خدا را سر شاهد می گیرم که من حاصل یک ازدواج فامیلی نبوده ام. سر مبارک را هم تا به حال فقط یک بار به طاق در کوبیده ام، آن هم درست شب قبل از کنکور. از تولد تا الان هم نه قرص خاصی خورده ام نه دوایی، نه حبه ی انگوری، نه چیزک شنگولی!.
لابد می گویید چه دخلی دارد به شما؟ دخلش این است که بگویم خدمت متعالی انور شما سروران گرامی، یک عادتی به من ماسیده که انگار حالا حالاها هم ول کن ماجرا نیست، لابد می گویید چه عادتیست که کفری ام کرده؟ عادت زمزمه کردن یک آهنگ یا شعر یا سرود در سرم یا زیر لبم، آن هم به تعدادی که اگر برای بز هم بخوانمش، مثل بلبل فارسی حرف می زند. (مگر بلبل فارسی حرف می زند؟)
بعضی از این ترانه ها یا شعرها از دوران کودکی در سرم مانده. بینی و بین الله خودت فکر کن سر جلسه کنکور باشی و از ب بسم الله تا سوال دویستم آخرش فقط این توی کله ات باشد، چه جوری می خواهی سوال ها را حل کنی؟
"امشب شب سه شنبست، فردا شبم سه شنبست، این سه سه شب و اون سه سه شب، هر سه سه شب، سه شنبست!" و تکرار!
آخر، پدر من، مادر من، عزیز من، بامرام، دکتر، مهندس، ای ترانه سرا، ای متخصص فن بیان، ای توی آن روحت، توی حلقت با این شعر ساختنت، یعنی آدمیزاد باید چقدر بیکار باشد که بنشیند همچنین شعر جفنگی بسراید که یکی از خودش ابله تر (دور از جان شما، خود کلنگ را می گویم) مدام آن را زمزمه کند. مثل همین حالا که دارم این ها را می نویسم.
سراینده این شعر هر که بوده مجنون بوده، شب ها می رفته دارالمجانین با سر می کوبیده توی کاسه توالت. این همه سین و شین ارزانی خودت، آخر دیوانه، زنجیری، چه جوری امشب و فرداشب هر دو سه شنبه هستند، کجای عالم ریاضیات این سه سه شب با اون سه سه شب می شود در مجموع سه سه شب؟ ای ....خواب دارم ...تازه از ......
تا همین جا زورم رسید، چشمانم دارد می ترکد برای خواب! شب به خیر.
پی نوشت:
1- مابقی پست را خودتان بنویسید! من بروم سه سه شب گویان بخوا
- بازدید : ۵۲۹
تعداد نظرات این پست ۳ است ...

پیش پیش پیش...خوابش برد بچمون
هیششششششش!