بسیاری از خوانندگان وبلاگم که مرا از نزدیک هر هفته می‌بینند (چه سعادتی!) و به جای نوشتن دیدگاه (کامنت) منت بر سر و صورت من گذاشته و با پشت دست چند تا کشیده‌ی و مشت آبدار را حواله صورت بنده می‌فرمایند، این گونه غرولند می‌کنند که تو دیگر آن کلنگ قدیم ها نیستی. این پست‌های دوزاری چیه که توی وبلاگت می‌نویسی. همین چند هفته پیش بود یکی از همکاران قدیمی‌ام از آن سوی مرزها زنگ زد و گفت مرد حسابی اون وبلاگت رو ببند به جاش بنگاه معاملات املاک راه بنداز.

خواستم از همین تریبون (متن) اعلام کنم والا من هم طرف شمام. بفرما اینم گوش بنده، بگیرید بزنید. من راضی‌ام. اولی را خودم الان زدم ... شکمم هم هست، کلی چربی دارد به عنوان ضربه‌گیر. کسی خواست اردنگی هم بزند، راحت باشد. جانم؟ سر و صدا زیاد شد، دوستان همه با هم حرف نزنند، بله، شما نفر یکی به آخر، شما بگو. ... چی؟ شلوارم را پایین بکشم؟ چه ربطی دارد؟ حالا ما دیگر مثل گذشته آنچنان سر کیف نبودیم و نتوانستیم دل ملت را شاد کنیم، دلیل نمی‌شود شما نهایت استفاده را ببری. تازه اگر پشت شلوار من کلنگ استفاده‌ای در کار باشد، که خودم شفاف می‌گویم، نیست. باور کنید خود شلوارم از ظلم و جور دستگاه گوارش من به تنگ آمده است.

خدایی بخواهم بگویم ده دوازده سال پیش زندگی خیلی رنگی‌تر بود. من هم خیلی دستگاه گوارشم منظم‌تر کار می‌کرد. امروز رفتم بازار، گیلاس قیمت کردم کیلویی شصت هزار تومن. من شصت بخورم بهتر است. البته طوری که مغازه دار در جواب پرسش قیمت گفت شصت هزار تومن، بنده به اندازه یک (لایک) بزرگ و به اندازه کافی شصت خوردم. باز خدا را شکر، با این اوضاع تا سال بعد بنده همان شصت را هم ندارم که بخورم (تفکر بیشینه جاری در حال حاضر در ایران).

البته به نظر بنده این ربطی به این ندارد که در ماه آتی چه کسی رییس جمهور بعدی ایران خواهد بود. از وقتی یک بار موشک خورد به کابل اینترنت کل مملکت و برای یک هفته قطع شد، من پی همه چیز را به تنم مالیدم. به نظر من کلنگ که مناظره چند روز پیش را دیدم، همت کنیم دست جمعی یک حلوایی بپزیم و ببریم سر قبر این مملکت، یک فاتحه‌ای هم برای خودمان بخوانیم و برویم با مملکت درگذشته‌ی خودمان به خواب ابدی فرو برویم. چون می‌ترسم اگر زودتر خودمان فرو نرویم، چیزهای بدی به ما ... برود.

+اصلا می‌خواستم بزنم این پوپولیست‌های نامرد را بترکانم ببین متن به کجا رسید!!!

+ کاش کسی بود ما را از این چرخه‌ی بینهایت باطل با یک خط کد فرمان خروج بیرون می‌انداخت و از (ماتریکس) بیرون می‌آمدیم. من هر چه پشت گردنم دور لوله می‌گردم پیدا نمی‌کنم. شما چطور؟ (از فردا یه سری انگری‌بردهای فامیل باز می‌خواهند بپرسند لوله پشت گردن چی بود دیگه! خب بروید فیلم ماتریکس را ببینید.)

+ قرار بود این پست ادامه داشته باشد که به دلایل بی‌ناموسی گوارشی به پایان آن رسیدیم.

+ چرا به جای مدیریت شکمی، یک بار هم مدیریت کشور را با روده‌ی بزرگ به پیش نبریم؟

+ البته که پیشبرد هر چیزی با عقل بسیار سخت است و اصولا برای کشورهای فقیری مانند ما گران از آب درمی‌آید.

+ به جان آقای قاضی من تازه داشتم خوب می‌شدم که این‌ها اصرار کردند که من به گذشته برگردم.

+ طرف فحش و اهانت را هم از روی کاغذ می‌خواند. چه مودب!

+ سلطان بدون رقیب در اهانت فقط دکتر. دکتر چیز دیگری بود.

+ سلام ویژه خدمت زرد آلوی کیلویی پنجاه هزار تومنی و آواکادوی صد هزار تومانی. امیدوارم از این که در گذشته‌ی نه چندان دور فک و فامیل شما را گاز می‌زدیم زیاد از حد از ما آزرده خاطر نشده باشید. ما هم اکنون به اشتباهات گذشته خویش پی برده و از آن همه جفا که به خاندان شریف شما دو میوه‌ی بزگوار شد پوزش می‌طلبم. حال که در فرو رفتن هستیم توبه کرده و از شما دو بزرگوار حلالیت می‌طلبم. (منظورم تا خرخره فرو رفتن در گل بود بی‌تربیت)

+ هفته‌ی پیش یخچالمان سوخت. ما یک یخچال بیشتر نداریم که نصفش فریزر است و نصف دیگرش غیر فریزر است (عجب!)، حالا که پر کردنش این همه سخت شده، از مادرم کسب اجازه کرده‌ام و لباس‌هایم را در قسمت غیرفریزرش آویزان کرده‌ام و به این ترتیب مقداری مترمکعب کمد به خانه‌یمان اضافه کرده‌ایم.

+ خوش به سعادت کسانی که مدرک تحصیلی‌شان معادل‌سازی هم می‌شود. مدارک تحصیلی من خانه‌ی پر، بتوانند برای جلوگیری از پراکنده شدن پوست تخمه روی موکت استفاده شوند.

+ من از آقای سوپرمن هم خوشم نمی‌آید اما آن یکی دیگرکه فامیلی‌اش "مهرعلی" داشت این وضعیت ادبیاتش بود، وای به حال وقتی که فامیلی‌اش "قهرعلی" می‌بود.

+ کسی از من پرسید بازنده مناظره که بود: گفتم ما مردم! تامام.

++ برای کسی که پرسیده بود، پاسخ: بله، و داخل اسمش یک حرف "ر" هم داشت از قضا. خودش می‌داند چی گفتم :)

  • بازدید : ۱۰۴
۳ موافق

تعداد نظرات این پست ۳ است ...

۱۷ خرداد ۰۰ ، ۲۲:۲۸

اما راست گفته‌اند که خود فرو کرده را تدبیر نیست. جدی بگیرید. جدی

باز این قشنگ برای خودش کامنت نوشت!
۱۷ خرداد ۰۰ ، ۲۳:۴۳

(اینترنت) دقیقا👌🏻

(مدرک) واقعا 👌🏻

درود یلدا خانم. چه بنویسم که دستم بتواند. هیچ و دیگر هچ. مدرک هایی که اگر برای ما آب و نان نداشت برای ایشان کلی پول داشت.
۱۸ خرداد ۰۰ ، ۰۸:۲۷

خیلی دوست دارم پشت صحنه این مناظرات یا منازرات رو ببینم انگار مثل اینه که هر چهار سال یه بار چند نفر رو آموزش میدن و حرفها و فحشهایی که قراره به یکدیگه بدن رو هماهنگ میکنن بعد میان جلو دوربین همدیگه رو مورد عنایت قرار میدن چهار روز دیگه که یکیشون انتصاب شد بقیه هم آروم آروم میرن سر سفره‌ی همون با هم ارتزاق میکنن

این وسط ملت هم شدن مضحکه اینا

ممنون حامد عزیز. از این که هنوز دوستانی مثل شما اینجا را می خوانند و با من همدردی می نمایند بسیار خوشحالم. چه بگویم که ملت بیدار شوند نمی دانم. دیگر به آخر خط رسیده ام. حیف از عمری که رفت. حیف