گاهی دلم برای صحبت با آدمیزاد که تنگ می شود با در و دیوار حرف می زنم. مثل این که هر وقت در حمام می خواهم آواز بخوانم، سردوشی از دوش رها شده و درست می خورد وسط ملاجم، چه حکمتی دارد، نمی دانم، اما بی پدر تا قول نگیرد که من نخوانم، جا نمی رود!
لابد با خودتان می گویید یک اغراقی کرد دیگر، یک تلویزیون سیاه سفید داشتیم، آن هم همیشه وسط جای حساس موش و گربه می رفت روی برفک، تا چند دقیقه من و خواهرم در حال قول دادن به تلویزیون بودیم که از این به بعد تمیزش می کنیم و برایش پفک می خریم، خب وسعمان به چیبس نمی رسید، تازه برای خودمان هم ماهی یک بار پفک می خریدیم، چه برسد به تلویزیون، حالا دیگر سیاست مداری شده ایم واسه خودمان، تا این گیرنده ی دیجیتالمان هم بهم میریزد شروع می کنیم به فحش دادن به گیرنده، آنقدر می گوییم تا بدبخت زیر فشار مشت و لقد ناگهان مجبور می شود وصل شود، صدا و سیما که سهل است خود کنجکاوی در مریخ را به صورت تمام اچ دی می گیرد.
پی نوشت:
1- بنده هر گونه صحبت با فایرفاکس یا فحش دادن به اینترنت اکسپلورر را به شدت انکار می نمایم.!
- بازدید : ۴۸۳
تعداد نظرات این پست ۵ است ...
حس و حالش نیست دو ساعت دقت کنی چنده؟
نه که خیلی هم مرتب نوشتن...