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۴۶
سال نو مبارک کلنگ:)
سال نو شما هم مبارک ماتادور جان. :)
۰۱ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۵۹
عیدتون مباارک :))
عید شما هم مبارک نگار خانم. :))
۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۳
سلام.عید مبارک کلنگ عزیز :)
درود بر مدیر جوان همیشگی گل و بلبل. عید شما هم مبارک. صد سال به این سال ها. :)
۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۲۵
با ابروهای غمناکی موافقم:)
عینهو یه خط صاف شیب دار!!