پریروزی ها رفتیم لپ تاپ بخریم، گفت چقدر می خواهید هزینه کنید ما هم گفتیم بیش تر از یک و نیم میلیون نشود، آن بنده خدا هم خیلی شیک چهار تا لپ تاپ دو هسته ای قدیمی نشانمان داد (البته همه از یک مدل بودند، فقط رنگشان فرق داشت) و گفت همین را داریم، همه بازار را هم بگردید، فوقش بتوانید صورتی اش را پیدا بکنید!، وگرنه چیز بهتری دستتان را نمی گیرد، حالا ما مانده بودیم که لپ تاپ پونصد تومنی را چرا باید سه برابر بخریم؟ این که می گویم پونصد هزار تومنی را خودم حدس میزنم. اخر این لپ تاپ های دوره ی ناصرالدین شاه که دیگر باید بروند موزه ی لوور فرانسه تا بازار پایتخت و رضا، مگر چی توی دل و روده اش ریخته اند که می شود یک میلیون و پانصد هزار تومان. شاید هم مشکل از ارزشی است که من برای تومان قایل شده ام؟ آقا این دلار از زمانی که ما چشم بر جهان گشودیم همینطوری داشت ریال ایران را ضربه فنی می کرد. بدبختی، همه اش هم تقصیر دیگران است، از استکبار کبیر گرفته تا گینه ی بی صاحاب کوفت که چشم ندارند پیشرفت ما را ببینند.
در همین راستا، چند وقت پیش هم که یک ملنگی آمده بود توی تلویزیون داشت می گفت تا پایان سال مالیات بر ارزش افزوده باید برسد به دوازده درصد، آخر مگر مالیات هم جنس است که روز به روز بالا می رود؟ همین آقای مست و ملنگ می گوید بنزین هم باید به قیمت نهایی اش برسد و با قیمت جهانی یکی شود. مجری برنامه هم که مثل گوسپند سرش تاب می خورد بالا و پایین. یعنی بز می آوردند استودیو بهتر از این دو نفر مردم را سرگرم می کردند. چی بود آن آهنگ خاله بزغاله، عروس بزغاله که خمسه در برنامه رامبد جوان خوانده بود؟ می گویند خمسه اجرایش بد بود، والا من تنها چیزی که از برنامه آقای جوان به یادم مانده همین کلمه "عروس بزغاله" اش است و لا غیر!
یکی نیست بگوید آخر کارشناس کدوحلوایی خور، کجای مملکتمان به جهان می خورد که این یکی باید جهانی شود؟ یک سری آمار شکمی و زیرشکمی هم از جیبش درآورد و این طور که ما فهمیدیم دیگر لازم نیست ما به جهان برسیم، باید یک گوشه ای بزنیم بغل تا جهان به ما برسد! دلم برای بقیه کشورها سوخت. نه علم دارند، نه صنعت دارند، نه تولید کشاورزی دارند، اصلا یک وضعی بدبختند که جگر آدم کباب می شود.
این ها همه هیچ، دیشب رفتم نان لواش خریدم. وقتی نان را بردم خانه مادرم گفت این ها چقدر کوچک شده اند؟ آقا یک پیشنهادی دادم امروز به این نانوا، گفتم سر در مغازه بزن نان لواشک (نه آن لواشک ترش میوه) "نان لواش" + "ک" یعنی لواش کوچک، اصلا استقبال نکرد که هیچ، نان هم بهم نداد، رفتم بربری بخرم دقیقا اندازه ی نصف قالپاق پراید بود. آنجا دیگر هیچ پیشنهادی ندادم.
خوب راه حلی برای تثبیت قیمت ها پیدا کرده اند این زحمت کشان، قیمت که ثابت است، ابعاد به سمت اپسیلون میل می کند، یعنی نان را حدی می پزند، حدش هم به سمت اپسیلون میل می کند.
پی نوشت:
1- طرف دارد در مورد سوریه و داعش یک مطالبی را بیان می کند، زیر تصویرش نوشته: "کارشناس مسایل عراق" این دقیقا چه رشته ای در کدام دانشگاه است؟
2- پیش تر از کار و بار این مملکت کم سر در می آوردم، الان هیچی نمی فهمم!
3- از این نان بربری با خط کش باید عکس بگیرم بگذارم توی محیط محترم اینترنت تا باورتان شود (قدیم ها با عتیقه جات این گونه رفتار می شد)
4- کدوحلوایی خور یک جور نشانه مرفه بودن است، از قدیم هر که در فیلم های هالیوودی کدو حلوایی می خورد مرفه بود.
- بازدید : ۸۶۳
تعداد نظرات این پست ۱۱ است ...
دیشب جای شما خالی شب عید رفتیم رستوران
وقتی سیخ کباب و جوجه را دیدیم حس کردیم مثل عروسی های قدیم برای بچه ها غذا کشیده اند!!!!!!!!!!
پس کیک وتی تاپ رو چی میگی؟آقا میای کیک میخری جدیدا که داخل جلدش یه پوشش مقوای هم دور کیک هست.همون باعث میشه خیال کنی کیک بزرگه مث عکس روش.اما تا بازش میکنی نه قیافه ش نه محتویاتش نه حتی اندازش اون نیست.انگار رو جلدیه مادرشه وداخلش بچه کیکه!!!