در خبرها آمده است که در فضای مجازی، ایرانی‌ها، کارتن یخچال و تلویزیون خارجی خود را بین دویست تا چهارصد هزار تومان می‌فروشند تا بخشی از هزینه خرید آن را به دست بیاورند. وقتی کشوری تحریم می‌شود و کالای غیر اصل بخواهد به فروش برسد، این کارتن‌ها ارزش پیدا می‌کنند. البته که روزهای خوب در راه هستند و یک روزی نسل آینده به امروز ما و کارتن فروشی ما خواهند خندید اما حالا که هنوز فردا نیامده، احتمال دارد با ادامه تحریم‌ها وضعیت از این هم بدتر شود.

1 - با افزایش قیمت کارتن، کارتن خوابی دیگر جزو امکانات لاکچری در پارک‌ها و گوشه کنار خیابان‌ها به حساب می‌آید و مردم بی‌خانمان، باید روی زمین لخت بخوابند.

2 - بعد از مدتی یک آدمی پیدا می‌شود و بیشتر کارتن‌ها را می‌خرد و احتکار می‌کند. چند سال طول خواهد کشید تا ایشان را بازداشت نموده و از ایشان یک مستند به نام "سلطان کارتن" بسازند و در صدا و سیمای میلی نشان دهند.

3 - چند وقت بعد صدا و سیما نشان می‌دهد که در قرچک، یک کارخانه کارتن‌سازی داخلی برای برندهای تحریمی با کمک بیست تا شرکت دانش بنیان به وجود آمده که پنجاه درصد نیاز کارتن‌های بازار را تامین می‌کند.

4 - چند وقت بعد از آن بعد قبلی هم یک سامانه درست می‌کنند برای ثبت‌نام در قرعه‌کشی کارتن، هر کسی هم که در چهار سال اخیر کارتن خریده باشد، حق شرکت در ان را نخواهد داشت.

5 - چند وقت بعد هم یارانه کارتن به ملت شریف اهدا می‌شود، ضمن این که قانونی تصویب می‌شود که کسی حق ندارد در آگهی فروش اینترنتی، قیمت کارتن را نمایش دهد!

6 - چند وقت بعد، آموزش‌های تهیه کارتن یخچال و تلویزیون توسط جعبه‌های تخم‌مرغ در اینستاگرام پخش می‌شود.

7 - یک سال بعد، دولت یک سامانه متشکل کارتنی درست می‌کند و همه وارد کننده‌ها باید بلافاصله بعد از ترخیص کالا از گمرک، کارتن را به دولت پس بدهند!

8 - ...

------

پی‌نوشت:

1- کدام مملکت دنیا این همه سوژه دارد؟

2- زیر بار این فشار اقتصادی وحشتناک، من که یک پسر مجرد هستم دارم بدون ازدواج، می‌زایم، والا به خدا مانده‌ام ملت با چهار پنج سر عایله، از کجا می‌آورند توی تهران درندشت اجاره خانه می‌دهند و پول مدرسه و دانشگاه و خورد و خوراک را تامین می‌کنند.

3- کسی پدرزن سراغ ندارد که یک جوان یک لاقبا را به غلامی بپذیرد؟

4- یک چالش برای خودم درست کردم به این ترتیب که اگر تعداد دیدگاه‌های این پست برسد به ده عدد، یک خاطره خنده‌دار از سربازی‌ام می‌نویسم، اگر به بیست برسد ماجرای فوق خنده‌دار خواستگاری رفتنمان را در دوران دانشجویی خواهم نگاشت، اگر به سی عدد برسد ماجرای مثبت هجده و طنزی فوق‌العاده از دوره کاری‌ام در پالایشگاه را خواهم نوشت و اگر برسد به چهل عدد، که ابدا نخواهد رسید، ماجرای طنز به شدت خنده‌دار کلاس ادبیات دانشگاهم را برای شما بازگو خواهم کرد. در پایان اگر و تنها اگر پنجاه عدد را رد کند، مطلب طنزی از معرفی نامه حقیقی خودم را منتشر خواهم کرد تا پس از سال ‌ها خودم را برای خوانندگانم کشف نمایم.

5- تبصره یک: از یک شخص، بیشتر از یک دیدگاه قبول نمی‌شود.

6- تبصره دو: مدت انجام این چالش، تا ارسال پست بعدی است. که از یک هفته تا یک ماه می‌تواند متغیر باشد.

7- تبصره سه: می‌دانم، توی دلتان با خودتان می‌گویید، این کلنگ چقدر خودش را تحویل می‌گیرد! نه بابا، از این خبرها هم نیست، دوست دارم کمی سر به سر خودم بگذارم :))

  • بازدید : ۱۵۱
۵ موافق

تعداد نظرات این پست ۱۳ است ...

۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۸:۵۰

گفته باشم، کامنت خودم حساب نیست! صابون به دلتان نزنید :))

نه، جان غلام قلی بیا حساب کن !
۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۸:۵۵

😐پس مایی که کارتنارو میذاریم انباری که برای اسباب کشی خود یا اطرافیان استفاده کنیم از قایله عقبیم

+😏 چالش برای ما یا خودتون؟

به، پس چه نشسته اید، الان دوره، دوره کارتن است. دولت گفته از فردا در بورس یک نماد باز کرده به نام "وکارتن"، از همین فردا صبح سر همین "وکارتن" کلی دعواست!
والا چالش که برای بنده است اما ماشه اسلحه را سپردم به شما عزیزان. تا کجا و تا چه حد ماشه را فشار داده و شلیک نمایید.
بد است بعد از قرنی می خواهم از خودم کشف حجاب کنم :)
۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۹:۳۷

😂

+میفرمایند که حجاب مصونیت است نه محدودیت :دی

اوهوم، بله، میخواستیم عرض بنماییم مصونیتمان را باز کنیم تا اشعه نگاه مردان پوست صورت ما را پیر نماید. در این حد فداکار است این کلنگ :)
۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۹:۴۵

امروز خواهرم کتاب درس دفاعی آورده میگه اینجا نوشته دستاورد های انقلاب ما که به هیچ کدوم نرسیدیم آدم خونده اش می‌گرفت دستاورد های خیالی میخوند 

با درود و سلام. خب ما ملتی متواضع هستیم، فرض کنید ما به ان دست آوردها می رسیدیم و کشورهای بی بضاعت دنیا بر ما غبطه می خوردند، آیا آن دستاورد از گلویمان پایین می رفت؟ هرگز، ملت ما می تواند روزی یک وعده غذا بخورد، اصلا چرا روزی، هفته ای یک وعده آن هم مقداری آب و نمک. این است که آدم گریه اش می گیرد. به قول رضا مارمولک: خدا که فقط خدای آدم های خوب نیست، خدای آدم هایی با دست آوردهای خیالی هم هست !!
۱۰ آبان ۹۹ ، ۲۰:۱۲

اون وسط یادت رفت از کارتن سازهای داخلی هم یادی بکنی که کارتن فیک یخچالهای خارجی رو میسازن و به قیمت پایینتری میفروشن 

مدیونی اگه فکر کنی نیتشون خیر نیست و هدفشون اشتغالزایی هستش

بیخیال چالش ، همشو بگو:))

با سلام و درود. بله متاسفانه چند گزینه فنی خیلی مهم یادمان رفت. از نقش دو کارتن ساز بزرگ داخلی و کم کردن آپشن کارتن ها هم سخنی به میان نیامد! انشاالله برای دفعه بعدی :))
نیت هم مهم است بقیه زیاد مهم نیست.
والا ناقابل چند تا خاطره است، گفتنی را باید گفت. به روی چشم. یواش یواش همه را خواهم نوشت. تا ببینیم روزگار بر چه پاشنه ای می چرخد
۱۰ آبان ۹۹ ، ۲۲:۱۲

به نظرت با این وضعیت قیمت گوشی و لپتاپ، من جعبهٔ آیفون و مک‌بوکم رو می‌تونم ۲ تومان بفروشم؟ (مجموعاً ۴ تومان!) D:

زمانی ترسِ حاکمان ایران، تبدیل ایران به ایرانستان بود ولی خبر نداشتن که ترس اصلی تبدیل ایران به «سوژیران» بود، یعنی چیزی که الان شدیم :|

والا با این وضعیت خیلی هم دلشون بخواد. تا چند ماه دیگه همین جعبه آیفن رو بیشتر از آیفن میبرن، مثل فروش اسکلت گوسفندی که از خود گوشت گوسفندی داره جلو میزنه!
ترس حاکمان همیشه باید از جهل و نادانی خودشون باشه که متاسفانه نیست و دقیقا برعکس هست!
۱۱ آبان ۹۹ ، ۱۰:۴۴

خیلی باحالی 

ممنونم. به قول "رضا مارمولک" باحالی از خودتان است :)
۱۱ آبان ۹۹ ، ۱۳:۴۹

چجوری کامنت جمع کنیم که خاطرات فوق خنده دار تان را کاسب شویم ؟ 

درود بر شما. همین که زحمت می کشید و گاهی به فقیر فقرا هم سری میزنید خود وظیفه ای بر من است تا همه خاطرات خنده دارم را برایتان نقل کنم. باقی بهانه ایست جهت ایجاد فهرست اولویتی برای خودم. 
۱۱ آبان ۹۹ ، ۱۷:۲۵

واقعا آیا بقیه مملکت ها هم چنین چیزایی دارن؟ :(

به نظرم تقریبا میشه گفت بیشتر کشورهای بدبخت بیچاره این جوری هستند!
۱۲ آبان ۹۹ ، ۱۰:۴۶
خیلی هم عالی :)))
قابل شما را ندارد.
۱۲ آبان ۹۹ ، ۱۷:۴۲

جهنم و ضرر

همون خاطره دوره سربازی هم قبوله

بنویسید لطفا

به روی چشم. در حال تهیه پیش نویسش هستم. چیز قابل داری نیست یک سری خاطره فکستنیست دور هم مرور میکنیم
۱۹ آبان ۹۹ ، ۱۹:۴۰

وی مشتاق خواندن خاطرات شماست :))))

شما به صورت دقیق نهمین خواننده ای هستید که دیدگاه درج کردید. یک تن دیگر تا ده عدد دیدگاه مانده است :))
۲۹ آبان ۹۹ ، ۱۰:۲۳

من فکر میکردم پای این پست کامنت گذاشتم ولی سخت در اشتباه بودم...دوری چند وقتی از وبلاگ ما را در امر کامنت گذاشتن تنبل کرده😅

حالا قبول نیست هی کامنت بذاریم خاطره بخونیم؟

به قول همه ایرانی های شیرین زبان، شما صاحب اختیارید. همین که متوجه می شوم اینجا آن قدرها هم سوت و کور نیست برای من یک دنیا می ارزد. چشم ما فقیر فقرا هم به دست شما توانگران است.
زنده باشی :)