دیروز صبح هوا مه آلود بود. پا رو که از در بیرون میگذاشتی فکر میکردی داری توی ابرها وول میخوری. هر چه که از صبح گذشت از شدت مه کاسته میشد. الان دو سه روز است که فرش را انداختهایم توی حیاط تا خشک شود. آفتاب را گویی شده ستاره سهیل. عدل روزگار از وقتی ما این فرش بیصاحبشده را شستهایم، از ترس بوی نا و رطوبت فرش دو سه روزی است که سر و کلهاش این ورها پیدا نشده. بوی گربه مرده همه منطقه را برداشته است. حوالی ساعت ده صبح دیروز بود، رفتم توی ایوان، دیدم آفتاب از پشت ابرها کمکم دارد دست میکشد روی باغچه. از توی حیاط بلند گفتم: مامان، آفتاب دارد درمیآید. از توی خانه مادرم با یک صدای خیلی جدی و محکم گفت: کاریش نداشته باش. بزار بیاد بیرون! یعنی خدا شاهد است این یکی را من اگر هم بخواهم نمیتوانم گردن بگیرم. بابا داعش از آن سوی مرزها به حرف آمد. قوانین بنیادی فیزیک به فنا رفت. اگر همین فرمان جلو برویم، همین فردا پسفردا است که وقتی ناسا اعلام کند فلان سیاهچاله بهمان ستاره را بلعید مادرم یک جوری به من نگاه کند که یعنی، آره، باز هم گند زدی به کاینات خدا. سرتان را درد نیاورم، ده دقیقه نشد، آفتاب دوباره پیچاند و تا غروب دیروز هم دیگر رنگ و رویش را ندیدیم. تا شب مادرم میگفت: چند بار بهت گفتم کاری با آفتاب نداشته باش!
الان بعد از دو سه روز آفتاب گردن کشیده روی این یک وجب جایی که ما اسمش را گذاشتهایم خانه. از اتاق "میم" شروع کردهایم به درآوردن خنزر پنزرها و من هم افتادهام به جان شیشههای اتاق. حالا وسط هیر و ویر آمدم دارم وسط اتاق خودم این لاطایلات را مینگارم. ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟ خانهتکانی همینجاست، بیایید، بیایید. نمیدانم چرا هر وقت من داخل اتاق پا مینهم، با اردنگی و فحش و ناسزا روبرو میشوم. تا آفتاب نرفته بروم بشور و بساب. قربان دستتان، اگر جا دارد یک امروزی یک مقداری به ما آفتاب قرض دهید. فردا که رفتیم برای خودمان یک مقداری از بازار آفتاب خریدیم، مال شما را پس میدهیم. ای آفتاب، یک امروزی میخواستیمت، میخواستیمت، میخواستیمت، ولی تو نموندی، ولی نموندی!
پینوشت:
1- صدای جاروبرقی مرا میخواند!
2- درختهای آلوچه همه شکوفه دادهاند. حیاط کمکم دارد سبزتر میشود.
3- به درخواست کارگروه محتوای نامربوط فامیل حذف شد !!!!
... بعدتر اضافه شد
4- الان داشتیم فرش اتاق "میم" را برمیگرداندیم داخل اتاق، دو ساعت طول کشید که اجلاس سران بفهمند که فرش را کدام طرفی باید برگردانیم توی اتاق. حالا تا اینجایش هیچ مشکلی نبود، وقتی میخواستم فرش را داخل اتاق پهن کنم مادرم گفت: این طوری نه! از وسط لبه بزرگتر فرش یک طوری فرش را بلند کن که همه سه مترش با هم در دستانت باشد! یک نگاهی از روی تعجب به میم انداختم، همزمان او هم یک نگاه به من انداخت. آخر مگر من بابادست درازم؟! مگر میشود؟! روی فرش پا نگذار، پا نگذار، پرواز کن برو بیرون، تو اصلا عرضه نداری، گم بشو برو بیرون خودم درستش میکنم! کسی دوربین ندارد من زل بزنم تویش!؟
... خیلی بعدتر اضافه شد:
5- نوبت به اتاق خودم رسیده است یعنی میخواهیم اتاقم را بترکانم ببخشید، بتکانم، ارتباط فرط.
... خیلی خیلی بعدتر بدون هیچ رمقی اضافه شد:
6- یعنی آن قدری اتفاق افتاد که دیگه هیچ نایی برای نوشتن ندارم!
- بازدید : ۶۸۳
تعداد نظرات این پست ۲۳ است ...
اینجا وقتی مه آلوده یعنی ماهی ارزون شده!
همین دیگه خواستم تجربمو بگم!
از توی خانه مادرم با یک صدای خیلی جدی و محکم گفت: کاریش نداشته باش. بزار بیاد بیرون!
برگرفته شده بدون اجازه از kolang.blog.ir آخر برادر من خواهر من این دری وری ها اصلا ارزش دزدیده شدن ندارد که؟ اوه چی نوشتین :| من ندزدیدم :دی اینجا میخواستم بذارم
ما یکعالمه افتاب داریم هیچیشو هم خودمون نمیخوایم :|همشو کامل میدیم ب شما ان شاالله ب کارتون بیاد
واقعا آقایون انقدر فعال هم میشن مگه؟
خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم برام کامنت گذاشتید...نمیدونستم برگشتید
حیف بود بخدا
ما کاری باهاش نداریم خودش شیک و مجلسی میاد عرقمونو در میاره میره :|
بذار خوشحالیمون خراب نشه
موافقی؟
خوب هر چی کثیفه تمیز کنیم فقط!!!!
چه اصراری دارن مامانا؟!!!!!! :/
بیاین آفتاب مارو ببرین اما سریع برگردونین واسه خودمونم لازم میشه :دی
واقعا آقایونم انقد فعال میشن و کار میکنن ینی؟!!!