درود. حکایت آن آدمی را شنیدهاید که از دار دنیا چیزی نداشت و سالها بود جز نان خشکیده و اندکی آب چیزی برای خوردن و نوشیدن نداشت. روزی از روزها که داشت از خیابان رد میشد به سبب کمسویی چشمانش که از شدت گرسنگی به سختی باز میشدند، با خودرویی برخورد نمود و به داخل جوب آب پرت شد. جسم بی رمقش را که به زحمت بالا آورد، در لبهی جوب، تکهای نان خشک دید. در حالی که چند تا از دندانهایش در دهانش به دلیل تصادف خرد شده بودند، نان خشک را با سایر دندانهایش جوید و سر بر آسمان گرفت و گفت: خدایا، پروردگارا شکرت. ناگهان آسمان پاره شد و ندایی آمد: مردک، پدرت را مسخره کن!
حکایت مردم ما و گیج قلی خان حالا شده حکایت آن مرد تصادفی توی جوخ آب!
من اطمینان دارم اگر یک سری مفنگی معتاد مواد پخش کن را میفرستادند جای این مدیران، الان وضع بهتری داشتیم. شما خودت افزایش قیمت مواد مخدر را ببین که با این تحریمها، زیاد که نشده هیچ، خیلی هم عادلانه در حال توزیع است. تازه یک سازمانی به صورت مستقیم در داخل کشور در حال مبارزه با آنهاست.
برای نمونه:
میخواهند قیمت خودرو را پایین بیاورند، در نتیجه قیمت آن را تا پنج درصد زیر قیمت بازار گران میکنند!
میخواهند قیمت دلار را پایین بیاورند، نمیگویند که میخواهند ارزش پول ملی خودشان را بالا ببرند، چون پایین آوردن ارزش دلار نسبت به سایر ارزها، به مراتب کار دشوارتری است (برادر، خواهر، تو مملکت خودت را آباد کن، باقی پیشکش)
میخواهند قیمت خشکبار و تنقلات را در بازار کنترل کنند، از مردم میخواهند یک جوری امسال را سر کنند!؟!!!
میخواهند جلوی قاچاق سوخت را بگیرند، میخواهند اقتصاد خانوارها را بهبود بخشند، میخواهند .... اما سالهاست که فقط میخواهند، کسی دیده توی این مملکت جز ارزش جان آدمیزاد، قیمت چیز دیگری پایین بیاید؟
این همه گفتم که در آخر، سرم را رو به آسمان بگیرم و بگویم: خدایا، پروردگارا، به دلیل داشتن چنین "پرزیدنت"ی شکرت.
-----
پینوشت:
0- در میان سخنان روحانی بیان عبارت «زنونابین» به معنی "میدانم ولی نمی گویم" از زبان رئیسجمهور با خندههای ممتد و استقبال حضار روبرو شد و پس از آن نیز این شوخی انعکاس زیادی در شبکههای اجتماعی داشت. (جُک سرخهای روحانی در جمع همشهریانش)
1- کاش میدانستی و نمیگفتی، بدبختی نمیدانی و فقط میگویی!
- بازدید : ۱۸۱