خدا به سر شاهد است که من از گوشت خوشم نمیاید. یک هفته مهمان بودیم، به‌اندازه شصت کیلو انواع گوشت اردک را به من تعارف می‌کردند. بدبختی هی من از روی کم رویی و خجالت به زور گوشت اردک را نجویده قورت میدادم، لقمه هنوز پایین نرفته بود مادرم میگفت پسرم گوشت دوست ندارد، صاحبخانه تا میدید من گوشت را درسته قورت داده ام می گفت: دارد تعارف می کند، مگر می شود کسی گوشت دوست نداشته باشد و یک جا همه آن را ببلعد!

آقا تا این باجناق ایشان سر من را گرم میکرد، صاحبخانه نصف دیگر اردک را گذاشت توی بشقاب من، یعنی در این یک هفته حسرت خوردن قیمه بادمجان و فسنجان و قرمه سبزی ماند به دلم. خلاصه، یک هفته گوشت اردک بلعیدم با پلو خالی.

پی نوشت:

1- تعارف نکردن و ناراحت نکردن دیگران، شده دوردست امید برای من. من که گمان نمیکنم بشود یک روزی کامل تعارف کردن را کنار گذاشت.

  • بازدید : ۲۶۱
۱ موافق