هر چقدر فکر می کنم که به چه طریقی این شعرهای دوران کودکی را فرا گرفته بودم، هیچ فایده ای ندارد. با این شفته ها و خل و چل هایی که در دوران کودکی من با آن ها می رفتم مدرسه، شانس آوردم که تا حالا سر از تیمارستان در نیاوردم، البته این را هم بگویم که مدرسه ی ابتدایی ما خودش از یک تیمارستان کامل چیزی کم نداشت. توش پر بود از آدم های عجیب و غریب. بعضی ها که اصلا انگار آدم فضایی بودند.

نمونه اش هم کم نبود، برای مثل یک هم کلاسی داشتم هر وقت می نشست روی نیمکت باید میز روبروی نیمکت را بغل می کرد. یعنی دو تا پایش را حلقه می کرد دور یکی از پایه های میز و آن را می چسباند به خودش، با دستانش هم بالای میز را محکم می چسباند به سینه اش! اصولا اگر با میز ها و نیمکت های قدیمی آشنا باشید باید یک صحنه ی عجیبی توی ذهنتان شکل گرفته باشد، از قضا من هم با این بنده ی خدا همیشه هم میز بودم، یعنی گرفتار بودم از دستش، میز ما در کل دوران پایه ی ابتدایی همیشه کج بود توی کلاس. هیچ کس هم هیچ توجهی به این حرکات ایشان نداشت. من را هم که می شناسید (واقعا می شناسید؟ !!) هم کم رو بودم و هم خجالتی، تا کلاس پنجم این رفیق ما هر سازی زد من با آن می رقصیدم. تا این که یک روز معلم کلاس پنجم ما که خدا خیرش دهد این موضوع را خودش فهمید.!! (یعنی با آن آی کیو ایی که من از ایشان سراغ دارم، همین که فهمید باید به ایشان نوبل صلح را اهدا می نمودند)

این رفیق ما که ذکر خیرش بود، کمی هم عجیب و غریب بود. مثلا زیر گلویش یک عالمه مو داشت. شبیه به ریش دکتر بزی توی "پسر شجاع". اصلا چون هیچ کس حاضر نبود با او هم میز شود و از آن جا که من هم شامل این قضیه می شدم، ما دو تا همیشه می افتادیم گَل هم. تا یادم نرفته بگویم که موهای سر این دوست ما هم شبیه به برادران "تاچیبانا" در "فوتبالیست ها" بود.

بگذریم! از کجا به کجا رسیدم، داشتم می گفتم که هیچ یادم نمی آید منبع و منشا این شعرها چه کسی بود، اما هر کسی که بود، متعلق به همان مدرسه بود. چند وقت پیش که داشتم از خیابان رد می شدم به صورت اتفاقی یکی از آن شعرها را که در ابتدای بازی برای تعیین "گرگ" به کار می بردیم، شنیدم.

حالا شعرش چه بود؟ سوال خوبیست. این بود:

ده، بیست، سه، پونزده !!

(یعنی چی؟ چرا از ده شروع می شود، خب به درک، بعدی اش بیست است، پس باید بعدی اش هم سی باشد، اما به طرز حیرت آوری می شود سه !! چرا سه؟ هر که این شعر را سروده تا اکابر بیشتر سواد نداشته، رد پای معلم پنجم ابتدایی ام به چشم می خورد، خلاصه هر طوری بوده سی را تقسیم بر ده اول می کنیم می شود سه، پونزده را کجای دلم بگذارم؟ تا اینجا که خوب است، ادامه اش را نمی دانید چه جفنگی می شود)

هزار و شصت و شونزده !!!

(اصلا اینی که این بالا نوشته شده عدد هست؟ خب مرد حسابی شصت را با شانزده جمع می زدی می شد هفتاد و شش، غلط نکنم شاعر این شعر به موهایش شامپو پرژک را با گلرنگ قاطی می زده، ریشه های موهایش کلفت شده بودند رفته بودند توی مخش، کلا از مخ به عنوان منبع تغذیه موی سر استفاده می نمودند این بزرگوار)

هر کی میگه شونزده نیست، هفده، هجده، نوزده، بیست !!!!

(بنده ی خدا روانی را هم رد کرده بوده، یک چیزی ماورای علوم ریاضیات بوده، نیوتن و لایپ نیتس و اویلر نوکرش هم نمی شدند، نه تنها ریاضی دان بوده بلکه مهربان هم بوده، شاعر هیچ اجباری را در پذیرفتن عدد یاد شده به عهده شنونده نمی گذارد، با زبان روشن بیان می کند که هم خودش مجنون است و هم ما که دور هم آن را می خوانده ایم، یعنی ما از ده شروع می کردیم، بعد از کلی قر و قمیش می رسیدیم به بیست)

(هشدار: از این قسمت به بعد داستان سیاسی اقتصادی می شود، یعنی این بقیه شعرش مرده را در قبر می خنداند، چه برسد به مرغ پخته توی دیس با کلی رب انار و آلو)

خاله پیرزن خونه نیست !

(جـــــــــــــــان؟ خاله پیرزن کیست دیگر؟ این وسط علوم ریاضیات چه غلطی، ببخشید چه کاری می کنند این عزیز دل؟ خونه نیست که نیست، به ما چه ربطی داشت، شاید رفته بود توی کدو تا قل بخورد! اصلا این که آدم توی کدو جا می شود یا نه، پیشکشتان، پیرزن که توان راه رفتن ندارد، چه طوری آن همه قل خورد و نمرد؟ بعد می آیند به ما می گویند جوان دوره ی روغن نباتی، خب عزیز من شما اصل احترام به بزرگتر را کردی توی کدو همین جوری قلش دادی تا خانه ی بچه اش، بعد می خواهی جوان دوره زمانه ما چی باشد؟)

او رفته به انگلیس "یا به روایتی دیگر" آخه رفته انگلیس

(پیرزن است دیگر، شاید هوس کرده برود اروپا را آخر عمری بگردد، به ما چه؟ مگر ما فضول مردمیم؟)

تا بخره خودنویس

(خیالتان راحت شد؟ سبک شدید؟ این هم دلیلش، فقط به خاطر خریدن یک خودنویس که آدم راهی سفر فرنگ نمی شود؟ همین کارها را کردید الان مملکت دچار بحران واردات و مصرف گرایی شده است دیگر، پیرزن را فرستاده بودند انگلیس تا یک خودنویس بخرد، آخی، طفلک قانع هم بوده، خودنویس این ور قحط بود ایشان را یکه و تنها فرستادید آن ور دنیا؟)

خودنویسش گرونه، دونه ای یه قرونه "یا به روایتی دیگر" خودنویسش گرونه، قد یه زعفرونه !!

(نخست باید بگویم که بنده به صورت رسمی با خواندن این شعر فهمیدم که ما مشکل تورم را از همان زمان واردات خودنویس به ایران تا کنون داشته ایم، ببین یه قرون چه ارج و قربی داشته برای خودش. دوم این که زعفران از همان قدیم ها یک کالای لوکس حساب می شده است، نشانه مرفه بی درد بودن، بوده است. مرفه اش را کلمه گران نشان می دهد، اما بی درد بودنش را خودم فهمیدم! سوم این که کجای دنیا گران بودن را با قد می سنجند؟ به جان عزیزش، شاعر این شعر هر چی بوده، سالم نبوده)

تمام شد دیگر، اینجای کار کلمه ی "قرونه" یا "زعفرونه" به هر کی می افتاد ایشان "گرگ" تشریف داشتند. بقیه اسم نداشتند، به صورت رندوم ما می دویدیم تا این "گرگ" بدبخت بی نوا دستش به یکی دیگر بخورد، از آن به بعد آن شخص جدید "گرگ" بود. گاهی در یک کشاکش تنگاتنگ ده بیست بار "گرگ" بین دو نفر عوض می شد، یعنی یکی این می زد تا بیاید در برود یکی می خورد، باز یکی می زد، یکی دیگر می خورد. مصداق کامل این شعر بود که می گفت: زدی ضربتی، ضربتی نوش کن !!

خداییش دیگر نای نوشتن ندارم. وگرنه قرار بود سایر اشعار را هم پیاده سازی بنمایم برای شما عزیزان. همین جا از محبت سرشار همه ی شما که تقریبا دو برابر پیام های پست قبلی، پیام خصوصی ارسال فرمودید پیشاپیش تشکر می نمایم! آدم نمی داند باید با خصوصی هایش بیشتر حال کند یا عمومی هاش.

پی نوشت:

1- الوعده وفا، این هم یک پست ناب سرشار از اشعار زیبا و معانی آن!

2- دوستان اگر نسخه ی دیگری از این شعر را به تصحیحی علامه قزوینی یا عبدالحسین زرین کوب دارند ارسال کنند!

3- همان طور که همیشه گفته ام و می گویم: مادرم مرا در کودکی پیش روانشناس برده و تست کرده، بنده سالم هستم!!

4- عزیزانی که تقاضای بررسی و تحلیل "گاو حسن" را دارند، جلسه بعد حتما حضور داشته باشند.

5- گاهی فکر می کردم که کنج میز، حکم ناموس هم کلاسی ام را دارد، یک جوری بغلش می زد، گویی همسرش را در آغوش گرفته!

  • بازدید : ۱۱۴۵
۴ موافق

تعداد نظرات این پست ۲۱ است ...

۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۵:۰۹
:)))))))))
عالی عالی عالی... :)))))))))
ممنون، خلاصه گرگ شدن ما یک جا باید به درد می خورد دیگر!
۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۱:۲۸
حالا چی شده همه با هم یهویی یاد تحلیل شعرای سرشار از معانی دوران کودکی افتادن؟   قبلا هم یه پست راجع بهش گذاشته بودین،؟  ژوله هم دردش معانی اشعار گران مایه کودکی بود! آنی مانی تینا سوار کاتینا -_-  
خدا خیرتون بده حداقل میام اینجا یه کم میخندم
ژوله را نمی دانم، چیزی هم ازش ندیده ام و نمی دانم. یک صابون مراغه از ایشان در خاطر من مانده و یک عالمه پوشک بچه. خب آدم است دیگر، دلش هوای گرگ شدن می کند. !!
۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۳
داداش ایمانت ضعیفه به ولله! شما در معانی کتب آسمانی اگر دقت بیشتری بفرمایی میبینی که همه این اشارات و کنایه ها ، هشدارهایی است برای مومنان! شاید که ایمان بیاورند و رستگار شوند! شما هم دقت کن ، ایمان بیاور و سریعا توبه کن و دیگر در معانی این اعداد جادویی شک نکن چرا که همه این ها یک روزی که نمیدانیم کی باشد در جایی علیه شما شهادت میدهند و کلا ... حالا دیگه خود دانی
و این گونه بود که ما ایمان آوردیم به هزار و شصت و شنوزده تا در روز موعود به این تعداد به ما قوری برسد. !! چون اصولا با چیزی مانند حوری که مخالفم. بعدش هم خانواده زندگی می کنه اونجا!
ففر جان، پاینده باشی.
۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۰:۵۲
وای چقد خندیدم :)))
خیلی خوب بود..ممنون :)
با تشکر از شما، والا دروغ چرا، از دیشب که این نوشته پست شد، هی این انگری بردهای فامیل زنگ می زنند که این چیه که نوشتی! آدم می ترسد دست به صفحه کلید ببرد.
۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۶:۲۸
سلام
واااااااااااااای سر صبحی چقد خندیدم..دمت گرم.
اگه شد اینم تحلیل کن:دختر پادشا /اومده تماشا/چی میخاد؟آلوچه/آلوچه نداریم/سربه سرش میذاریم/کلا به سرش میذاریم/نه یکی نه دوتا نه سه تا/123 تا

ممنون از حضور شما. والا ما جرت نداریم با پسر پادشاه از این کارها بکنیم چه برسد به دخترش! آن هم یکصد و بیست و سه بار. مگر مریضیم، خب یک بار مثل بچه ی آدم بهش می گفتیم آلوچه نداریم. بعدش هم دختر پادشاه هم این همه خنگ دیگر نوبر است. اصولا پادشاهی را به ورطه ی نابودی و خلا می کشانند همچین دخترانی !!
۰۷ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۹
:-)))

+انگری برد های فامیل؟!؟! :=)
اسمشان را مبرید. الان سر و کله یشان پیدا می شود.
۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۶:۴۳
های...
سر وقت میام میخونم این پست و
بای...
های! باشد. چه عجله ای است!
۰۸ آبان ۹۴ ، ۰۱:۴۰
سلام
خوبی؟
دسمال من زیر درخت آلبالو گم شده/سواد داری؟نچ نچ/بی سوادی؟ نچ نچ.پس تو خر من هس تییییییییی...
یعنی خداییش شاعر این شعر هم توهماتی در حد شیشه وتیر آهن وگچ خاک!! زده بوده...

یا این:تخم مرغ گندیده...بوی گلابی میده...خداییش تخم مرغ گندیده بوی اسید سولفوریک میده.انقد باباور های مابازی شد.میبینییییییییییییییی؟والا با این نوناشون89518
بعضی از این ها را با نسخه های متفاوتی شندیده بودم!! تحریف به این ها هم رحم نمی کند!
۰۸ آبان ۹۴ ، ۰۱:۴۳
خخخخخخخخخخخ حواسم نبود کد امنیتی رو توی کامنتم تایپ کردم.انگاری من یه سور هم زدم به شاعرای گرانمایه ی این اشعار وزین دوران کودکیمون.
آلیسا آلیسا جینگیلی آلیسا هییییییییییییییییی


جـــــــــــــــــانم؟؟ آلیس چی؟ آلیسا !! این هم شعر بود؟؟
۰۸ آبان ۹۴ ، ۱۳:۵۰
اتل متل توتوله...
گاو حسن چجوره؟(اهمیت دادن به حقوق حیوانات وپرسیدن احوالاتشان)
نه شیر داره نه پستون(خب نشون میده گاو ما باید نر باشه)
اما مصرع بعدی حدس مارو نقص مینمایدددد(شیرشو بردن هندستون)خب سوالی که مطرح میشه اینه که خب پستون که نداره پس شیرشو از کجا دوشیدن؟از چشاش؟
یک زن کردی بستون(گرایش دادن جوانان به امر ازدواج اونم با کردهای عزیز...فقط کردها؟هااااااااااان اینجا پای استکبار جهانی میاد وسط میخواد تبعیض نجادی ایجات کنههههههه)
اسمشو بذار عم قزی(خب برای چی برای دختر مردم اسم میذاری؟مگه خودش اسم نداره؟اینجا برای زیر سوال بردن ثبت احوال سروده شده)
دور کلاش قرمزی(من دیگه سکوت میکنم واسه این قسمت.رنگ کلاه خودشه میخواد قرمز باشه یا بنفش آلو پلنگی به خودش مربوطه)
هاچینو واچین یه پا تو برچییییییییییییییییییییین(وهرکی پاشو برمیچید جوری نگاش میکردیم ومیگفتیم تو رفتی بیرون فلانی گرگه که انگار داریم حکم وزارت بهش میدیم)
تو شعر تاب تابه خمیرو تحیلی کن.خخخخخخخخخخ
خداییش بسیار جالب نوشتید. به ویژه قسمت تناقض در مساله دوشیدن شیر از گاوی که شیر ندارد!! :))))
۰۸ آبان ۹۴ ، ۱۹:۳۷
سلام قابل شما رو نداشت..خخخخخخخ
آلیسا آلیسا رو دخترا میخوندن.بین پسرا معمول نبود.
اینو یادته؟پسرا شیرن مث شمشیرن دخترا موشن مث خرگوشن
دخترا هم میگفتن:پسرا بادکنکن دس بزنی میترکن.
دوباره پسرا میگفتن:دخترا پنیرن دس بزنی میمیرن.
خداوکیلی این شاعرا از کجا اومده بودن الله اعلم...
آسیا بچرخ میچرخم.آسیا بشین میشینم
آسیا پاشو
پانمیشم
جون عمه جون؟پانمیشم
جون خاله جون؟پانمیشم
جون قفل چمدون؟؟؟؟پا نمیشم
جون خدا جون؟پااااااااااا میشم..
خداییش قفل چمدون هم جون داشت؟؟من اون موقع میخندیدم به این قسمت.
البته این نسخه ای که شما نوشتی خیلی کامل تر از نسخه ای است که من یادم می آمد. باید بروم نوشته ی قبلی ام را ویرایش کنم و آخرش هم بنویسم به تصحیح یک دختر خوب.!
عمه و خاله و عمو و دایی را با چمدان یکی کرده و در یک حرکت خداپسندانه، آسیا پا میشد. آسیا مگر می نشیند اصلا که پا هم بشود؟ 
۰۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۴
از شقایق وحشی به دختر خوب :
سرودن شعر به زبان فارسی ,ستاندن یک زن کرد نهادن نام ترکی برآن و مهاجرت به سرزمین هند!! عین صلح جهانیه ! اصن مگه شاعر صلح طلب تر از این داریم , کلا تو کاره مبارزه با تبعیض بوده!!!
پ ن : هی خواستم هیچی نگم همینجوری صامت رد شم , مگه میشه؟ بی ناموس وارانه داشت مغزمو میخورد حس حمایت از حقوق از دست رفته ی شاعر روان پریش صلح طلب!
با عرض پوزش از جناب کلنگ !!!
بله، دقیق درست فرمودید، آن جایی که پای صلح وسط می آید، ناموس هم پایش می آید وسط. ما هم که غیرتی، شما هم که همین طور، شاعر هم از ما دو تا بدتر! این شد که هر طوری بود از گاو نر شیر دوشیدیم به جای گاو ماده!
۰۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۱
سلام شقایق وحشی
خوشحالم که شاعرای روان پریش هم طرفدارای خاص خودشونو دارن.همیشگی باشییییییییییی
من بروم به پریشانی خودم کمی بیافزایم تا بعد!
۰۹ آبان ۹۴ ، ۱۵:۰۷
سلام
فردا 10 ابان هست و روز بدون گناه کمپین
لطفا اخرین مطلب وبلاگ کمپین به نام گلایه رو بخونید و نظرتونو اعلام کنید
ممنون
۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۰:۵۸
سلام
پسر کجایی؟پریشانیت هنوز به اوج خودش نرسیده؟بابا ول کن پریشانی رو.
چرا وبلاگم نمیای؟
گفتنش خوبیت ندارد. اما به جان طغرل آمدم. دو تا پست جدیدتان را هم خواندم.کامنت هم فرستادم. لابد تقصیر بلاگفاست. هر چه هست درست است که فرستنده مشکل دارد اما بلاگفا هم بی عیب نیست !
۱۱ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۳
سلام
مرسی که اومدی...یه بازی هم بود که دو دسته آدم میشدن که دست همو میگرفتن این شعر مسخره رو میخوندن.یادته؟یه تیکه شو گروه اول میخوند می اومد جلو.یه تیکه شم گروه دوم
میخوند میاومد تو شیکم گروه دوم:
-سلام سلام خاله بزغاله
-علیک سلام خاله بزغاله
-بچه میخوام خاله بزغاله
-بچه نداریم خاله بزغاله
-پس اینا چی ان خاله بزغاله؟
-شیرعلی ان خاله بزغاله(آخرشم نفهمیدم این شعر چرند چی بود)
دیگر دارید بحث را به جاهای تخصصی می کشانید، باید بروم از خارج کارشناس بیاورم! مثل علیرضا خمسه که به بزغاله و عروس بزغاله و ملانصرالدین اشراف کامل دارد!
۱۱ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۶
باجی باجی جان؟
بله باجی جان؟
مرغ ما اینجاس؟
بله باجی جان
چن تا تخم کرده؟
33 تا
تخمش کو؟
فروختم
پولش کو؟
حنا خریدم
حناش کو؟
به پای عروس
عروس کو؟
تو حمام
حمام کو؟
خراب شد
آبش کو؟
شتر خورد
شتر کو؟
پشت کو
چی میخوره؟
برگ چنار
چی می*رینه(باعرض معذرت)؟
روغن چراغ
شاعر این شعر نه تنها روزی صد بار از دارالمجانین فرار میکرده...بلکه روزی صد بار سر وجان به همون کاسه توالت که فرموده بودید قبلا،میکوفته

:)))))))) کلی خندیدم. حالا چرا روغن چراغ !!!!!!!
۱۱ آبان ۹۴ ، ۰۰:۴۳


(بنده ی خدا روانی را هم رد کرده بوده، یک چیزی ماورای علوم ریاضیات بوده، نیوتن و لایپ نیتس و اویلر نوکرش هم نمی شدند، نه تنها ریاضی دان بوده بلکه مهربان هم بوده، شاعر هیچ اجباری را در پذیرفتن عدد یاد شده به عهده شنونده نمی گذارد، با زبان روشن بیان می کند که هم خودش مجنون است و هم ما که دور هم آن را می خوانده ایم، یعنی ما از ده شروع می کردیم، بعد از کلی قر و قمیش می رسیدیم به بیست)

(هشدار: از این قسمت به بعد داستان سیاسی اقتصادی می شود، یعنی این بقیه شعرش مرده را در قبر می خنداند، چه برسد به مرغ پخته توی دیس با کلی رب انار و آلو)

این قسمت که رسیدم از خنده دل درد گرفت
م.مرسییییییییییییییییییییییییی46687

البته شما لطف دارید، هدف دور هم شاد بودن است. شما هم واقعا شعرهای جالبی پست فرمودید.
یک سوال: شما الان این پست را پست اول می بینید یا پست دوم. چون با یک مرورگر دیگر تست کردم شد اول. فکر می کنم این بلاگ دات آی آر بیش از حد مطالب را در تاریخچه مرورگر نگه می دارد.
۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۶:۰۱
سلام
اولا که شمل بیشتر لطف دارید وبرای این شعرهای جینگیلی جوات باید از شعرای گرانقدرشون تشکر کرد نه بنده ی حقیر سراپاتخسییرررررررررر.خخخخخ
در ثانی روغن چراغ می..ریده شاید به این خاطر که میگیند شتر حیوان مفیدیست وشاعر صلاح دانسته همین را بری...ند درشعر او.خخخخخخخخ

درمورد سوالتون هم باید بگم پست "گرگ شدی" برای من دوم میاد.
راستی قلم شما رو وقتی خاطرات قدیمو مرور میکنید وبه چالش میکشید(مثل سربازی،کودکی،و...)خیلی خیلی بیشتر دوس دارم.توانمند ترید درین زمینه ها.
جالبه که با پاک کردن تاریخچه مرورگر من الان برای من هم درست شد! خاطرات کودکی زیاد است اما یک مقداری اسلام دست و پای آدم را می بندد و یک مقدار هم شرم و حیا!!
۱۴ آبان ۹۴ ، ۲۲:۵۵
سلام
یه شعر با مسمای دیگه هم یادم اومددددددددد:
چرا درگنجه بازه؟چرا دم خر درازه؟چرا آب تو تلمبه س؟چرا گوش کوب قلمبه س؟
دختر این پیره زنه چرا گرامافون میزنه؟
من خرم یا تو؟ تو خری یا من؟
زود بگو تا بختت وا شه....
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
به حق چیزهای نشنیده و ندیده! دختر این پیرزن چرا گرامافون می زند خودش برای خودش یک شعر است! اصلا گرامافون را مگر می زنند؟ مگر سه تار است یا گیتار یا پیانو! مثل این که امروزه یکی بگوید پسرم گلگسی اس فایو می نوازد؟!! جــــــــــــآن؟ بلـــــــــــــــــــتته؟!!
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۰
من الان دو سه روزه فقط دارم وب تورو میخونم :))
اینم عالی :))
خواهش می کنم کار و زندگی ما هم همینطوریه که الان شما گفتین!