چندی پیش ریخته بودیم خانه ی یکی از فامیل ها برای مراسم شیرینی خوران. آن طوری که از اسم این مراسم بر می آید بر حسب قاعده باید یک یا چند عدد شیرینی به شما بخورانند و ما از وقتی رفتیم تا وقتی که برگشتیم بیشتر در تکاپوی این بودیم که کمتر به ما شیرینی بخورانند! توی تمام این سال ها این اولین مراسم یکی از پسرهای هم سن و سالم توی فامیل است و جالبش اینجاست یک شب قبلش هم رفته بودند خواستگاری و صبحش هم رفته بودند آزمایش و بعدش هم نشسته اند سر سفره عقد. به همین راحتی. باور بفرمایید من و خانواده ام هم، همین هایی را که نوشتم را یک ساعت پیش تر از همان "چندی پیش" فهمیدیم و وقتی رسیدیم آن جا دیدیم صدای دلنگ و دولونگ خانه یشان تا سر کوچه هم می رسد!

توی فامیل های این سمتی ما رسم است که همیشه باید یک صدای گوپس گوپسی توی مراسم به پا باشد طوری که گوشت تا فردای مراسم خودش شش و هشت سرخود بشود! این به جز زمان هایی است که صدای موزیک به هر دلیلی قطع شده و اینجاست که حکم شرعی واجب می کند هر کسی که احساس خوش صدایی بهش دست بدهد و بخواهد مجلس را در دست بگیرد. تازه این دو حالت به غیر از یک وقت هایی است که از ابزارآلات نامتعارفی در جهت نواختن موسیقی فولکلور استفاده می گردد. شما از همین دبه های ماست چسکی بگیر تا سینی چای و دبه سیر ترشی و بشکه زیتون کنسروی های بازاری (از این بزرگ ها، آدم یاد بعضی خواننده های آن ور آبی می افتد که کچل هم هستند!) و ... می ترسم همین طور که عزیزان فامیل که با ادوات جدید سعی در پیشرفت و نمو موسیقی ملی دارند، یه وقت گشت بریزد وسط مجلس و همه را با سلاح های سردشان با مینی بوس بردارد ببرد.

بگذریم، خلاصه ما که رسیدیم، صدای موزیک را ضرب در دو نموودند و آن را به توان ده رساندند. یه کم دود و یک سکوی دراز کم بود تا تقریبا ورود خانواده ما که هر کدام پشت سر هم وارد می شدیم شبیه به استیج های "فشن شو" شود!

مراسم دلنگی و دولونگی تا سرو شام ادامه داشت و پس از آن به سرعت همه راهی ماشین ها شدند تا برویم المابقی مراسم را خانه عروس ادامه دهند. من نمی فهمم خب شیرینی را همین جا بخوریم یا خانه عروس، چه فرقی دارد؟ ما هم به دنبال ماشین اول به راه افتادیم.

کمی نگذشته بود که دیدیم نصفه شبی دارم صدو ده تا می روم اما ماشین های فامیل یکی پس از دیگری عرصه ی رانندگی را با "NEED FOR SPEED" اشتباه گرفته اند! خلاصه آخرین ماشین فامیل هم مانند یک خرگوشی که لاکپشت را جا می نهند، با ماشینش، ماشین ما را پشت سر گذاشت. اندکی نگذشته بود که ما تازه فهمیدیم، هی دل غافل، ما که اصلا نشانی عروس خانم اینا را بلد نیستیم!

این طوری شد که یک چند بار دوربرگردان های منطقه را دور زدیم و بررسی کردیم که دور خور آن ها در پاسی از شب مناسب خانواده هست یا نه؟ خلاصه آدم نسبت به هموطنانش احساس مسوولیت می کند. خیالتان راحت. این هفت هشت باری که ما دور زدیم، مشکل خاصی پیدا نکردیم! پس از آن طی مراسمی خصومت آمیز و چند تماس تلفنی مشکوک با شماره های ناشناس نشانی را جویا شدیم و در پاسخ به مهم ترین نشانی ای که تا کنون از کسی گرفته بودیم رسیدیم: "بیا از زیر پل، تا آخر دست راست، بعد دوباره تا آخر دست راست، بعد بیا دم در خانه عروس اینا" عزیزی که شما باشی، ولادمیر پوتین بعد از آدرس دادن دایی جان مستقیم خودش به من زنگ زد و گفت احسنت بر سامانه دایی جان شما که جی پی اس آمریکا را در دو تا جمله به خاک و خون کشید! شیر سامانه جغرافیایی تو را نخورد دایی جان که برای خودت دایی جان جی پی اسی هستی، حیف که روح خودت خبر ندارد که ما چقدر دیشب بهش سلام رساندیم!

هر طور بود با کمک خانواده های محترمی که در پایان برخی از این فیلم ها و سریال های دوزاری صدا و سیما که با بودجه ای در حدود پنجاه هزار تومان تهیه می گردند، شهردار شهر و جمعی از کسبه ی محترم منطقه، ما خانه عروس را یافتیم. اورکا و من با لباس از ماشین زدم بیرون! فکر کردید هر کسی بگوید اورکا باید لخت از حمام بپرد بیرون؟ آخر افکار هم این همه بی ناموسی؟

به خانه که وارد شدیم، پس از یک پذیرایی مختصر داشتیم  خیلی آرام و "ریلکس" یک گوشه ای می نشستیم که داماد آمد و ما را برد وسط مجلس، ما هنوز زمین سفت را زیر باسنمان احساس ننموده بودیم که دیدیم افتاده ایم وسط یک جمعیت شلوغ! چه کار کنم الان من؟ حرکات موزون از خودت نشان بده! بلد نیستم، ایرادی ندارد یک دستی برسان از بالا چهار تا سیب و زردآلو بچین، خودش می شود حرکات، آقایی که شما باشی، خانمی که دسته ای دیگر از شما باشد! ما در فکر این بودیم که کندن کدام میوه بهتر است؟ پرتقال یا گیلاس شاید هم موز هر چیزی به غیر از خرما و نارگیل، آخر آدم بدون شباهت اگر زرافه هم باشد باز هم کندن این دو قلم میوه از دستش بر نمی آید.

در همین فکرهای مسخره بودم که ناگهان دیدیم که نصف مجلس به یک سمتی رفتند! بله از خنده به سر و مغزشان می کوبیدند، ما یک چرخ زدیم ببینم چه شده؟ خلاصه گفتم آدم خوب است یه کم سنگین باشد، یک تابی خوردیم آن وسط مسط ها و بعد خیلی تیز و بز با دو تا جای خالی عرصه را بدرود گفتم و همچنان در اوج خداحافظی کردم. دردسرتان ندهم، خلاصه آن چنان درخشیدم، که ماه مجلس شدم!!!

پی نوشت:

1- تا همین امروز هم مخ و مخچه ام می گوپسید برای خودش!

2- بعدتر پاک شد!

3- این هم همین طور!!

4- دایی جان جی پی اس یک نوع موجود به نشانی اهمیت دهنده می باشد. فکرش را بکن بعد از نیم ساعت که همه رسیده اند برسی بعد با دست بگذارد پشتت بگوید: حال کردی، چطوری قشنگ رسوندمت اینجا، من کشته مرده این اعتماد به نفس هستم!

5- عزیزان من، توصیه می نمایم شما را به رانندگی مثل لاکپشت، آدم در جاده تاریک و ناشناس چه طوری صد و چهل کیلومتر بر ساعت می تواند براند؟!!

6- یک سری فامیل های آن سمتی هم داریم، کلهم اجمعین وقتی یک جا جمع می شوند، همه همزمان زل می زنند وسط میز، هر نیم ساعت هم یک نفر بلند می گوید: بله، بقیه هم در تایید ایشان می فرمایند بلی. همین!

7- بعدتر اضافه شد، یه کم بعد تر پاک شد!

  • بازدید : ۸۰۲
۴ موافق

تعداد نظرات این پست ۱۱ است ...

۱۱ دی ۹۴ ، ۲۱:۴۶
یعنی بگم عالی نوشتید کمه...
اونقدری که وسطاش بلند بلند میخندیدم...
فشن شو:)))
میوه و رقص
وای عالی بود.احسنت
جدی؟ که باور می کند؟
بنده کار خاصی نکردم، همه زحماتش پای اعضای فامیل بود! من دو دقیقه رفته بودم شیرینی بخورم و برگردم. همین!
من این پست را می خواستم در همین حالت پیش نویس رها کنم. گفتم حالا بگذار میان این پیش نویس ها یک حالی هم به این یکی بدهم!
۱۱ دی ۹۴ ، ۲۱:۵۷
وااای مردم از خنده .من که دل درد داشتم اینم خوندم دیگه الان کلا مرده ام! کی مسئولیتشقبول میکنه ؟داعش؟
خنده نوش جانتان، داعش بس که مسوولیت قبول کرد مسوولیت دانش ترکید! اجالتا این را حواله بدهید به القاعده، نشد، الارتفاع، باز هم نشد، المساحت المثلث !
۱۱ دی ۹۴ ، ۲۱:۵۹
خیلی خیلی خوب نوشتی
مُردم از خنده، عروس خانوم یعنی نمیخواست ی دو ساعت فکر کنه بعد بله بگه ،شبش ک خواستگاری بود بعد خوابید صبح ازمایش داده
عاقا معلومه شب خوبی بوده ، جای ما هم خالی
همان طور که گفتم، ایشان (یعنی عروس و داماد) سرعتی زن هستند و بیشتر در نواحی روی تور بازی می نمایند، معمولا قدرتی ها از فامیل های آن سمتی ما می باشند!
۱۱ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۴
دوستان به جای ما اخوری... حالش را ببرید... جای شما سبز دیروز عصر به وقت اینجا برف می بارید مثل روز قیامت و یخ از سر و کول ماشین ها بالا میرفت.. باری مهم نبود چون سال نو می آمد و ما جو گیر با وسایل نقیله عمومی خودمان را رساندیم به یک جایی که گوپس گوپس در آن آزاد بود و ملت در حال عشق و حال... جای همه خالی ... به گزارش راویان اخبار (همون سی بی سی کانادا) بیش از 70000 هزار پیر و جوان در حال تکان دادن بودن که البته ما نیز وسطش بودیم
برف سال نو با خود سال نو بر شما مبارک. باز می روی بیرون از آن پلیس مهربان ها که تعریف کردی می آید با سلام و صلوات می بردت ها، خلاصه گوبس گوبس گویان، بهتان خوش بگذرد. :))
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۴
خیلی خوب بود!
ای کاش فیلمی از اون هنرنمایی تون وسط مجلس هم رو می کردید! 
در گوگل نحوه چیدن پرتقال را جستجو نمایید خودش پیدا م شود!
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۵
خخخخخخخخ 
خیلی خیلی خیلی خوب بود کلی خندیدم
همیشه شاد باشید
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۲:۴۷
فامیلهای مورد 6 من رو یعنی آره :))
از فامیل ها را خدا حفظشان کند!
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۷:۵۹
سلام
خیلی بامزه بود عروسی رفتنتون.شیرینی خوروندن و مث تو فیلما سر دوروز عقد وعروسی کردن و اوووووووووو مخصوصا آدرس دادن جناب جی پی اس که کلا پوتین خودش زنگید گفت.فک کنم پوتین اون لحظه که بهت زنگ زده بود از شدت حیرت داشت گیسهای نداشته ش رو میکند.
مورد6 پی نوشتاتم خیلی باحال بود..خخخخخخخخخ.این آدمایی که حرفی برای گفتن ندارن اما انگار مجبورن حرف بزنن..خب...بعلههههههه...بعله خب.
پی نوشت 8:دیدید احیانا وقتی تایپ میکنید گاهی عددی یا حرفی رو میخواید پاک کنید اما بک اسپیش رو که میزنین کل نوشته تون پاک میشه الا اون یه دونه.تازه دوقورت ونیمه ش هم باقیه.آی حرص میده ها.حتی یه وقتا تو دست!!هم نمیاد که روشو آبی کنیم پاک شه.در کل رو اعصابه...هر کی موافقه دستش بالا
الان داریم قند خون تعدیل می نماییم.!
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۸:۰۹
خوب بود
کمی شاد شدیم
شاد باشید.
۱۶ دی ۹۴ ، ۲۱:۰۴
ظاهرا اسم منو چسبوندین تنگِ کنکوری ها رفت:| سواستفاده از هویت آدمها تا کجا؟؟:)
اوه! اصلا حواسم نبود. پوزش می طلبم. آن یک انار انار دیگر است که روی پایه شش و هشت سوار شده. منظور همان بود!
:-/
اشکم درومد از خنده:-))))

جدی؟! امیدوارم که لحظاتی شاد بوده باشید. :))