به حمد و قوه الهی این دوران با شکوه مرخصی نیز به اتمام رسید و من آماده تصویر برداری از نمای پایانی میباشم. البته نمای پایانی مرخصیهای من بر خلاف همهی فیلمهای رایج و مقوا که صحنهای از غروب زرد، نارنجی، قرمز و مشکی است، یک طلوع آفتابی یا بارانی میباشد. یعنی کلهی سحر "وقتی همه خوابیم" من دارم میروم. چی؟ اگر من هم خوابم پس کی دارد میرود؟ شما به این کارهایش کاری نداشته باشید، لپ کلام این که پیشاپیش سال نوی شما مبارک. راستی در چهارشنبه سوزی (ببخشید، چهارشنبه سوری) بروید درخت و گل بکارید که کام دل نیز برآرد!
چند روز پیش بود که پرزیدنت "روحانی" با یک بیان داد و فریادی داشت به گوش مردم و مسوولان میخواند که "وی آر د بست". حالا که تورم صد و هشتاد درصد منفی شده و ما با مشت و لقد(لگد، لگن و سایر اعضای مرتبط) زدهایم پک و پوز استکبار را ترکاندهایم چه معنی دارد سود بانکها پانصد و بیست درصد باشد؟ گوشت هزار تومان ارزان شد، پس چرا رسانه میلی (ملی) هیچ از این خبرها پخش نمیکند؟
میدانید نتیجهی این گونه سخنرانیهای منم منمی یا به قولی بگم بگمی در چیست؟ در این است که اگر تا چند دهه پیش هر که عقل داشت از این مملکت در میرفت، الان هر که پا دارد میگذارد و میرود. در خبرها خواندم که حقوقی که برای کارگرهای زحمتکش در نظر گرفتهاند در حدود نهصدهزار تومان است. چه خبر است؟ ببین میتوانید رکورد خط فقر کشور عزیزمان را خراب کنید. آخر قیمت این خط فقر آن قدر بالا رفته که دیگر به صورت رسمی میتوان گفت اسمش را باید از خط "فقر و نداری" به خط "ثروت و دارندگی" تغییر داد. آخر خط فقری که دارد میرسد به پنج میلیون تومان خودش جزو مرفهان جامعه محسوب میشود.
باز من دو خط سخنرانی گوش دادم به یاد فیلم "بی پولی" افتادم. حسب و حال من کلنگ شبیه آن رفیق "بهرام رادان" در فیلم است که از او دو میلیون پول طلب داشت و میخواست با دو میلیون تومان پول هم زن بگیرد و هم خانهزندگی مستقل تشکیل بدهد و هم به قول خودش، مثل طبیعت و جانداران موجود در آن زاد و ولد داشته باشد. من نمیدانم زمان "احمد رنجه" در فیلم بیپولی مگر چقدر عقبتر بود؟ با دو میلیون تومان میخواست با زن و بچههای نداشتهاش آن قدر زندگی کند تا بر اثر عوامل طبیعی از جمله تصادف با پراید از دار دنیا برود. الان با دو میلیون تومان بخواهی یک خانه زندگی تشکیل بدهی، فوق فوقش بتوانی با لنگه چپ جوراب پدر زن آیندهات ازدواج کنی. مرغ هم زن آدم نمیشود. به نقل یک دیالوگ از فیلم "ابد و یک روز" که میگفت "چه فسنجونی"، باید در پاسخ به پایین آمدن نرخ تورم از جانب پرزیدنت بگویم "چه افت تورمی".
به قول یکی از دوستان با این وضع اقتصادی به صورت علنی بعضیها "ریندن بر گوهان". معنی دقیقش چه میشود را نمیدانم اما نظر بنده به کلمههای سخیف و زشت در این زمینه نزدیکتر است. تا نیامدند مرا بیاندازند در گونی بهتر است که خودم کمکم از کادر خارج شده و بروم برای برداشت طلوع بارانی آماده شوم. رفتم که بروم زیرپوشآباد. چه زیرپوشآبادی. تو با اون داغ آفتابت سوزوندی دل و مغز ما را ای زیرپوشآباد. ای خوش به حال پیراهننشینان.
---
پینوشت:
1- هیچکس میفرماید: نمکی با چرخش کنار یه بنزه، هیکل و چرخش باهم کرایهی بنزه، من و تو اون بودیم از یه قطره، حالا ببین فاصلهی ماها چقدره؟
2- زمستان که تمام میشود تو آغاز میشوی ای بهار زیبا، نوروز پیشاپیش مبارکتون باشه :))
3- اسکار سوم اصغر فرهادی "گوز تو" میشود به جناب "پرزیدنت" به جهت روایت فیلم "وی آر د بست"
4- هر کسی، در هر موقعیتی که به ریاست یک جایی در ایران منتصب میشود، چنان با خط درشت و فونت "بی تیتر" میزنند "انتخاب شایسته و بجای جنابعالی را تبریک میگوییم" که انگار نفر قبلی جفت پایش را گذاشته بوده این سو و آن سوی مدیریت مکان مربوطه و مشغول کارهای بیتربیتی بوده!
5- تحقیقات خودم نشون داده که اینستاگرام میتواند عاملی مفید برای پیشرفت روند خودشیفتگی و خودمانکنی برخی از دخترها و پسرهای ایرانی باشد.
6- تا حالا هیچ دقت کردهاید که من و همنسلیهای من "از رنجی که میبریم" نمیتوانیم به ذات خود نفهم باشیم، کسی فهمید چی قرار بود بگم یا باز هم نفهمید؟
7- فکر میکنم در کشورهای جهان اول از اختراع چراغ راهنمایی در حدود یک قرنی باید گذشته باشد اما در کشور ما هنوز یک قرن دیگر باید بگذرد تا همه به چراغ راهنمایی احترام بگذارند.
8- احمقسالاری یعنی جایی که باید به حماقت دیگران بگویی چشم!
9- از آنجایی که بنده با یک پایان باز راهی یک مسافرت یک ماهه در دور دنیا هستم به ضرس قاطع میتوانم بگویم که سیستم پرداخت هزینه برای توالتهای بین راهی در ایران حدود شونصد برابر منظمتر و دقیقتر از نظام دریافت مالیاتی در کل دنیا هستش.
10- برخی از پرزیدنتها در اثر اصابت گلوله، بمب، ترکش و از این دست اقلام انفجاری دار فانی را ترک میگویند، برخی دیگر در اثر صدور بیانیه در خواهند گذشت و برخی دیگر در اثر صدور نامه به این و آن. خوش به حال کسانی که در اثر تصادف با پراید به این مهم نایل میآیند!
11- یک کلنگ با استعداد گیج، یا هیچ وقت حرف نمیزند یا وقتی میزند، صد در صد گند میزند. آمدم یک "گودبای" پارتی برای خودم بنویسم، به صورت رسمی گند زدم به هر چه که قرار بود بنویسم. خدانگهدار تا سال بعد. نـــــــــــور، صـــــــــــــــــدا، تـــــــــــــــصویر، حــــرکت ...
---
---
دعوت از اندک خوانندگان کلنگستان برای حضور در یک بازی وبلاگی:
یک پست کوتاه یا بلند با درون مایهی طنز نوشته و سعی نمایید در آن به صورت غیر مستقیم نام چند اثر هنری مانند: فیلم، سریال، کتاب، تابلوی نقاشی و ... را بنگارید. سپس آن را در تارنمای "ویکیپدیا" یافته و آن را لینک نمایید. در صورتی که به صورت مستقیم نام آن اثر هنری را در متن ذکر مینمایید سعی کنید نام آن را به صورت قرمز درآورده و آن را لینک نکنید! مثالهای آن در همین پست آورده شده است. در صورتی که در این بازی شرکت کردید و چنین پستی را به نگارش درآوردید، به کلنگ اطلاع دهید تا زیر همین پست لینک شوید. تا آغاز سال نو برای شرکت در این بازی وقت دارید.
---
شخص اولی که زنگ را به صدا در آورد: گندم بانو: ما عقب موندیم یا جو یهویی عوض شده؟!
- بازدید : ۶۴۹
تعداد نظرات این پست ۱۰ است ...
پیشنهاد جالبی دادی... حتما روش فکر میکنم :)
+ سفرتون خوش و سلامت ^_^
ممنون
سال خوب و سفر بی خطری داشته باشی
در پناه حضرت حق
شما هم در پتاه خدا
گتاه دارند طفلان معصوم!
اینکه به جای کلمه بیگانه و مذموم «چالش» از «بازی وبلاگی» استفاده شده یک طرف!
به واقع لذت بردیم.
سال نو شما هم مبارک
و در پناه حق باشید...
در مورد این پست هم بیشتر فکر میکنم
عالی بود متاسفانه، یکی از آن جملات باب میل من است!!