سیمه جان، حالا که تو رفتی، من هم به نظرت احترام میگذارم. اما دوست دارم تو هم به خودت احترام بگذاری و بیشتر قدر خودت را بدانی. سمیهی عزیزم، دوست ندارم بعد از هشت سال دست از پا درازتر برگردی همینجا که بودی، بلکه حتی عقبتر از همینجا که بودی!
سمیه، حالا که نصف نیمه رفتی، پس بگو چرا از صبح تا حالا این همه طول کشید؟ چطور سال 1388 تا هشت صبح تکلیف خیلی چیزها مشخص شده بود اما امسال حتی شبکهی خبر هم تا حوالی ساعت 9 صبح داشت پخش مجدد برنامههای دیروز را میفرستاد روی آنتن؟ من که هیچ، همه میدانستند که نتیجه چیست اما این همه استرس تو از کجا میآمد؟
یادت هست چه پروپوگانی بقیه میخواستند تو را خراب کنند؟ یادت هست میخواستند لوکوموتیر زیر پایت را منفجر کنند؟ خوشحال باش که نگهبان بالای سر ماست و جمهوریت هنوز نمرده، فقط طبق قانون پایستگی انرژی از حالتی به حالت (ناجور) دیگری درآمده.
سمیه، تو که رفتی، اما معرفت هنوز از پیش ما نرفته.
+
1- اگر هر رای یک تایید باشد، پس تعداد رایهای نداده را چه خواهید نامید؟ عدم احراز صلاحیت تایید؟؟
2- سمیه، من که دیگر حال ندارم برایت بنویسم، اما تو برو شاد باش، امیدوارم شادیات آنچنان رونق بگیرد که مرا هم شاد کند، خدا نکند تو هم مانند من شوی.
3- سمیه، جان خودت بگو چرا باطله دارد کم کم از همه جلو میزند؟
- بازدید : ۷۵