روسیه، ترکیه، ایران:

این چه صیغه ای است که از وقتی روسیه و ترکیه زده اند به تیپ و تار همدیگر، ترکیه هم دم به دقیقه برای ایران خط و نشان می کشد، یکی نیست بگوید آقای اردوغان جان، ای به فدای آن اقتدارت که خیلی نگرانش هم هستی، تو خیلی بیل زنی، برو باغچه خودت را بیل بزن! ما به قدر کفایت در این آبادی بیل زن داریم، چه داخلی، چه خارجی، تازه یه سری باغچه ها هم هست بیلشان را ما می زنیم، عراق، سوریه، فلسطین و ... !!! خلاصه گفتیم که تعارف نکنی، بیل زن، کلنگ به دست خواستی برو بچ هستند. به قول گفتنی شما اشاره کنید، فردا بچه ها نماز جمعه را وسط آنکارا اقامه می نمایند. این از این. برویم سراغ پرونده بعدی!! قربان دستت آن پرونده پی ام دی را بیاور...آره همون پوشه زرده...

حجاب را چه کسی کشف کرد؟ کریستوف کلمب:

من نمی دانم، آقا جان، خانم جان، اصلا هم نمی خواهم بدانم که چه کسی رفته آن ور آب، توی آب، زیر آب، روی آب، حالا هر کجای آب، کشف حجاب کرده است. یا یک جای دیگر از بدنش را کشف کرده که قبل از این برای خودش هم ناشناخته بوده! خب مگر ما از فرو کردن دماغمان در زندگی کسی که اصلا به ما ربطی هم ندارد چیزی هم عایدمان می شود؟ اصلا گیرم که بشود!! شما فرض کن عایدی هم در کار بود باز هم دلیل نمی شود فسق و فجور ملت را برداری هی همه جا جار بزنی. چیه؟ از این می ترسید که دوباره برگردند ایران؟ یا چی؟ من نمی فهمم چرا ملت این همه تشنه این شده اند ببینند بازیگران زن که می روند خارجه به کشفیات جدیدی دست پیدا می کنند یا نه؟

آدم کیف می کند این همه ملت آگاه و همیشه در تلگرام را می بیند. همه یکی یک عدد گوشی هوشمند یا تبلت برداشته اند یا دارند کارت بسیج ولادمیر پوتین را می بینند یا رنگ موی صدف طاهریان را با رنگ موی چکامه چمن ماه مقایسه می نمایند. خب عزیز دل کلنگ، همین کارها را می کنید که می گویند آمار مطالعه در کشور زیر بیست دقیقه است. تازه خیلی عزت گذاشته اند روی سرمان که همین بیست دقیقه را هم اعلام کرده اند. حالا بماند که کل این بیست دقیقه هم مربوط می شود به مطالعه کتاب آشپزی توسط زوج های نوپا که بیشتر با مطالعه سعی در رتق و فتق امور آشپزخانه یشان دارند.

محسن تنابنده و یک نیسان آبی:

بگذریم،مطلب بعدی درباره کوتاه نوشتن است، از این به بعد به جای قصه حسین کرد شبستری، قصه حسن مازنی آملی را برایتان تعریف می کنم! این جوری نه عزیزان مقیم در آذربایجان قیام می کنند، چون که اول قرار بود قصه اصغر ترک مراغه ای را برایتان تعریف کنم، بعد دیدم چه کاریست، الان مثل عمو فیتیله ای ها باید علاوه بر در و پنجره وبلاگم، در و پنجره ی خودم را نیز گل بگیرند، به اقوام لر و کرد و کرمانی و ... این هام هم که امیدی نیست چون در هر برهه از زمان قدرت انقلابی خود را به سایر هم وطنان عزیز نشان داده اند، و از آن جایی که سریال پایتخت دارد کم کم به پروژه های هالیوودی هم می رسد و مردم شریف این خطه از کشورمان نه تنها محسن تنابنده را با نیسان آبی تا به حال زیر نگرفته اند، بلکه خودشان هم به همراه سایر هم وطنانشان به خنده و شادی می نشینند که از قدیم و ندیم گفته اند که با هم بخندیم و به هم نخندیم.

هر چند که معلوم نیست حس شوخ طبعی مردم این خطه از کشورمان تا قیام مرسوم علیه محصولات صدا و سیما چقدر جا دارد اما تا به حال که به خیر گذشته است! مازندرانی های عزیز دست مریزاد از حس شوخ طبعی بالایتان. انصافا این یک تکه را جدی بخوانید.

پی نوشت:

1- دوره زمونه طوری شده که الان با هر کی درد دل که می کنید میگه یه نفر ولش کرده رفته! من موندم چرا یه بار نشد ما با یکی درد دل کنیم بگه من همونی ام که ول کردم رفتم! عدل روزگار، همش باید از شانس من اونی بهم بیافته که ولش کردن!

2- یه آقایی در همان خطه حس شوخ طبعی داران گفتن که من نوه هیتلر رو مسلمون کردم. برادر شما یه گوشه از همین مسلمونایی که دور و برت هستند رو به اسلام واقعی مشرف کن، جماعت خارجه پیش کش، من نمی دانم چه اصراریست این چراغی که برای خانه هم به زور نفت دارد را هی می خواهید بردارید ببرید به مسجد!

3- من از کودکی تا حالا کسی را دور و برم ندیدم که از حال یا گذشته ی خود یا یک دوره از ادوار تاریخی این مملکت راضی بوده باشد، این طوری که من کلنگ فهمیدم، یعنی اگر زندگی دکمه ی CTRL+Z داشت، ایرانی ها، از جمله ملت هایی بودند که با فشردن پیاپی CTRL+Z، آن قدر در سرنوشتشان عقب می رفتند تا جایی که در همان قسمت NEW Document به حالت صفحه سفید باقی می ماندند! سرنوشت بود ما داشتیم خدا، دو دقیقه آمده بودیم زمین، همه را آن دو کردند رفت پی کارش؟!

4- یک پلیس هم داریم توی این مملکت اسمش را تازه شنیده ام، "پلیس پیشگیری"، والا من نمی دانم این دیگر چه صیغه ای است، یعنی می آیند خیلی مودبانه توی خیابان جلویت را می گیرند و راه های پیشگیری از بارداری یا انتقال آنفلانزای خوکی را بهتان یاد می دهند؟!! فردا پس فردا اگر به اسم هایی مانند "پلیس پیگیری"، "پلیس درد دل کن"، "پلیس ضد حالت تهوع" و ...قص علی هذا، برخورد نمودید، زیادی تعجب نفرمایید!

5- بعد تر اضافه شد: همین طور که ویلان و سیلان داشتم توی آمار وبلاگم سرک می کشیم دیدم یک بنده خدایی با جستجوی "مامانم من می برد حموم خیلی کیسه می کشید" از طریق موتورهای جستجو وارد وبلاگ من شده، اصلا این که چرا کیسه کشیدن ایشان توسط مادرشان را گوگل یا هر موتور جستجوی دیگری به وبلگ کلنگی من ربط داده، بماند، من مانده ام ایشان دقیقا از جان گوگل چه می خواستند؟ یعنی چی "مامانم من می برد حموم خیلی کیسه می کشید" ؟؟ یعنی الان گوگل بگوید: آخی، دلم کباب شد، ای جانــــــــــــــم، ای جان!! یا مثلا یاهو طی بیانیه ای مادران کیسه به دست را تحریم کند! روابط ناموسی یتان را پیش خودتان نگاه دارید. به کی قسم مهندسان گوگل و بینگ و یاهو سالی چند تا کارشناس زبان فارسی را مستقیم می فرستند تیمارستان! یه کم رعایت کنید خب!

6- یه روز بعد تر اضافه شد: یک پلیسی هم داریم به نام "پلیس درمان"، که نمی دانم به کدام دلیل تابلویی بهتر از "پلیس پیشگیری" است، خلاصه سر و کارت به آن ها نیافتد که شنیده ایم قدیم ها از شیشه نوشابه استفاده می کردند، الان از این نوشابه پلاستیکی خانواده ها بهره جویی می نمایند! بی تربیت، برو ذهنت را اصلاح کن، منظورم این بود که این قدر نوشابه می دهند بخوری تا اعتراف کنی! چی را اعتراف کنی؟ والا اگر خودشان هم بدانند! می دانید که الان نوشابه ها در کارگاه های زیرزمینی با چهار تا تبعه محترم افغان و دو عدد فرقون ساخت، و تولید و بسته بندی می گردند. دیگر اختیارش با خودتان است، پیشگیری را انتخاب می کنید یا درمان را. برادر یا خواهری که این بند را متوجه نشدی، به پیر خودم هم نفهمیدم چرا این را اضافه کردم!!! برو بالام جان، برو به کارت برس.

  • بازدید : ۱۷۰۶
۵ موافق

تعداد نظرات این پست ۲۸ است ...

:)))
هیچکس ازحال ِ خودش راضی نیست:)))
خوب بود 
خب خدا رو شکر که همه از خودشون این جوری راضی هستند!!
۲۷ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۴
ا وا! شما بیدارید این وقت شب؟ چه معنی داره!
خودت چرا بیداری؟ دوستان توجه نکنند، این به مسایل داخلی خود درگیری خودم مربوط میشه!
۲۷ آذر ۹۴ ، ۰۲:۵۰
موضوعات زیاد بود اومدم کامنت بذارم...نشد!

اینم همینجوری محض خالی نبودن عریضه گذاشتم :))

عریضه دارید بنویسیم! ما قبلا عریضه بنویس بوده ایم ها
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۴
به به اقای کلنگ من به شما حسودیم میشه اینهمه مطلب خوبرو با این طرز قشنگ چطوری مینویسید اخه 
شوخی می فرمایید! والا من در خانه دو تا کلمه می خواهم صحبت کنم همه می گویند چقدر تو کوآلایی!
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۴
مثل همیشه عالی :))
دراز :))
طویل :/
پیشگیری :))
خلاصه پیشگیری بهتر از درمان است.
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۱:۳۵
با قسمتِ کریستوف کلمب به شدت موافقم!
بله. خود کریستوف جان هم اینجا هستند ایشان هم موافقند!
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۱:۳۸
سه پست در یک پست ؟! 
بعد تازه نیسان آبی هم گذاشتی وسط پست که کسی جرات نکنه کامنت بده ؟!
اما این تلگرامم شده بلای جان عده ای و مایه خنده عده ای دیگه !!!
گفته باشم ما یک دوستی داریم کنترات آن هایی که کامنت نمی دهند را با نیسان آبی برداشته برای خودش. مواظب باشید از گوشه کنار بروید!
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۸
به قول دوستان، موضوعات مطرح شده اینقدر زیاد بود که دیگه نمیدونم چی بگم! 
خدا همه رو به راه راست هدایت کنه!
این قدر حواله داده به خدا داریم که نگو!
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۳:۵۵
ctrl +z 
خیلی مهم می باشد .
پلیس درد دل کن ! خخخخ ، چه شود .. منشوری ها زیاد میشن .
برادرا و خواهرا، اول شماره بگیرن بعد بیان برا درد دل! خب عمو جان می گفتی، دقیقا کجای دلت درد می کرد؟!!
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۱
بازم به شما سر زدم عالی هستین همیشه
بازم از این کارا بفرمایید. :))
۲۸ آذر ۹۴ ، ۰۰:۰۰
نمیدونم راجع به کدوم قسمت نظر بدم ولی بصورت کلی میگم عالی بود مثل همیشه :))
والا این کامنت های دل گرم کننده را که می بینم، از صرافت پاک کردن وبلاگ منصرف می شوم. تشکر
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۱:۴۸
وااااای چه طولانی!!!!!
اعتراف میکنم پست طولانی که میبینم آه از نهادم بلند میشه!!! :دی
باید بگم پستای شما رو که میبینم دلم میخواد منم گاهی سیاسی بنویسم!!! ولی از اونجایی که زیاد سر در نمیارم از سیاست زودی پشیمون میشم :))
آه خدای من! دیگر بلند نمی نویسم.!!
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۲:۴۸
اون خط و نشون ترکیه رو خوب اومدی:)
خوب حدمن واسشون مهم بوده دیه!غیرت ایرونی ب این میگن مثلن:|
واقنا!!اصن پایتخت جهانی شده!!الان برد پیت داره التماس میکنه بیاد توش ی دقه بازی کنه!والا:))

اون پی نوشتام حرفی واس گفدن باقی نمیذاره!!
=))
حالا شما کوتاه بیا، واسه یه دقیقه که روی بچه رو زمین نمیندازن. برد جان بیا بابا، بیا تو هم یه لقدی بزن!
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۴:۲۱
سلام کلنگ
خوبی؟
واااااااااااااااااااااقعا خوب اومدی.اما ایندقه چقد دریچه افشاگریتو گشوده بودیاااااااا.همه رو اسم بردی.خخخخخ
بر خلاف اینکه خانوم ال.......نده که کلا ال نمیداد و فحش میداد،این خانوما رو کامل نام بردی ویکی را به دلخواه هم توضیح بده باید میزدی تنگش.
کلن قشنگ بود...
کیو باید میزدم تنگ کی؟! اون قضیه رو، که من نمی دونم واقعیت چی بوده! اما این قضیه رو که ما باز هم نمی دونیم چی بوده!! از کجا بدونیم واقعیت چی بوده؟!!!
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۸:۲۸
کلنگ
بله؟
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۹:۰۸
وا....
مگه اسمت کلنگه ؟؟
من به عنوان یه کلمه استفاده کردم
مثل اینکه به یکی میگن خول وضع
بله؟ بله!
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۹:۲۲
شوخی کردم
شما عاقایی
به این سوی چراغ قسم
اون سو نه...
هووووی
این سو
کدوم سو؟ همون سو که آهو یار داره آی بله؟!! بچه کبکم را مزن، آهوی دشتم را مزن!
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۹:۵۲
آهاااااااااااااااا
حالا بیا
قر ریزت توو حلقم
حرف ها می زنید خانم ها! استخفرال....!
۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۳
با پی نوشت ۱ شدیدا موافقم
بیداد میکنه
بله خانم یه وعضی(وضعی) اصلا !!
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۲۷
نخیر من که جدی گفتم خیلی خوبه
حالا چرا شاکی میشی خب؟
۰۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۴
اوه مورد ۵ :)))) 
احتمالا دنبال یه کلیپ یا چیز خاص بوده:)
لابد دیگه؟!!
۰۴ دی ۹۴ ، ۱۹:۴۵
وقتی باور نمیکنی منم حق دارم کلتو بکنمو شاکی شمو ییه فیتیله پیچ مهمونت کنم یانه:)
چی شده؟ من که چیزی نفهمیدم! شما واقعا سطح توقعاتتون از یه کلنگ چقدر زیاد شده؟! بابا در حد دوم دبستان بنویسید!
۰۵ دی ۹۴ ، ۱۳:۴۳
پووووووووووووووووووف واجب شد سرتو ببرم بزارم رو سینت حالا فهمیدی؟
این چه حرف هاییست بابا این جا رده سنی الف و ب بزنید خواهش می کنم. :)
۰۶ دی ۹۴ ، ۱۲:۲۲
اها 
ای الهی ناز شی خاله جون عمو به فدات کوچولو موچولو
عقشول مامان
جیگل بابا
خوب شد حالاااااااا
چی شده؟ الان با کی کار دارین؟ به قول بابا اتی: کیه؟کیــــــــــــــــــــه؟کیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟
۰۷ دی ۹۴ ، ۰۰:۵۹
خخخخخخخخ منم بابا اتی منم منم منممممممممممم
شما هم؟!! رامبد؟
۰۷ دی ۹۴ ، ۱۱:۲۴
من هم 
جان رامبد خخخخخخخ
رامبدم اسمه آخه؟؟!!!
۰۷ دی ۹۴ ، ۱۸:۲۶
خیلیم اسمه خومشلی بیده حسودی شومااااااااا
لامبد دیگر! لابد !
۰۸ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۴
ایششششششش حسود هرگز نیاسود
!