درود بر شما. امیدوارم که حال و هوای همگی شما خوب و رو به راه باشد. ...

*

چند وقت پیش در خبرها دیدم که میهن‌بلاگ جمع کرد و رفت. به هزار و یک دلیل که آن یک دلیلش هم سخت بودن نظارت بر محتواهای نشر داده شده بود. با درخواست پوزش فراوان باید بگویم این چه جور نظارتی هست که میهن‌بلاگ را می‌بندد و اینستاگرام را باز می‌گذارد.

*

یه چند وقت بعد از آن هم یک جایی خواندم که معنای جمله‌ی یکی از آقایان به این صورت می‌شده که دوچرخه سواری بانوان محترم یعنی توهین به خدا. خود خدا می‌دانست که خلاصه یک روزی در عربستان بانوان آزادتر از ایران خواهند بود. برای همین دستور داد خانه‌اش را آن‌جا بسازند.

*

لابد شما هم از بزرگ‌ترهایتان زیاد این جمله را شنیده‌اید که قدیم‌ها بهتر بود. راست می‌گویند خب. قدیم‌ها ته تهش، خرمشهر و اهواز و آبادان آزاد می‌شدند. این تازگی‌ها فقط قیمت‌ها هستند که هر روز از نو آزاد می‌شوند. قیمت تخم‌مرغ و قیمت نان و قیمت روغن و خودرو و مسکن ... من مانده‌ام در حیرت که جان آدمیزاد چرا پس هنوز با قیمت دولتی حساب می‌شود؟ با حساب و کتاب من حین رانندگی اگر کسی به جای ماشین روبرویی که بر فرض بالای یک میلیارد تومان فعلی می‌ارزد، بزند به شخصی که دارد آن گوشه برای خودش خرامان راه می‌رود، مقرون به صرفه‌تر در می‌آید. پناه بر خدا.

*

بچه که بودیم، هر آتشی که می‌سوزاندیم، مادرجان می‌گفت: "شب به بابات می‌گم". حالا حکایت دولت کنونی ایران با دولت‌های آمریکا شده همین. هر آتشی که این جهان‌خوار خواست و سوزاند، ایران فقط می‌گوید که به دادگاه فلان و بهمان شکایت می‌کند و این اورانیوم فلزی که ایران گفته می‌خواهد تولیدش کند مرا به یاد زمانی می‌اندازد که که آفتابه را از آب پر می‌کردیم و می‌گذاشتیم برای روز مبادا تا وقتی آب قطع شد به کار بیاید. بیایید فرض کنید، هم بمب اتمی داشته باشیم و هم موشک قاره پیما. اصلا بیایید فکر کنید ما با ده تا بمب اتمی و هیدروژنی زدیم و سر و ته آمریکا و آن یکی را یکی کردیم. آن‌ها هم زدند نصف آسیا را بردند روی هوا. ته تهش که تا ابد نمی‌شود جنگید. یعنی اگر قرار است که انتهایش با هم یک جوری کنار بیایند، خب چرا الان همین کار را نکنند؟ مگر این که کمر به قتل کل کره زمین بسته باشند که در این صورت باید بگویم ببخشید مزاحمتان شدم. آقایان، داداش‌های گلم به کارشان برسند.

*

دفترچه بیمه حذف شد. چون دیگر کلی کاغذ حیف و میل نمی‌شود. رفت و آمدهای غیر لازم از بین می‌رود. در هزینه چاپ و برق و آب و گاز هم کلی صرفه جویی صورت می‌پذیرد. خیلی هم خوب، اما چرا فکر می‌کنید پزشک‌هایی که برای فرار از مالیات از کارت‌خوان استفاده نمی‌کنند، می‌آیند و نسخه الکترونیکی صادر می‌کنند برای داروخانه؟

*

مسوولین ما هیچ وقت بوکسرهای خوبی نمی‌شوند. چون هر چه مشت و لگد بود به جای دهان استکبار کوبیدند وسط ملاج اقشار بدبخت بیچاره وطنی. ربطی نداشت اما همینجوری گفتم که گفته باشم.

*

یک آقایی هنگام انتخابات ریاست جمهوری قبلی گفته بود که عملکرد ما از حافظه مردم پاک نخواهد شد. می‌خواهم به ایشان بگویم که احسنت، حافظه که هیچ، جدا از این که فکر نمی‌کنم این رنگ قهوه‌ای متالیک تا سال‌ها از سر و کول زندگی‌مان پاک شود، بویش هم، آنچنان در هوا می‌ماند که حالا حالاها محال است فراموشان شود.

*

و این داستان همچنان ادامه دارد ...

 

 

  • بازدید : ۱۰۵
۷ موافق

تعداد نظرات این پست ۲ است ...

۳۰ بهمن ۹۹ ، ۱۰:۱۴

این همه فساد و تنگ‌دستی و فلاکت، توهین به خدا نیستا، «ورزش» که اونم برای سلامتی مفیده، اون توهین به خداست! البته ما خودمون انتخاب کردیم جور دیگه‌ای زندگی کنیم!

من همیشه برام مبهمه که فرق پزشکانِ عزیز با بقیهٔ اقشار چیه که این قدر مالیات دادن سختشونه؟

حس می‌کنم مسئولین ما عینکشون ضعیفه، باید یه نمره بالاتر بخرن تا اشتباهی جای عمو سام، ما رو آسفالت نکنن :|

درود هیچ عزیز. یک کورسوی امیدی به فردا داشتم که ان هم با این وضعیت پر کشید و رفت!
۲۵ اسفند ۹۹ ، ۱۳:۲۹

عالی !!!

طنز تلخ :)(

امیدوارم کمی هم زندگی همه ما شیرین تر شود. :)