وبلاگ نویسی یک چیز باحالیست از نظر من، دست کمش باید این طوری باشد، یعنی وقتی من دارم می نویسم می دانم ته تهش یک چیزی از من در می آید، به قول مادربزرگم که همیشه می گوید: "خدا را چه دیدی، شاید یک وقتی گراز تخم گذاشت". یعنی ایشان توانایی های بنده را در همین حد می دانند. شاید از این سبب که سایر اعضای بلند پایه ی خانه ی ما نیز (شامل پدر و مادرم) کمی سوراخ های دماغ بنده را به گراز شبیه می دانند!

یعنی به نظر من اگر خدا می خواست طوری گراز را دچار جهش ژنتیکی کند که تخم بگذارد، خیلی راحت تر از این است که شما حرف های کارشناسان شبکه ی خبر را درباره علت حادثه منا بفهمید. بگذریم، باز من آمدم درباره یک چیز دیگری بنویسم، مطالبی که دارند توی کله ام وول می خورند، همین طور می ریزند بیرون.

آنجا بودیم که قرار بود یک چیزی از من در بیاید، اگر نویسنده در نیامد مهم نیست، یک منتقد امور فرهنگی و سیاسی هم در نیامد، باز هم مهم نیست، یک روزمره نویس امور روزمره هم در نیامد، آن هم مهم نیست، یک آدم بسیار بسیار معمولی با یک سری نوشته های بسیار معمولی تر هم نشد، باز هم مهم نیست،  ته تهش این است که یک زندانی از تویش در می آید دیگر! 

از دیدگاه من کلنگ، وبلاگ نویس های پارسی به دسته های زیر تقسیم می گردند:

1- دسته ی اول کسانی هستند که پس از دکمه ثبت نام و تایید رایانامه (ایمیل) دیگر نوشتن را می گذارند به عهده خود وب سرور! این ها همان هایی هستند که با همان یکی دو پست آزمایشی، خاک وبلاگ نویسی را می بوسند و زمین را در حالی که در دوران اوج هستند، ترک می نمایند. یعنی این دسته اگر از دستشان بر بیاید عملیات ایجاد و فعال سازی را هم می سپارند به یکی از دوستان یا اعضای فامیل! اصلا نمی دانم چه اصراری دارند این بزرگواران؟

2- دسته دوم همان دسته ی اول هستند فقط با این تفاوت که یکی دو پست می گذارند و بعد زمین را ترک می کنند. قبل از ترک زمین هم با چند تا وبلاگ نویس دیگر در کامنت ها دعوایشان می شود و کار به فحش و فحش کاری می رسد. این دسته امروز در این سایت وبلاگ می سازند، فردا در سایت دیگر و طوری که مشخص است این قشر محترم در حال توسعه روز افزون صفحات تکراری و بی محتوا می باشند، یعنی یک طوری که خزنده های گوگل هم با "بسم الله" از اینان یاد می نمایند!

3- دسته سوم، شبیه به دسته دوم هستند، اما به قالب وبلاگشان هم یکی دو تا کد جاوا اضافه می نمایند. این دسته هر دفعه که یک کد آهنگ جدید گیر آوردند می چپانند توی حلقوم وبلاگ بدبخت. یک وقت می روی می بینی محسن یگانه و رضا یزدانی و فریدون و یک چند تا بر و بچ موسیقی های زیر زمینی و زیردریایی هم با هم دارند برایت می خوانند. یعنی اگر بلندگوها هم تنبان داشتند با این حجم انبوه نت موسیقی، می گ*زیدند به تنبانشان. اینان عاشق "زانیار خسروی" و "یاس" و "تاس" و "تتلو" و "حسین بی مخ" و " هیچکس" و "اوری بادی" و ....هر چی که زیر زمین تولید می شود، می باشند.

4- دسته چهارم شبیه دسته هیچی نیستند! چیه عادت کردی همین طوری شبیه به دسته قبلی باشند! نه خیر آقـــــــــــــــــــــا، این چــــــــــه طرز برخورد کردن با یک خانـــــــــــومه محترمه آقــــــــــــــا، دسته چهارم کلی فعال هستند و شش هفت ماه می نویسند و بعدش یک هو طوری از صحنه ی دنیای بلاگی ها محو می شوند که گویی با یک پرواز به کرات دیگر منظومه ی شمسی کوچ نموده اند. این دسته به صورت عام در حال "کپی" و "پیست" کردن مطالب همدیگر هستند. بیشتر یک سری جمله که منتصب به جناب آقای مرحوم دکتر " علی شریعتی" می باشد را نشر و گسترش می دهند!

5- دسته پنجم همان عاشق های دنیای وبلاگی هستند، نه معلوم است خودشان از خودشان چه چیزی می خواهند، نه می دانند از جان شما چه می خواهند؟ فقط این را می دانند که یا زن می خواهند یا به دنبال شوهر هستند. یک قالب با کلی شکلک قلب، و "آی لاو یو" و ستاره و بارش شهاب سنگ و عکس کله یوز پلنگ زیمباوه و هف هشت تا از این نقاشی های ژاپنی دختر و پسر ریخته اند توی وبلاگشان، بعد یک مرورگر وقتی می خواهد وبلاگشان را "لود" کند، انگار گلاب به رویتان مرورگر "شکم روش" گرفته است. از داخل "کیس کامپیوتر" هم صداهایی به گوش می رسد که انگار به خودش "ر*ده" است! حالا سر و ته پست ها را که نگاه می کنی یک عکس قلب است که وسطش تیر خورده و یک قطره اشک از آن گوشه ی تصویر دارد می چکد. این دسته نصف بیشترشان عاشق "احسان علیخانی" هستند، مابقی هم عاشق خسته دل به ترتیب آقایان "علی ضیا" و "محمد موسوی" و "سعید معروف" و "شهرام محمودی" و دو سه درصد آخرشان هم به زور دگنک عاشق "کامران نجف زاده" می گردند (خب لابد مجبورند دیگر)!

6- دسته ششم که همه چیزشان سر جای خودش است، قلم خوب، هدف خوب، خوانندگان خوب، قالب خوب، ..... فقط ییهویی در یک حرکت "دیگرجوش" می آیند، خودشان را به همراه وبلاگشان می برند برای مسدود سازی، این دسته یا به حالت اعتصاب غذا از دنیا می روند، یا با یک چیزی که به یک جایشان فرو رفته است! (شایان ذکر است بنا بر اطلاعات رسیده امروزه به جای استفاده از شیوه ی منسوخ "شیشه نوشابه"، از تکنیک جدید "تخم مرغ آپ بز داغ" استفاده می گردد)

7- این دسته چند سال بی حاشیه می نویسند بعد ناگهان در افق محو می شوند، من خیلی حس می کنم باید از این دسته باشم، اما نمی دانم چرا یک سری تمایلات بی ناموس وارانه ای می خواهد مرا بکشاند به دسته ی قبلی!

این ها که نوشتم همه اش شوخی بود، البته مقدار زیادی از این شوخی ها را با چشمان خودم هم دیده ام، جدای از شوخی، بیایید فرهنگ وبلاگ نویسی را درست پیاده کنیم، یعنی اول بنویسیم بعد برویم سراغ جنگولک بازی های آن، یک سری اصلا به دنیا آمده اند برای جنگولک بازی های آن. به عنوان نمونه یک شعر بود در کلاس اول همکلاسی هایم به من یاد دادند و هر وقت دعوا می شد در وصف هم دیگر می خواندند که به این شرح می باشد:

"فلانی" خر است، گاو نر است، سه سال کلاس اول است.

بعد همین ها می خواستند "بابا آب داد" را یاد بگیرند، کوفتشان می گرفت. همین ها هستند که موقع اسم و فامیل در قسمت شغل با حرف "شین" می نویسند "شاه" . خب این عناصر معلوم الحال را باید گرفت و با تکنیک های نوین دوهزار و شانزده ملتفتشان نمود!

پی نوشت:

1- شما هم از این شعرها بلد بودید؟

2- جزو کدام دسته از وبلاگ نویس ها هستید؟

3- (این بند بعدتر اضافه شد) یک سری گفته اند که چرا از آقایان "امیر غفور" و "میلاد عبادی پور" و "علیرضا حقیقی" نام نبرده اید. این ها را که می گویم یک سری افراد عصبانی فامیل ما هستند که هنوز جوهر پست ما خشک نشده می آیند یقه ما را می گیرند. من به آن ها می گویم، "انگری" مجردهای فامیل

  • بازدید : ۵۶۴
۵ موافق

تعداد نظرات این پست ۱۱ است ...

۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۸:۱۴
آخه دسته بندیت مشکل داره پسرجان
:))
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۸:۱۵
ولی فکر نکنم کسی اینجا دنبال نیمه ی گمشدش باشه هااااا؟؟؟!!!!
نمیدونم...شایدم باشن
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۹
آپم
تشریف بیارید به وب کلنگی ما
از شما به یک اشاره از من با موشواره  کلیکیدن!
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۷
من جز کدوم دسته م؟ اونا که یهو تو افق محو میشن :)))) ؟؟؟؟
بیشتر میخوره 6 باشم تا 7 !!
یه شعری بود ما میخوندیم "دست به دست دختران زیبا ..نمیدونم چی جی قصر؟ قصد؟ پادشاه ؟/؟؟/ متاسفانه بایگانی دچار مشکل شده !! فقط یادمه با پسرا بازی میکردیم :))))))))))))) چقدر پسرا خوش به حالشون بوده .
اون موقع هنوز عقاید فمنیستی چپونده نشده بود توی کله  مون !
من فکر می کنم شما از دسته هفتم هستید، یعنی دست کم امیدوارم شما از دسته هفتم باشید، آخر من و شما را چه به بند ششم! خوش به حال آن آقا پسرها، والا من که پسرها هم تحویلم نمی گرفتند، دخترها که جای خود داشت و همچنان دارد. :))
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۸
راستی یه چیزی عنوان مطلبتون منو یاد یه ترانه از شهیار قنبری میندازه ... بنویس نامه نویس!
به نکته ظریفی اشاره کردید، من دیگر بقیه اش را لو نمی دهم. عنوان بیشتر پست های قبلی هم همینطور، از دقت نظر بسی شما جا خوردم :))
۰۶ مهر ۹۴ ، ۰۰:۳۲
خخ..اتفاقا برام جالب بود از امیرغفور گفتی..یه وقتهایی هم هست که بدجور سر ادم شلوغ،میتونی بنویسی ولی نمیخوای نوشته ات ناشی از خستگی وبی حوصلگی و اتصال کافین به گیرنده های عصبیت باشه. امیدوارم جز اون دسته نباشیم:)
:))
۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۳:۱۶
به نظرتون امیدی هست که بلاگفا دوباره خوب شه؟ امکانات اونجا بهتر بود!!! ):
بله فکر می کنم کم کم به پایداری برسد. اما من فکر می کنم از هر وجهی که مقایسه می کنم اینجا دارای امکانات بیشتری است. مثلا شما چه چیزی رو با هم مقایسه می کنید؟
۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۶:۰۹
فک کنم تو از اون دسته جنگولک بازا باشی تا دسته 6 و 7!!!!!
منم فک کنم همون 6 و 7 باشم
اعصاب نداریا!!
۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۷:۴۶
چرا دارم
ولی وشته هات به جنگولکا میاد!
جون داداش نه!
ایطور مینویسی چون بچا دست دارند این سبک رو
به قول یکی سبک مشتری جمع کن مینویسی
شوخی کردم، :))  
از این به بعد مشتری دفع  کن می نویسم! 
۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۳
راحت باش
وب خودته
جهت ازمایش حنبه ات بود!
;)
۰۳ آذر ۹۴ ، ۲۳:۲۴
تجربه های سه وبلاگ قبلیم ثابت میکنه که جز دسته هفتم هستم.
به شدت سعی می کنم من هم همین طور بباشم!