همه وبلاگ نویس های قدیمی رو که تو نت دنبالشون می کردم دیگه یا نمی نویسن یا اگه می نویسن تو وبلاگ های قدیمیشون نمی نویسن. قدیم مثل الان نبود، همین که چهار تا کلمه فارسی می نوشتی تو حلق اینترنت کلی ذوق داشت. یعنی ضرری که فیسبوک و توییتر و اینستاگرام به وبلاگ نویسی زد، برنج پلاستیکی به معده مردم نزد.

---

یه چند تا جمله از خودم در کنم و برم که بخوابم.

1- تا اسم برجام میاد یاد بی اثر بودن تحریم ها می افتم.

2- تا اسم شهرآورد میاد یاد شش تایی ها می افتم. (برو بچه، برو... چهار تا رو تو کوزه)

3- تا اسم اقتصاد مقاومتی میاد، یاد واردات بی رویه روغن پالم و چای هندی و برنج تایلندی و مهر و جانماز چینی می افتم.

4- تا اسم ترامپ میاد مستقیم یاد رهبر کره شمالی می افتم.

5- تا اسم ...

بقیشو خودتون بنویسید، خیلی خستم. بیشتر از اونی خستم که بتونم رو صفحه کلید بزنم. ادیوس (از روی صندلی خارج شده و دمر روی تخت می افتد!)

  • بازدید : ۲۸۴
۳ موافق

تعداد نظرات این پست ۵ است ...

۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۶
تا اسم شما میاد یاد مجلس خواستگاری میفتم که رو میکنن به پدربزرگ و مادربزرگ، میگن بفرمایید شما شروع کنید، شما بزرگ مایید (:
یا مثلا یه آدم تازه وارد وارد محله میشه و یه آدرسی رو میپرسه بعد بهش میگن برین از اون آقا که نشسته رو سکو بپرسید، ایشون از قدیمای این محله ست (:
خلاصه اینجوریا دیگه...!
اولین بلاگرهای فارسی زبانی که میشناختم  دو سه سال پیش تر از اولین سال هایی بود که من و دوستانم شروع کردیم به ارسال پست های فارسی. حدود سال 82 تا 83. یادش به خیر. قرارهای وبلاگی بی سر و ته!
بله بالام جان، ما دیگر آفتاب لب بومیم :))
تازه بیست و پنج بهار از عمرمان سپری شده مثبت و منفی شش تا هفت سال!!
۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۷:۳۳
اعتراضتونو به رئیس اینستاگرام و تلگرام و ... میرسونم :)
قبلش برای تنظیم متن بدهید نامه را مطالعه کرده و ان را هامش نویسی فرمایم!!
۰۳ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۹
وبلاگ نویسی به نظرم یه راه رهایی از فشاره، حالا اونایی که نمینویسن دیگه یا رها شدن یا فشار انقد زیاد شده که ...بیا ترکیدن:/

به به، فریال خانم.
به قول شاعر باز خواننده ها را کاشتید و رفتید، تنها گذاشتید و رفتید، دروغ نگوییم به جز این خواننده ها، یه چهار پنج تای دیگر داشتید و رفتید! :)
۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۶:۰۸
اگه شاعر منو میگه باید عرض کنم کجا رو دارم که برم؟ اون چهار پنج تای دیگر کیان؟ این وصله ها به من نمیچسبه
من جز اون دسته ام که از فشار زیاد ترکیدن!
بلا به دور. دشمنان هسته ای تان بترکند!
۱۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۱
با منم بودی؟ :|
به به. درود بر پسر فراری قصه ها. 
شما صاحب اختیارید. :)
اگر فرصتی بنمایید در یک پستی دوستان را بیشتر به نوشتن وبلاگ ترغیب نمایید. خلاصه شما خشت اول را درست گذاشته اید. تا ثریا هم راهی نیست.