یک خانمی در فامیل داریم ما، خیلی بانمک است، هی می گفت پسرم بیا ببین، این شماره دوباره زنگ زده اما من خانه نبودم. اصلا هر وقت ما خانه نیستیم زنگ می زند. هر وقت می آیم خانه شماره اش روی تلفن است. می گویم خب شماره اش چند است؟ می گوید نمی دانم، آخرش بیست، پونزده دارد. گفتم روی چشمم. یک روزی می آیم.

بعد از یک هفته که رفتم آن جا، فهمیدم که ای دل غافل، این ها تاریخ روی تلفن را فکر می کردند شماره تلفن است. برگشتم بهشان گفتم که این تاریخ امسال است که می شود سال دوهزار پانزده میلادی. شوهرش با تعجب و خیلی جدی گفت: شوخی نکن، امسال که دوهزار هفده است.! بعد رو به خانمش گفت: باسوادتر از این توی فامیلتان پیدا نمی شد؟

پی نوشت:

1- اینجا، روی ارتفاعات البرز هستم، کره ماه نزدیک تر شده اما هنوز خیلی راه است، گمانم آن جا اینترنت نباشد، راستی این محو شدن در افق هم خیلی سخت شده. همه دارند می آیند این جا محو شوند، این قده ترافیک سنگین است که نگو!

  • بازدید : ۳۵۴
۴ موافق

تعداد نظرات این پست ۱ است ...

۱۵ مهر ۹۴ ، ۱۱:۰۳
:))))
:)