ایران در حال پر شدن است، از بی شعورهای باکلاس، نادان های لاکچری و احمق های پولدار. البته تعداد آن ها نسبت به جمعیت ایران ناچیز است اما نمود بیرونی آن ها در شبکه های اجتماعی یا خبرها بسیار نسبت به تعدادشان بیشتر و قویتر است. باید بنویسم به نظر من، رفتن به مسافرت های تفریحی و غیرتفریحی خارج از کشور، داشتن خودروهای وارداتی آنچنانی، ساعت لاکچری، لباس مارک دار گران قیمت، خانه و ویلاهای بسیار لوکس، گردش مالی بالا، جواهرات گرانبها، شهرت و معروفیت شغلی و چیزهایی از این دست، برای کسی شعور، علم، تقوا، فروتنی، فهم و بالاتر از همه انسانیت به همراه نمی آورد، جامعه ایران مریض شده است. یک بیماری خفنی گرفته است. انگاری درمان که ندارد هیچ، در حال گسترش نیز هست. انسان های جامعه من دارند کم کم هار می شوند. سر خط خبرها را که میخوانی، تازه این خبرهایی که از خبرگزاری های داخلی منتشر می شود، مایه تاسف است. چه کسی را گول می زنیم؟ چرا جامعه ای که دانشجویانش در قبل از چهل پنجاه سال پیش در انجمن های اسلامی دانشگاه ها، سخنرانی های ایدئولوژیک داشتند و تریبون ها را یکی پس از دیگر با سنگ بنای جامعه اسلامی فتح می کردند، عاقبت کار جامعه یشان باید به اینجا ختم شود که در مفهوم لوکس پرستی و لاکچری بودن با غربی که خود منتقدش بودند یکسان شوند و گاهی هم حتی بدتر، کاش یک خبر می خواندیم فلان اختلاس گر غربی فرار کرد و به ایران پناهنده شد. کاش خبر می خواندیم ایران پول ها و دارایی های بهمان کشور را بلوکه کرده. چند وقت پیش به کتاب هایی که پدرم بیش از چهار یا پنج دهه است که در کتابخانه اش نگاه داشته سری زدم. برخی کتاب ها هیچ شباهتی به تعریف امروزی یک کتاب ندارند. بیشتر آن ها برگردان متن کامل یک یا چند سخنرانی است و اسم آدم هایی روی جلدشان نوشته شده که یا در دوران خود ترور شده اند و به شهادت رسیده اند یا حالا در خارج از ایران زندگی می نمایند یا چند وقت پیش دار فانی را چه در داخل یا خارج وداع گفته اند. کتاب ها را که می خوانی متوجه می شوی که یک جنگ بزرگ ایدئولوژیک با هیجانی بسیار شدید وجود داشته و کمی که به آن فکر می کنی متوجه می شوی اگر آرمان ها آن ها بودند، کجای کار اشتباه شد که وضع ما این شد! حیف اسم انسان که روی بعضی از این گونه هم نوع خودمان باید بگذاریم. حیف کلمه زباله، حیف زباله هایی فضایی یا حتی خرده سنگ های دور سیاره ای مثل زحل!
----
پی نوشت:
1- اخبار صدا و سیمای میلی: سعی کن آگاهی در چشم و گوش تو باشد، نه به اخباری که ما پخش می کنیم.
2- منطق یک حسود: پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، پیروزی آن است که نگذاری کسی هرگز بلند شود.
3- اقتصاد مقاومتی: بهتر است، هر طوری هست، شما، زندگی کنید تا این که، زندگی، شما را ب*** !!
4- ببخشید که شبیه عزاداری شد. یک لبخند من به شما بدهکار شدم.
---
- بازدید : ۱۳۰
تعداد نظرات این پست ۲ است ...
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۳ تیر ۹۸ ، ۰۹:۵۷
وبسایت
من خیلی وقتها فکر میکنم اون آرمانهایی که از اون موقعها شنیدیم درست بودن و خیلی مخالف اون چیزی که الان بهش رسیدیم! چی شد که اینجوری شد؟ یعنی اونایی که تونستند راهو کج کنند اینقدر قوی بودند؟! یا اونایی که راه درست رو میرفتند اینقدر ضعیف؟!
چی بگم والا! به نظر من از اولش هم بیشترش شعار و حرف بود!