گاهی شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، به ویژه اگر روزی رییس جمهور کشوری مثل ایران شدید. این که در پایان دوره ریاست جمهوریتان بفهمید یک جای کار دموکراسیتان می لنگد. دقیق همان طور که "هاشمی"، "خاتمی"، "احمدی نژاد" در انتهای دوره یشان یا پس از اتمام آن، نگاهی تیز بر روند جاری انتخابات بعد از خود داشتهاند، حالا جناب "روحانی" هم همان نقدها را در سخن دارد. طوری که اینجا میگوید:
" ....
رییسجمهوری اظهارداشت: البته خداوند خالق ما هست و ما بر سرنوشت خودمان حاکم هستیم که آن هم امر خدا و دستور خداست. ما بر خود حاکمیت داریم و حاکمیت ملی را کسی نمیتواند نقض کند. البته انقلاب مشروطه از مسیر خود منحرف شد و استبدادگران مسلط شدند و بعد انتخابات تشریفات شد.
وی با بیان اینکه انتصابات بزرگترین خطر برای دموکراسی و برای حاکمیت ملی است روزی است که انتخابات تشریفات شود جای دیگری انتصاب فرمایند، بعد مردم پای صندوق بروند تشریفات انتخابات را انجام دهند. خدا نکند چنان روزی برای کشور ما پیش بیاید.
...."
---
چند پرسش پیش میآید، اما برای من مهمترینش این است که چرا بین همه این عزیزان، همیشه وقتی کار رو به انتهاست، یاد زدن چنین حرف هایی می افتند؟ پرسش دوم این که مگر نه این که خود نتیجهی دقیق همان انتصاباتی هستند که حالا منتقدش شده اند؟
این ها را ننوشتم که بگویم با این جور صحبت ها موافقم یا مخالف. تنها خواستم بگویم در چه کشور متناقض و پاردوکسیکالی روزها از پی روزها میگذرند و آدم ها از پی آدم ها می آیند و می روند و مردمی که فکر می کنند همهشان به نوعی نابغهای هستند در فرهنگ و هوش و استعداد و علم که مانندش در کشور نیست و دارند حیف میشوند و وقتی پای صحبت تحصیل کردههایش می نشینی می گویند فلان کاندیدای مجلس بهتر است، چون گفته بهمان مقدار بودجه آورده برای شهرمان خرج کرده اما هنوز نمی داند که از نماینده اش چه باید بخواهد یا وظیفه نماینده اش در مجلس چیست؟
آقا یا خانم نماینده یا مردم، برای مردم تاسف خوردن کار بیهوده ای است. کار دادن و ایجاد شغل هم کار بیهوده ایست. کمک کردن و لطف کردن هم کار نادرستی است، تا وقتی که به آن ها آگاهی، سواد و فرهنگ درست رفتار کردن، درست زندگی کردن و درست اندیشیدن را آموزش نداده اید. تنها جمعیتی را به دور خود جمع کرده اید که به عدد تعداد آنها خودتان را صاحب مشروعیت بدانید.
- بازدید : ۵۱