کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری ... اندر امیدواری ...... اندر ..... امیدواری

---

پی نوشت:

1- اینترنت که وصل نشدتا ما به خارج این آب و خاک وصل شویم. باید رفت به خارج از این آب و خاک که بلکه اینترنت خودش به ما وصل شود.

2- من (دانشگاه، ایران)، او (دانشگاه، ایران)، من (کار، ***)، او (درس، ****)، من (کار، ***)، او (درس، ***)، من (کار، ***)، او (ادامه درس، ***)، من (کار ***)، او (ناگهان ناپدید شد و امیدها برای یافتنش همچنان ادامه دارد....)

3- خلاصه کوتاهی بود از زمانی که "او" به من گفت " آیا با من ...." و من به او گفتم " فعلا شرایطش را ند....ررررررررررررررررررررم"

4- ای آب غوره تو هر چی درس خوندن هستش، این چه وضعی هستش که هر چی "من" زور میزنه، به "او" نمیرسه"

5- اسپویل برای انگری بردهای فامیل، هر چند که دیگر دیر شد، دیگر هر چه بادا بـــــــــــــــــاد.

6- خدا حافظ من و او و شما باشد. من رفتم. تا پست های دیگر .... خدا نگهدار :)

7- این پست همش شد پی نوشت!

8-                   .....

9- فدای حافظ و مولانا و سعدی، به خصوص این آخری که من عاشق شعرهای عاشقانه اش هستم. سعدی، استاد سخن

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را

کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

... اندر امیدواری ...... اندر ..... امیدواری

 

---

10- برای کسانی که خیلی بعدتر این پست را خواندند و هیچ چیزی دستگیرشان نشد، مشکل از گیرنده نیست، بلکه این پست به دلیل سین جیم های فراوان و احتمال پیش آمدن سوتفاهم، کمی ویرایش شد. به قول شخصیت پلویز در "پرویز و پونه"، اسیر شدیم نصف شبی!

  • بازدید : ۱۸۴
۴ موافق

تعداد نظرات این پست ۶ است ...

۰۱ آذر ۹۸ ، ۱۰:۳۷

بهش باید حق داد

و اینکه گزینه ۳ در تناقض با گزینه ۴ هستش

عنایت بفرمایید گزینه 4 می گوید "از زمانی که .." یعنی همان دو تا پرانتز اول بند 3. و در ادامه در بند 3 در پاسخ گفته: "فعلا .." و نه هرگز! چه تناقضی!؟ چرا به این زخم نمک می پاشید "بنا به فرموده دکتر روحانی"، زخم ها را نپاشید به نمک ها، قیمه ها را هم نریزید توی ماست ها!

الان باید بگیم:

"به شکوفه‌ها به باران برسان سلام ما را" :-)

ممنون. می رسانم. امیدوارم شکوفه ها و باران هم به بیابان ما بیایند.
۰۱ آذر ۹۸ ، ۱۲:۴۹

چه ماجرای تراژیک و های‌پرستیژی

*_* 

به دست آوردن بعضی چیزا هزینش از دست دادنِ یه سریهاست

ما انتخاب میکنیم این هزینه رو بپردازیم یا نه :)

~~~

برگشتی واسمون "نت" سوغاتی بیار :)

ممنون. روزی کتاب خاطراتم را اینجا خواهم نوشت. مسیر درازی که هنوز در نیمه است.
آرزوی سلامتی و تندرستی دارم برای همه. خلاصه هر چیزی بهایی دارد.
روی چشم. به قول سپهری، روزی خواهم آمد و صدا در خواهم داد، سیب آورده ام.
۰۱ آذر ۹۸ ، ۱۴:۰۶

کاش میشد ما هم چمدون ببندیم بریم از این کویر وحشت :/

دلت میاد، ایران قشنگ ترین موجود هستی است. الهی آبای به سرزمینم عطا کن.
۰۱ آذر ۹۸ ، ۱۴:۵۳

به سلامت 

نرفته برمی گردین 

مگه میشه دلتون برای این خاک اونم بدون  بدون نت وبیخبر موندن تنگ نشه؟امکان نداره 

ایران وطن همه ماست. همه آرزو داریم روزی در نهایت خوشبختی و خوش روزی در آن زندگی کنیم. پر رزق و امن و شاداب باشد وطنم. شاد و تندرست و صلح دوست باشند مردمانش. به امید بازگشت.
۰۱ آذر ۹۸ ، ۱۶:۴۵

تو و دوستی خدا را! به گوگل و بقیه دوستان، برسان سلام ما را!

اگر عمری بود حتما