آن شیخ چشم قشنگ نظیف، آن سپید موی پاکدامن و عفیف، آن کس که باشد همه را یک تنه حریف، آن که دارد زبان مشترک با ظریف، آن که رحتمی برایش همچنان پیف پیف، سیستم فوتبالی اش جلوی دروازه ی خودی به ردیف، شیخنا، مولانا، جنتلمن، کیروش نحیف، قاتلی بود و کفاشیان جلویش مرد آتلی بود و تیم ملی برایش مانند خری در گلی بود و سیستم یازده صفر صفرش، روی اعصاب هر املی بود و خلاصهی ماجرا برای خودش یک آدم جالبی بود.

 
وی را می‌گفتند مشهدی کیروش کبیر، در مقابل حملات سایر سرمربی های داخلی، تا بن دندان مسلح به شمشیر و همیشه ی خدا  یقه به یقه با کفاشیان و درگیر.
 
حال که سال‌هاست رفته به فرنگ و آمده به جایش صد تا مربی چلمنگ، خبرش درز کرده که این جناب پلنگ، پول می‌گرفته از بازیکنان مثلا زرنگ، تا دعوتشان کند به تیم ملی کلنگ.
ابتدای ماجرا منزلتی بزرگ ورا درخور بودندی و مقبول همه ی بازیکنان شدندی و محبوب فردوسی پوریان آمدندی، چنان که فردوسی پور اکمل در نخستین دعوتش از ایشان ورا فرمود: " یا شیخ، تا به حال شما را با این وضوح مشاهده ننمودندی که بسا این گونه خوشتیپ نیز میزنندی"
 
نقل است که شیخ و مریدان چون بی کلک به جهان جامی راه یافتی، در مقام مناقبت ورا با فرگوسن رفیق فاب دانستی و تیمش را به لورکوزن مانندی و طالع اش را به بلندای گردن خاندان "اسد" دانستانندی.
 
پس آورده اند چو جام پایان بیافت، اتوبوس دفاعی تیمش پایان نیافت و در ملت های آسیا هم بباخت و حرف مربیان داخلی را هم برنتافت و کفاشیان هم طبق معمول، خراب کاری اش، اندرون خشتک شلوارش بماند و زین پس بود که شعرها سرودند و بر طبل شادانه کوبیدند و بر سر در خانه ها مالیدند و همی منتقدانش یقه ی همدیگر را جویدند و  در این دوران بود که دوارزنی و مابقی بر و بچ والیبال هم، در والیبال تر*دند و قصه ها بدین منوال همی گذشت و دارد می گذرد.

 

 
این بود که "مایلی‌قدیم" را قهر آمد و هر جا نشست و برخاست، خواجه را به بد و بیراه بیانداخت، خواجه چو این شنوفت گفت به پرتقال سوگند این تیم، تیم نیست، دو غاز هم نیرزد و کس اگر بود من به نیم غاز هم بدادم تیم را، در حال مربیان داخلی آن جا بودند و دو نیم غاز دادند و خواجه کیروش کبیر که از عصبانیت با خود می ژکید و دندان بر دندان می سایید، درجا بر دهان آنان کوفت، که ای ابلهان، درست است که تیم به چندرغاز هم نمی ارزد اما این شما و این تیم، می‌روم کلمیبا و آن لباس را به کس ندهم که شورتش لوگوی ریال مادرید دارد و پیراهنش ریال سوسیه‌داد.
 
بعد مربیان ورا گفتند سوسیه چی داد؟ گفت سوسیه، کوفت دادندی، درد دادندی، مرض دادندی و مربیان چون این بشنفتندی دم بر نیاوردندی و راه بیابان در پیش گرفتندی و نعره ها بسیار بزدندی، چونان که "مایلی‌قدیم" به "مایلی‌جدید" آپگرید گشتیدندی!
 
پی نوشت:
1- به خدا من سالم هستم و در سلامت کامل عقل و روان به سر می‌برم.

  • بازدید : ۱۰۲
۳ موافق

تعداد نظرات این پست ۱ است ...

۰۹ آبان ۹۹ ، ۱۲:۱۸

من چون فوتبالی نیستم و از فوتبال هم جز چند تا دونه اسمِ به شدت معروف، بقیه رو کلاً نمی‌شناسم و از قوانین فوتبال هم جز گل و پنالتی بقیه‌شون رو تقریباً نمی‌فهمم، بنابراین بدون هیچ جبهه‌گیری و طرفداری از کسی، فقط خندیدم و کِیف کردم از این هنرت در نوشتن :))

دمت گرم، حرف نداشت ^_^

هیچ عزیز و دوست قدیمی وبلاگی من، من خودم هم جز همان چند تن بزرگوار، به زور اسم بقیه را شنیده باشم. فقط یک جا خواندم که پول می دادند تا به تیم ملی بیایند، یعنی کیروش هم رشوه بگیر شد وقتی آمد ایران، مملکته داریم؟! :))
امیدوارم که شاد و سرحال باشید و سلامت.
دم شما هم گرم.