درود بر هر آن چه که در گیتی برای خودش ول و سرگردان است و دارد توی فضا برای خودش می‌چرخد. بعضی چیزها به نظرم عجیب است. یکی همین که دنیا ته ندارد. بچه که بودم و می‌خواستم به ته دنیا فکر کنم مخم سوت می‌کشید اما حالا با فشارهای اقتصادی که دولت روز به روز بیشترش کرده آنقدر حفره و سوراخ در بدنم ایجاد شده که اگر به انتهای هزار تا دنیای موازی هم به صورت همزمان فکر کنم مانند صدای فس و فسی که باد هنگام خروج از بادکنک ایجاد میکند، از تمام نقاط بدنم صدا خارج می شود و دیگر به گوش هایم هیچ فشاری وارد نمی‌شود. بگذریم، یه کم برایتان نک و ناله کردم که بگویم امروز هم گذشت و ما هنوز زنده ایم. چند ساعت پیش که اتفاقی توی اینترنت دیدم رییس جدید مجلس دارد از روی کاغذ به زور و زحمت روخوانی می‌کند تا بگوید که بایدن با اوباما برای ما فرقی ندارد، به این نکته پی بردم که مدیران ما چقدر باهوش و کاردان هستند. این چه معنی می‌دهد که یک ملتی با سایر ملت‌ها ارتباط داشته باشد، به ویژه اگر کشورش استکباری باشد و دهانش هم بوی "بنزین خواری" بدهد.

به این صورت ما در تمام چیزهای عالم واقع خودکفا هستیم. اگر آن‌ها ایالت "کارولینای شمالی" دارند، ما هم استان "خراسان شمالی" داریم، اگر آن‌ها واکسن "کوید 19 از شرکت فایرز" را دارند، ما هم واکسن "آنفولانزای فصلی" سهمیه‌ای داریم که آن هم وارداتی است و پشت شیشه هر داروخانه‌ای که بروی از پیش نوشته شده "نداریم، سوال نفرمایید".

در کل "پرسیدن سوال" خودش یک کار استکباری است. شما تاریخ را بخوان، اگر مرحوم "اسحاق نیوتن" از خودش "سوال" نمی‌پرسید که چرا سیب افتاد، الان دانشجویان و دانش آموزان ما، این همه با کتاب بیهوده‌ای مانند فیزیک سر و کله نمی‌زدند و وقت و سرمایه مملکت را برای دانستن چرایی افتادن یک سیب بی‌قابلیت، هدر نمی‌دادند. از همین زاویه‌ی دید است که "جو" بیاید یا آن یکی برادر دراز و کودن "دالتون‌ها"، چه فرقی می‌کند برای ما. ما خودمان تا دلت بخواهد برادر دراز و چیز داخلی داریم که حتی می‌توانیم آن‌ها را صادر بنماییم.

بله، صادرات آدم هم ارز آوری دارد، مانند مدیران دلسوز که در اخبار آمده در حدود پنجاه هزار تن از فرزندانشان را به کشورهای استکباری صادر فرموده‌اند تا باری اضافه بر دوش کفار وارد آورده و آب و نان آن مملکت را حیف و میل نموده تا به این صورت مشتی محکم به دهان و کمر و آن جای اسمش را نبر استکبار وارد نمایند. بعضی‌ها می‌گویند خب، صادرات می‌کنند، به جهنم، پس ارز آوری‌اش چه می‌شود؟ باید بگویم که ارز هم کاغذ بوگندوی همان استکبار زپرتی است. ما نه تنها به محصولات کفار نیاز نداریم، بلکه ارز را هم می‌دهیم همان جوانان رشید و داوطلب بردارند ببرند توی همان استکبار، خرج کنند تا دشمن بفمهد ما با کسی شوخی نداریم.

ای بابا، کلنگ دیوانه، امروز چقدر دری وری تاب می‌دهی، این لاطایلات چیست که به هم می‌بافی، دلت خوش است، تو خودت از سر صبحی متهم هستی که نصفه شب وقتی همه خواب بودند رفته‌ای سر وقت یخچال و ضمن بلعیدن باقیمانده "الویه" و چند قاچ از "پیتزای قارچ و گوشت" ضرر سنگینی را بر اقتصاد خانواده تحمیل نموده‌ای و از بابت همین شکم بیش از اندازه باد کرده‌ات، سر صبحی داری دری وری می‌نویسی.

حالا هر چه هم من قسم و آیه بخوانم که بابا من دیشب تا صبح توی اتاقم بودم، فایده ندارد که ندارد. با این که رد خرده‌های "پیتزا" به اتاق "میم" می‌رسد اما مدیر ارشد خانه‌ی ما برایش فرقی ندارد، و درست مانند ریاست محترم مجلس، مقصر همه‌ی کمبودها و تک خوری‌ها را از چشم من کلنگ می‌بیند.

می‌خواهم مس‌گری شوم و به شهر "شوشتر" درآیم تا آهنگر "بلخی" گنه‌اش را بکند و حالش را ببرد. بلکه اوضاع زندگی جفتمان درست شود.

 

  • بازدید : ۱۳۷
۵ موافق

تعداد نظرات این پست ۱۰ است ...

۲۷ آبان ۹۹ ، ۱۰:۱۱

ایراد کار مملکت از تک خورهاست 

و همچنین تک خورهایی نصفه شب به یخچال پاتک میزنن:))

ولی خداییش با همین فرمون که بری آینده‌ت روشنه تک خور خوبی میشی خدا رو چه دیدی یهو خودت یا بچه‌ت سر از بلاد کفر درمیاره:))

تکرار می کنم من تک خوری نکردم. اما طبق معمول من نفر شماره یک مضنون ها هستم. :)
۲۷ آبان ۹۹ ، ۱۷:۲۵

به قول یه بنده خدایی مشکل ما، فرار مغزها نیست، ماندنِ احمق‌هاست :| (یه ربط ریزی با ۴ تا پاراگراف از حرفای حساب پستت داره که مطمئنم فوری پیداش می‌کنی!)

بعد این‌که من الان هوس پیتزای قارچ و گوشت کردم، شما پاسخگویی؟ شهرداری شومایی؟ D:

چه نکته‌ی ظریفی. البته، احمق‌هایی که عقلشان آنقدری می‌رسد که فرزندانشان را بفرستند آن طرف دنیا، برای خودشان کلی مغز هستند.
+
شهرداری که نیستم اما دنبال "دشواری" می‌گردم اینجا :))
ضمن این که من معذرت می‌خوام. من خودم هم دوباره هوس پیتزای قارچ و گوشت کردم. :))

۲۹ آبان ۹۹ ، ۱۹:۴۲

عکسی از بچگیاتون دیدین؟.زیر یکسال مثلا. (خنده ی خبیثانه)

@هیچ

شمارو به دیدن ویدیوهای موکبانگ اینستاگرامی توصیه میکنم 

بله. همیشه هم شبیه به کلم سر و ته شده از دستان مادرم آویزان هستم.

۳۰ آبان ۹۹ ، ۰۰:۵۳

خب پس فرضیه ی فرزندخوندگی منتفیه

+کلم سر و ته شده چه شکلیه؟:/

البته که همیشه این موضوع تو خونه مطرح هستش و من کماکان دارم پی این نظریه رو میگیرم که منو از تو جوب آب پیدا کرده باشن :))
کلم سر و ته یعنی از این گل کلم ها هست برای ترشی که مثل مغز میمونن، اون ولی برعکس!
۳۰ آبان ۹۹ ، ۱۴:۴۲

چقدر خوب دردای این مملکت رو به قلم آوردی مسگر نشو لطفاً  این  کشور به شما خیلی محتاجه که آهنگرای بلخ رو تصویر کنی

آخرش امیدوارم شیرین تموم بشه
۳۰ آبان ۹۹ ، ۱۵:۴۰

😂 اره شاید خیلی نوزاد بودین که اوردنتون.

+🙄😐 زیبا بود

آره دیگه، قرار بود من رو آب ببره قصر فرعون محل، اما تو راه افتادم تو دامن دار و دسته ی بدهکارا :))
۳۰ آبان ۹۹ ، ۱۷:۳۹

سلام ایشالله که گیر و گور حل بشه و همیشه شاد باشین غم و شادی همیشه باهمن

اشتباه شده دات زدم ات ساین اومده آره متوجه صفر شدم ادیت کردم اومدم کار خوبی میکنین منم همین کارو کردم الان

چه خوبه اینجا برای کامنت هم ویرایشگر متن دارین جالب بود واسه قالبه یا کار بیان؟

 

 

 

 

ممنون از شما. ایشالا گیر و گور همه حل بشه. در حقیقت کار بیان هستش. چون اگه ویرایشگر متن رو پشتیبانی نکنه قالب هم نمیتونه این کار رو به تنهایی با کمک کد بیرونی انجام بده.

سلام

به چالش کتاب‌چین دعوتتون کردم:-)

خوشحال میشم شرکت کنید و بنویسین:-)

به روی چشم. سپاس از دعوت شما. باعث نیک روزی و شادی بنده هست که در چنین چالشی شیرین شرکت کنم. خدا عمری بدهد و وقتی، حتما.
باز هم ممنونم.
۲۲ آذر ۹۹ ، ۱۴:۴۱

یادش بخیر این قالب رو من طراحی کردم :دی

درود بر شما. بله درست می فرمایید. من یک تشکر ویژه به شما بدهکارم و یک عذرخواهی بزرگ. چون نباید از ابتدا نام  طراح را از کد قالب حذف می کردم.
اگر امکان دارد و زحمتی نیست، آن تگ یا قطعه کد را بگویید تا من دوباره اضافه کنم چون بنده هیچ تخصصی در این زمینه ندارم و فقط با آزمون و خطا تگ ها را اضافه و کم می کردم.
براستی که یکی از بزرگترین دلایل ماندن من در بیان همین نداشتن تنبلیغات گوشه وبلاگ بود و این قالب تر و تمیز و خوانا.

۰۵ مهر ۰۰ ، ۰۱:۴۹

نیازی به اضافه کردن نیست :دی

هدیه من به شما 

ممنونم. خب پس به رسم ادب و آداب هدیه دادن، من هم باید هدیه ای به شما بدهم. امیدوارم که خوشتان بیاید.