یکی از دوستان به صورت مخفیانه خواستند تا من نامه‌ای را به پسرم بنویسم. این شما و این پسرم!

---

هر چند می‌دانم که من پسری نخواهم داشت و بخواهم دقیق تر بگویم هیچ فرزندی که ژنتیکی به من مرتبط باشد از من که نه، البته از همسر نداشته‌ام به دنیا نخواهد آمد، ولی دلم می‌خواهد برایش متنی بنویسم و از دلایل نبودنش او را آگاه سازم. خب، همه که مثل همدیگر به لحاظ روانی سلامت نیستند، بعضی‌ دیگر هم مانند من، به نوعی دیگری سلامت روانی دارند (شاید هم که فکر می‌کنند که دارند، انوی‌وی).

"فرزندم، ببخشید، پسرم، اگر از حال من می‌پرسی (چه جمله‌ و پرشس مقوایی) باید بگویم که هیچ حالم خوب نیست، به ویژه وضعیت سلامت کمرم به مخاطره افتاده، از بس که پشت فرمان نشستم و رانندگی کردم (ای کسانی که منحرف هستید، بروید کانون تربیت و خودتان را معرفی نمایید). دیشب از زانوی سمت چپم که در این مدت کنونی فشار زیادی را تاب آورده بود، صدای زوزه به گوش می‌رسید. بگذریم، لابد از خودت می‌پرسی چرا چپ؟ چون سایپا پدال کلاچ را گذاشته سمت چپ. چون اصولا سمت چپ قدرت تاب آوری ویژه‌ای نزد ما ایرانیان دارد. شاید هم پرسش مقوای بعدی‌ات این باشد که چرا برای تو و باقی برادرانت که هر سری آن‌ها را به انواع روش‌های طبیعی از دست می‌دهم نامه نوشته‌ام؟ ابتدا باید بگویم که خیلی ذهن نداشته‌ی فرضی‌ات را درگیر چنین پرسش‌های بی‌سروته‌ای نکن. برو خدا را شکر کن به همان حالت نصفه نیمه و تکامل نیافته داری برای خودت تاب می‌خوری و وول می‌زنی. اینجا دارد خیلی سخت می‌گذرد. شاید تا چند سال دیگر اصلا نگذرد. من هم روزی مانند تو برای خودم مثل تک سلولی‌ها می‌لولیدم و دمم را داخل هر بافتی فرو می‌نمودم. اما از روزی که به این دنیا آمده‌ام، این دیگران بوده‌اند که دمشان را در من فرو می‌برند و این خیلی دردناک است.

به پروردگار یکتا سوگند می‌خورم که اگر بیشتر از این بخواهی در کار پدرت فضولی کنی، قسم می‌خورم به صورت آزمایشگاهی هم که شده (چون روش طبیعی‌اش در ایران گران‌تر و پرهزینه‌تر است) تو را به دنیا بیاورم تا به قول "عبید زاکانی" علم مرده ریگ مدرسه‌ها را بیاموزی و پس از کسب مدارک پسا دکترا به شغل شریف بیکاری مزمن دچار گردی و هر سال اقتصاد مملکت، بزند کمرت را خرد و خاک‌شیر کند. طوری که پس از چند سال با جارو و خاک‌انداز از روی زمین جارویت نمایند. پس سر جایت بتمرگ و این همه مرا اذیت نکن.

قربانت، پدر دوست داشتنی‌ات، یعنی من!"

----

پی‌نوشت:

1- لابد تو هم از خودت می‌پرسی این چه متن مزخرفی بود که من خواندم! می‌خواستی نخوانی؟ از یک کلنگ دیوانه چیز بیشتری توقع داشتی؟ من که از همان اول گفتم من مانند شما سالم نیستم، یک جور دیگری سالم هستم.

2- در پست قبلی برای برخی پرسش پیش آمده بود که کلمه "ا*ن" چیست که با گوشت کوبیده فرق دارد و به گفته‌ی خودش به جای * خیلی حروف دیگر را گذاشته بود اما معنی درستی دریافت نکرده بود. البته به ایشان که بسیار وبلاگشان را هم دوست دارم، پاسخ روشنی را ارایه نمودم اما گفتم شاید این پرسش برای دیگران هم پیش آمده باشد و رویشان نشده باشد که بپرسند. ببینید دوستان "ا*ن" البته با "ع" و نه الف (به دلیل این که اینجا خانواده می‌رود و می‌آید)، به نوعی پسماند می‌گویند که از انتهای بدن برخی جانداران بیرون خواهد ریخت، مگر این که جاندارش انتها نداشته باش. چرا می‌خندید خب؟ مثلا درختان جاندار هستند اما ته ندارند. گل‌ها هم همچنین. حالا مثلا من که ته دارم چه گلی به سر خودم زدم که آن مادرمرده‌ی بینوا نزده باشد.

3- این هم بگویم که من بارها به جلسات روانشناسی رفته‌ام و جمیع اطبا بنده را سالم‌تر از مابقی جانداران دانسته‌اند.

4- فکر بدی هم نیست. از کسانی که دوست دارند در این چالش شرکت نمایند، تقاضا دارم که نامه‌ای کوتاه به فرزند دختر یا پسرشان بنویسند و در پایان وبلاگ دیگری را به چالش دعوت نمایند.

5- فکر نمی‌کنم کسی شرکت کنه!

6-

7- بابت کلمه‌های ناشایستی که در متن از آن‌ها بهره جستم، پوزش می‌طلبم.

8- با دوستم به صورت اینترنتی پیامک بازی می‌کردیم، گفته ریخته بودند توی آپارتمانشان و همه‌ی دیش‌های روی پشت‌بام را کج و معوج کردند. بعد یکی از همسایه‌ها که دختری مجرد و حدود پنجاه سال بوده از پنجره‌ی واحدش، انتهای بدنش را به سمت پایین کوچه نشانه رفته و با دست به اهالی ماهواره خورها اشاره داده که به ماتحتم که خرابش کردید، دوباره نصب می‌کنم. یکی از اهالی ماهواره خورها هم با صدای بلند طوری که همه بشنوند به انتهای جلویش اشاره کرده و گفته: به چیزم، دوباره می‌آیم و کج می‌کنم. در این راستا به دوستم گفتم، همه‌ی ما بیشتر از بسته معیشتی به بسته‌ی فرهنگی نیاز داریم.

9- همین شما، بله شما که اول پی‌نوشت از خودت پرسیدید این چه متن مزخرفی بود، پس چرا هنوز داری می‌خونی؟ جون کلنگ سالمی؟

10- می‌خواهم به یاد قدیم‌ها اسمم را عوض کنم و بگذارم "کلنگ دیوانه"، نظرتون چیه سالم‌ها؟

11- شما که هنوز اینجایی! برو دیگه

12- انتها می‌خواهید فقط انتهای دو رییس جمهور اخیر، به وسعت یک سرزمین کارخرابی خروجی داشت!

13-

14- من بروم تا بیشتر از این دست گل به آب ندادم و فتا متا پیدایشان نشده و مثل آن برادر بزرگوار انتهای جلویشان را به سمت کلنگستان نگرفته‌اند.

15- یادش به خیر، قدیم ندیم‌ها تا قهر می‌کردم، شصتاد تن از وبلاگ نویسان ریز و درشت می‌آمدند و می‌گفتند "کجا" به این زودی، الان اگر لخت شوم و بروم وسط وبلاگ بندری برقصم، دیگر کسی تره هم برایم خرد نمی‌کند. هی جوانی کجایی که یادت به خیر.

 

  • بازدید : ۷۶
۴ موافق

تعداد نظرات این پست ۳ است ...

۲۱ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۴۴

تا بند آخر خوندم و میتونم بگم شما هنوز هم محبوب هستید و دیگر هیچ 

سپاس ویژه از شما. از این که با بالا بردن روحیه یک دیوانه او را به سمت نوشتن هل می دهید تشکر ویژه می کنم.
+
ترانه خانم در خانه ما همیشه بحث نام فرزند نداشته هست و نام دخترانه مورد علاقه خودم ترانه است.
۲۱ خرداد ۰۰ ، ۲۱:۰۴

خوش حالم این میشنوم تعریف از خود نباشه منم اسمم خیلی دوست دارم و جدیدا هم خیلی کم می‌شنوم این اسم رو بچه ها بزارن 

بله واقعا هم همینطور است. ترانه نام بسیار زیباییست
۲۲ خرداد ۰۰ ، ۱۸:۳۵

حالا شاید دختر بود و نامه به در بسته خورد!

شما بندری برقص، خودم باهات دست به یکی میشم آتیش بزنیم صحنه رو! :))

اگر دختر بود مراعاتش را بیشتر میکردم و یک نامه ملایمتر برایش مینوشتم.
آها بیا، حالا حالا حالا (دارم بندری می رقصم)