چند تا از این شماها یادتون نمیاد به شروح زیر می باشد:
آسیاب بچرخ، می چرخم، آسیاب بشین، میشینم، آسیاب پا شو، پا نمی شم، جون عمه جون، پا نمیشم، جون ننه جون، پا نمیشم، جون چمدون، پا میشم!!!! آسیاب بچرخ، می چرخم، تند تر بچرخ، می چرخم و....
مخترع این شعر مریض بوده، جان چمدان را به عمه و ننه ترجیح داده، همین فرهنگ عمه ستیزی را در اقشار مختلف مردم ترویج داده دیگر. این بازی رو الان بزاری جلو دختردایی من قهر می کنه دو سالم هم جواب سلامت رو هم نمیده.

یه دونه دیگه هم این بود:
آن مـــــان نباران (نواران)، دو دو اسکاچی، آنا، مانــــــــــــــــا، کــــراچی!!!!!
یعنی نیم ساعت هر روز وقتمان را می گرفتیم تا یک سری خزعبل بگوییم، اون کراچی آخرش یه کم به آدم امیدواری میده.

یه دونه بود معنی داشت اما نه تمام (مثل خواجه برخاست، نه تمام):
دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده. خبر داری؟ نه، نه. بی خبری؟ نه، نه!
پس تو خری؟!!!! ... "داره بی تربیتی میشه، این آخراش رو یادم نمیاد"

شاعر و نویسنده این شعر مازوخیست، اگزیستنسیالیست، نازیست، راشیتیسم و همه ی ایسم ها و تیسم ها را با هم داشته. آخر چطور هم می شود با خبر بود و هم بی خبر؟
یه دونم هم خواهرم می خوند فقط، خدا رو شکر من در اون هیچ نقشی نداشتم:
آنی مانی تینا، سفر کاتینا، آنی مانی، هب، "یه چیزایی" خب!!!
بعد با دوستای خیالیش روی هوا غذا درست می کردند، عنایت بفرمایید نام دوستانشون به این شرح بود: " خلمپا"، خخولی، ممولی، سمیه!
یعنی تو کف این سمیه موندم من هنوز، چطور وسط ممولی و خخولی، این سمیه زاییده شده؟ از قضا این سمیه از بقیه بهش نزدیک تر هم بوده!

پی نوشت:
1- روان شناس خوب سراغ ندارین؟

  • بازدید : ۱۳۲۸
۵ موافق

تعداد نظرات این پست ۱ است ...

۱۵ مهر ۹۴ ، ۱۱:۱۴
وای
از خوندن وب شما مثل دیوانه ها بلند بلند می خندیدم
دلت شاد باشد همیشه