به یمن عبور تعداد بازدیدکنندههای کلنگستان از مرز عدد صد هزار، تصمیم گرفتم تا در چالش "ده پرسش وبلاگی" شرکت کنم و از آنجا که کسی برای من کلنگ بادمجان هم حلقه نمیکند که بخواهد مرا دعوت کند، خودم، خودم را دعوت مینمایم. باشد که رستگار شوید.
۱- چی شد که به دنیای وبلاگها اومدی؟
در سال نخست دانشگاه، پس از نوشتن نخستین گزارش کار آزمایشگاه فیزیک به این نتیجه رسیدم که نوشتههام میتونه بقیه رو بخندونه، البته تاریخ نشون داده که اشتباه فکر میکردم و بیشتر نوشتههایم مانند ذکر مصیبت خواندن برخی مداحان وطنی میشه. اونجاست که به احتمال زیاد آقای "بوترابی" مدیر سالهای پیش در "پرشینبلاگ" باید جوابگوی بقیه خلق خدا باشه که چرا ملت دچار "کلنگی" مانند من باید میشدند.
۲- هدفت از نوشتن وبلاگ چه بود و چه هست؟
خب، خیلی پیشآمدها از همون سرآغازشون توی ذهن من مانند یک داستان فکاهی مرور میشن، طوری که گاهی با صدای بلند به فکرهای توی سرم میخندم و این باعث شده که با خودم فکر کنم شاید اگه اونها رو بنویسم، بقیه هم شاد شوند. اما به دلیل مسایل بیناموسی و مثبت هجده نمیتونم همهی تصوراتم یا خاطراتم رو بنویسم، این میشه که بیشتر وبلاگم شده محل تولید "آب غوره"، پس نتیجه میگیرم که هدفم از نوشتن وبلاگ، طرح ناموسوارانهای از روزمرگیهایم هست اما خودم هم که میدونم، شما هم که غریبه نیستید، از وقتی "احمدینژاد" رفت، برکت هم از وبلاگ نویسی من رفت!
۳- به نظرت چرا باید وبلاگ نوشت؟
راه رفتنی رو باید رفت. در بستنی رو هم باید لیسید، به ویژه تو مملکتی که هر روز قیمت بستنی توش گرونتر میشه! ببخشید اشتباه شد، منظورم این بود که راه رفتنی رو باید رفت به ویژه توی مملکتی که بزرگانی مثل، فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا و ... توی تاریخش، به زبان شیرین پارسی نوشتهاند. آدم دلش میخواد وقتی مرد، بره پیش سعدی و بهش بگه، داداش، هر چقدر شما استادانه غزل عاشقانه گفتی، همون قدر هم من جفنگ غیر شاعرانه گفتم، اونم یه بشکن بزنه و یک نر غولی ظاهر بشه و بیفته دنبالت. این خودش کلی افتخار هست برای یک در پیت نویس. یعنی تن هر چه نویسنده پارسی زبان بود توی گور لرزید وقتی من اولین نوشتهام را ول دادم وسط فضای مجازی. به نظر من، خوب نوشتن، مثل خود عاشق شدن هست (سخن کلنگیان).
۴- به نظرت یه وبلاگ ایده آل چه مشخصاتی باید داشته باشه؟ اصلا مشخصاتی باید داشته باشه؟
یه وبلاگ ایدهآل، یه وبلاگنویس میخواد که: روان بنویسه (که من نمیتونم)، کوتاه بنویسه (که صد البته من نمیتونم)، فقط بنویسه (شکل و عکس و فیلم و تبلیغات و اینها رو تا جایی که میتونه نتپونه وسط نوشته، که من ابدا نمیتونم)، با نوشتنش یه چیزی به این دنیا اضافه کنه، مثل یه حس کوتاه خوب، یا یک اندیشه نیکو (تنها چیزی که من اضافه میکنم، یه سری صفر و یک اضافه هست که میره داخل پایگاه داده سرورهای بیان)، بخوام خلاصه بگم، به نظرم یکی مثل استاد "رایفیپور" یا دکتر "احمدینژاد" یا بانو "چرخنده" و مانند آنها، معیار یک وبلاگنویس ایدهآل میتونن باشند.
۵- بیشتر کدوم موضوع رو در وبلاگ ها دوست داری؟ یعنی بیشتر چه وبلاگ هایی رو دنبال میکنی؟
طنز، خنده، خاطرات از کودکی تا حالا به اضافهی مروری بر رهنمودهای استاد، دکتر و بانو.
۶- نظرت راجع به سرویس های وبلاگدهی چیه؟ و برای بهتر شدنشون چه پیشنهادهایی داری؟
نخستین بار من در "پرشین بلاگ" مینوشتم، بعد "بلاگفا" بعد "بلاگ اسکای" بعد "میهن بلاگ" بعد "بلاگر یا بلاگ اسپات" بعد دوباره "پرشین بلاگ" و بعد "بیان" بعد "ورد پرس" و بعد دوباره "بیان". در کل میتونم بگم، به جز "بلاگر"، "ورد پرس" و "بیان" بقیه زیاد چنگی به دل نمیزدند، فقط مشت و لقد به پک و پهلو میزدند. "بیان" بد نیست اما اگر کل تارنماهایش "واکنشگرا" بود، بهتر میشد. سرویس وبلاگدهی باید باشد. برای زنده نگاه داشتن یک زبان در دنیای مجازی بسیار لازم است. برای تبادل فکر، آموزش و رهنمود. حالا میخواهد رهنمودهای بانو "سوسانو" باشد یا بانو "سویا" و یا حتی بانو "گوشت چرخکرده" یا "مدوری زاده". برای بهتر شدنش هم پیشنهاد میکنیم نوشتن را راحتتر کنند، مثل "اپلیکیشن"های معروف آن ور آبی.
۷- نظرت راجع به محیط وبلاگ نویسی (افراد) چیه؟ و برای بهتر شدنشون چه پیشنهادهایی داری؟
خب به شدت بستگی داره که این افراد چه کسانی هستند. شما وبلاگدهی بزن، بده دست داعش، خب منفجر میکنه، در کل اون فکر میکنه وسط نون ساندویچ هم باید بمب بزاره جای خیارشور. برای بهتر شدن سایر افراد هم پیشنهاد دارم بیشتر مطالعه کنند. به ویژه متنهای ادبی خودشون رو در هر ملیت و زبانی که هستند بخوانند و مانند من نباشند که با چهار کلاس "اکابر" بخواهند بنویسند.
۸- ویژگیای از بلاگری دیگه که دوست داشتین اون ویژگی رو داشت باشین.
بنده به ویژه خدمت آقایان و بانوانی که دل خلق را شاد مینمایند ارادتمندم. حالا تصویری، کلامی یا نوشتنی. دوست دارم یک روزی یک تن از انسانهای روی کرهی خاکی را برای یک ثانیه هم که شده، کمی دلشاد نمایم. سالهای گذشته خیلی از دوستان وبلاگ نویسم یا رفتند کنج هلفدونی، یا مجبور شدند به دلیل نرفتن به کنج هلفدونی وبلاگشان را از بیخ و بن ببندند. این شد که من ماندهام تنهای تنها، من ماندهام تنها و ...
۹- چندتا از لبخند هایی که در بلاگ بیان (و سرویس های دیگه) داشتید رو با ما در میان بذارید.
خب، یک جا نوشتهی خودم را داشتم مینوشتم، بس که مثبت هجده بود و خندهدار، هیچ وقت رویم نشد منتشرش کنم و همین چند هفته پیش حذفش کردم. وبلاگهایی که دیگر نیستند اما با خواندنشان لبخند به لب داشتم مانند: "ابر آبی"، "یادداشتهای یک دختر ترشیده"، "اسپایدر مرد" و .... یادشان گرامی و روحشان شاد باد !!!
۱۰- بدون تعارف ترین حرفتون با وبلاگنویس ها چیه؟ چیزی هست که بخواید بگید و ما بهش اشاره نکرده باشیم؟
آخه قربون اون دست خطت بشم، فدات بشه دایی جان ناپلیون، فرهنگ و ادبیات پارسی پر هست از نویسندهها، فیلسوفها و شاعرهایی که در کرهی خاکی کمنظیر هستند. یک پرسش هم میپرسیدی، تا نام چند تن از بزرگان ادبیات پارسی رو مینگاشتیم. از قدیم تا جدید. دیگر این که فوتبال که فقط "کریستیانو رونالدو" نمیخواد، "بهزاد غلامپور" و "استاد اسدی" هم میخواد. گاهی حتی "مسعود شصتچی" هم برای نوشتن لازم هستش. یا حتی "کلنگ". پس همین الان از هر جای دنیا به احترام همهی نویسندههای دنیا، هر چه که هست، میایستیم و آرزو میکنیم که دنیا جای بهتری باشد برای همه.
----
پینوشت:
1- ذکر مصیبتی بود جهت تغییر نشانی به منزل قبلی که از حالا شده منزل فعلی!
2- هر کسی این متن را خواند دعوت است به همین چالش، این شما و این چالـــــــــــــــــش.
3- در هوس خیال او همچو خیال گشتهام، وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم،
3- کجا رفتی که دیگر در دنیای مجازی هم نمیتوانم پیدایت کنم؟ گویا به مریخ عزیمت کردهای؟ (شماره 3 که مربوط میشود به شماره 3)!
4- با تشکر ویژه از "محمد صالحعلاء" که به من آموخت حتی "هوینجوری" هم میشود کتاب نوشت، مانند کتاب عجیب «تمامی آنچه که مردان در باب زنان میدانند».
- بازدید : ۸۰
تعداد نظرات این پست ۴ است ...
عجب!
گزارش کار آز فیزیک یک باحال بود.
همین که مینویسید خیلی خوبه.