وزیر راه و شهرسازی، رستم دستان ببخشید "رستم قاسمی" در حاشیه مراسم روز ملی حمل و نقل که در سازمان راهداری و حمل و نقل جادهای برگزار شد فرمودند: " امکان ندارد هر سال "یک میلیون مسکن" بسازیم".
---
ما که میدونستیم، فقط صبر کردیم ببینیم شما کی ملتفت میشوید!
ای بابا، باز یک تیم ورزشی رفته آن طرف آب و چند تا ورزشکار هم فلنگشان را بستند و فرار کردند تا پناهنده شوند. چیز عجیبی نیست. در این سالها خیلیها خواستند اینطوری بروند. خب همه که مانند بعضیها عنصرشان سفت نیست. برخی هم عنصرشان سست است. سست عنصر هستند و میخواهند از حقوق برابر و رفاه و آرامش و آسایش و کار و تفریح برخوردار باشند. چه غلطها.
طرف با کمال پر رویی و وقاحت برگشته و میگوید: مرد همسایه هر شب چرا باید همسرش را کتک بزند؟ نخست این که به شما چه ربطی دارد؟ دوم این که مرد اگر روزی یک بار خواست زن را بزند مشکلی ندارد و تا سه بار در روز هم جا دارد. البته این جا داشتن، بستگی به سطح مقطع کتک خور همسر آن شخص هم دارد. اگر همسرش بالای یک متر و پنجاه سانت بود، تا سه بار در روز آزاد است. در صورتی که ریزه میزه تر بود، بین روزی یک تا سه بار. بسته به دلخواه شوهر است. قانون میگوید (قانون آقایان) در تن و بدن همسرش بگردد، جای خالی گیر آورد که کتک نخورده مانده باشد، بزند مشکلی ندارد.
بله، تازه سوم و چهارمش را حوصله ندارم بنویسم. این است که زن در جامعه ما مقام والایی دارد. شما در کدام کشور این همه حقوق برای زن دیدهاید؟ حالا نباید میگفتم و از دستم در رفت اما میگویم. چقدر مسوولان زحمتکشی داریم ما. هر سال در حدود پنج میلیون زن و دختر از آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه پشت مرزهای عراق و افغانستان به نیت پناهندگی در ایران شبشان را روز میکنند تا مرزها را بگشاییم و به آنها پناهندگی دهیم. زهی خیال باطل، ما آسایش مفتکی نداریم. آسایش مفتکی میخواهند، بروند همان جا که رفاه دارد.
دیشب یکی از انگری بردهای فامیل کارت مادرش را گرفته بود که برای خودش و خواهر کوچکترش دو تا ساندویچ دوبل برگر بخرد. حالا کار نداریم دو تا ساندویچ با دو تا نوشابه کوچک چرا شده سیصدهزار تومان. با این که آدم توقع دارد دست کم میشد پانصد هزار تومان. شاید هم یک میلیون تومان. اما شما ببین در کدام کشور دنیا این همه آزادی هست. کارت را بدهی دست کودک هفت ساله. من حتی دیدم سیگار به کودک دادهاند. حشیش، شیشه، گل، ... هر کشوری توانستی پیدا کنی این جوری تویش آزاد باشی من اسمم را عوض میکنم و میگذارم قلی.
---
پینوشت:
1- چون نوسان قیمتها بسیار شدید است، برای آیندگان که مزنه دستشان بیاید مینویسم، قیمت متوسط هر کیلو گوشت قرمز گوساله یا گوسفند، هماکنون بین صد و پنجاه تا دویست هزار تومان است.
2- میخواهی بروی آن طرف چه کنی؟ حیف جوانیات نیست. چرا به جایی میروید که بساط موسیقی و شرت و سوت..ن در آن ولو است و عفت خانوادهها لگد مال شده است؟ مگر حقوق برابر نمیخواهید. خب ما هم یک عمریست میگوییم بانوان محترم میتوانند ریش و سبیل داشته باشند. از این برابرتر؟
3- به قول شاعر که میگوید: خودتو برسون، برسون، برسون، این دفعه واسه همیشه بمون (با صدای ...)
4- تو رو جون دو تایی مون قسم میدهم، نرو، سمیه نرو، اگه رفتی میگویند اینها مسوولانشان به ملتشان رفاه زیادی دادهاند و بوی رفاه همه جای تن و بدن آنها را برداشته. شمیه (با حالت نعشگی بخوانید) نرو، اگه رفتی پس ریش و سبیلت را بزن، چون تو دیگر از ما نیستی.
5-
6- در بند قبلی به احترام آنها که ماندند سکوت اختیار کردم و بلند شدم.
7- هفته پیش همسایه را دیدم. یک زوج جوان با یک کودک هفت هشت ساله هستند. در حدود چند کیلو استخوان خالی خریده بود. در میان راه که مرا دید سعی کرد سریعتر از کنارم رد بشود. چون میدانم که حیوان خانگی ندارند، با آشنایان یک مقدار گوشت قرمز به عنوان ذبح و نذری برایشان بردیم. نگفتم که ریا شود. گفتم که یاد بگیرید. توی آن مدرسه کوفتی که معلمش از عدالت اجتماعی و اقتصادی بیش از حد برخوردار است، وقتی برای یاد گرفتن اینها نیست.
در کشوری خیالی چنین است روزگار:
---
رفاه میخواهد، جمع کند برود
موسیقی میخواهد، جمع کند برود
آب میخواهد، جمع کند برود
نان میخواهد، جمع کند برود
کوفت میخواهد، جمع کند برود
درد میخواهد، جمع کند برود
...
فقط اگر چیزی نمیخواهد و یک چیزی هم دستی هر روز میدهد، بماند، آن هم به شرطی که قول بدهد بچهی خوبی باشد و هر وقت که گفتیم، جمع کند برود!
---
شانس آوردیم که خیالی است. پروردگارا شکرت.
این است که اولی ذاتی است اما دومی نیاز به آموزش دارد.
.....
وای به حال ما !!!
درود دوستان. وقت به خیر. وقت ندارم اما کلنگ درونم دوباره فعال شده و دلش خواست که یهو بنویسد. از چی؟ از هر چی. پیش از همه چیز یک پرسش دارم. آقایون، خانوما، من نمیدونم شما تو کدوم کشور زندگی میکنین اما من یه جای خیلی خفنی زندگی میکنم. حدسی که زدین درست نیست. ایران رو نمیگم. جایی که من توش زندگی میکنم یه جای خیلی با حالی هستش.
اینجا که من توش میلولم، چند روز پیش یه سرباز میزنه به یه دزد، کیف یه خانم رو بهش برمیگردونه. بعد چاقو رو هم از جناب آقای دزد میگیره. حالا حدس بزن چی شده؟ دزد رفته از سرباز شکایت کرده. خداییش تو مملکت شما هم دزدها همین اندازه حق و حقوق حین کار بهشون تعلق میگیره؟
یه نوع دیگه دزد داریم، کلی پول نفتی رو چند سال پیش بالا کشیده، تا حالا هم هزار بار رفته دادگاه اما هنوز زود هستش که براش رای صادر بشه و احتمالا به عمر من و شما قد نده نتیجه پروندش.
یه جور دیگه دزد داریم بابت بستن یه قرارداد تمام ضرر کلی کمیسیون میزنه به جیب، حالا قرارداد که اجرا نشده و یه مملکت باید بابتش غرامت پرداخت کنن هیچ، منابع اون قرارداد هم که قرار بوده با همون قیمت پایین فروش بره، توسط همون کشور به رایگان برده شد هیچ، کسایی که باعث و بانیش بودن الان دنبال مقصر میگردند هیچ، تازه دو قورت و نیمشون هم باقیه که چرا بهشون بیاحترامی شده؟
یه جور دیگه دزد هست، کلا همهی اینا رو کرده تو یکی از اعضای بدن خودش که کمی نمناک و بدبو هستش و من از بردن اسمش شرم حضور دارم. این نوع آخری کار خاصی نکرده، فقط یه تابلو درست کرده که رنگش هر روز قرمزه. یه جورایی به صورت دایم پر**ده. از این حالت هم در نمیاد. بدبختیش هم اینه که هر چی هم میخوره سیر نمیشه.
و اما شاه دزد مرحله آخر
این نوع آخری، پول نمیدزده، اصلا پول به چه دردش میخوره؟ این آخری تو کار شستشو هستش طفلی. فقط میشوره، مشکل تو چیزی هستش که میشوره. چون میشوره و به جاش چیزایی رو که دلش میخواد قرار میده. این دزد آخری که از قضا پول هم نمیدزده، چیزی رو میدزده که برای بیشتر کسایی که با من تو این مملکت خیالی زندگی میکنن، اصلا و ابدا مهم نیست.
---
و آن چیزی نیست جز .... (ا وا، برق ها قطع شد)، زنگ بزنین به اصغر، کدوم اصغر؟ اصغر فرهادی دیگه، زنگ بزنین از اون بپرسین، به من چه خب!
والا، خیلی وقت دارم، چه توقعی از آدم دارید، ببخشید اشتباه شد، چه توقعی از کلنگ دارید. بروید خانهی خودتان. خدانگهدار!
قبل تو همیشه میگفتم هی با خودم تهش چی؟ تو مثل یه سیاره اومدی دور دلم گشتی.
بله، حاج حسن رفت و مشهدی ابراهیم آمد. همه چیز شفاف شد. طوری که میانه تاریکی شب هم، ما در خانه لامپ را روشن نمیکنیم. چی؟ چون همه جا روشن و شفاف است؟ نه آقا جان، از بس که بدهکاریم، بس که کفگیرمان به ته دیگ خورده است. شما چقدر سادهاید، با این قیمت برنج و گوشت و مرغ و ماهی و روغن، ما به کل استفاده از دیگ را کنار گذاشتهایم. امیدمان به یک ماهیتابهی کج و معوج رویی جهیزیه مادرم بود که دور تا دورش سیاه بود و وسطش یک چالهی براق نقرهای رنگ داشت و روزی دو تا فرآوردهی مرغی داخلش نیمرو مینمودیم. این جا طبع شعریام گل کرده دوباره:
...
آه ای همدم هر شب من
ای زیبا روی خورشید فام
ای دوست و رفیق دیرینهام
هیچ میدانی من و تو شکل همدیگریم؟
تو خود نمیدانی
از وقتی تو را دیدم
هر روز قیافهام به تو شبیهتر میشود
اما هزار افسوس
هزار افسوس که تو هم مرا ترک میکنی
دلم برایت تنگ میشود
اما برو
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن
گوشت و مرغ و ماهی و برنج که رفتند
تو هم برو تخممرغ، فقط برو (تا آن روی کلنگم بالا نیامده گورت را گم کن) - just leave
من میمانم و یک نان لواش خالی و ادامه میدهم، تا دهان استکبار را سرویس کنم.
...
همینه که هست. شعر نبود که نبود، مگر من حافظ شیرازیام؟ یا استاد سخن جناب سعدی هستم؟ داداشم، آبجی گلم، یک چهارتا کلیک کن روی تبلیغات، یک چهار تا خواننده بردار بیار. خب زندگی خرج دارد. دست کم دو تا نقطه بنویس توی کامنتها و الکی شلوغش کن. آن وقت شاید، کمتر چرت نوشتم. تازه قول نمیدهم!
...
پینوشت:
1- خوبه تو رو دارم، نون لواش!
درود و وقت به خیر. امیدوارم که حال شما خوب باشد و در سلامتی کامل به سر ببرید. امشب با این که کلی کار مانده دارم و میدانم که مثل چی پشیمان خواهم شد از این که وقتم را صرف نوشتن این پست کردم، اما به هر ترتیب ناگهان دلم خواست بنویسم. نمیدانم چرا؟
هیچ وقتی برای هدر دادن ندارم. اما به ظرز مسخرهای امروز را به طور تقریبی بدنم ول داده و از صبح فقط خوابیدهام.
از دیشب که اطراف نطنز صدای انفجار شنیده شده و تا امروز که پیکر بیجان یک پهپاد نصفه و نیمه و بی دم را با بالگرد را برداشتند بردند تا جنازهاش را به خاک بسپارند هر کسی یه چیزی میگوید. من کلنگ سر در نمیآورم، ای بابا، چه کار به این کارها دارید، یک پدافندی دیشب داشته با رادارش روی هوا ول میچرخیده، دیده این پهپاد نصفه شبی درست موقعی که ملت در حمام لخت هستند، رفته هوا و آن بالا دارد برای خودش ایکس چرخ میزند، این پدافند هم رفته، زده ترکونده و برگشته خانهیشان.
حالا یک خبرگزاری نوشته پهپاد رفته بوده بالا تا ابرها را بارور کند. زشت است، عیب است. اینجا بچه نشسته، بچه پا شو برو توی اتاق خودت. آفرین، در را هم ببند. خب آدم حسابی آدم نصفه شبی پهپاد علم میکند که بارور کند؟ آن هم توی این بلبشو و گرانی؟ حالا که ما تا چیزمان رفتهایم توی چیز؟ شما اصلا میدانی پوشک چند است؟ ببخشید. منظورم موشک بود. شما اصلا میدانی موشک دانهای چند است؟ خیالت راحت شد؟ میمردی یک دیشب پهپادت را میگذاشتی همانجا سر جایش بماند، یک مشما هم میکشدی رویش، اگر باران آمد خیس نشود.
پینوشت:
1- به گمانم مسوول پدافندش همانی بوده که در تعیین جهت جغرافیایی مشکل داشت. کلا دست به موشکش حرف ندارد. خوراک ترکاندن است.
2- برای من پرسشی پیش آمده یا شیخ. پهپاد شما مگر چقدر ماده تویش هست که بارور کند؟ ما که با اوضاع گرانی و جیره روزی یک لواش نصفه سوخته و نصفه لیوان آب و یک پیاله کاچی، مادهای توی معدهیمان هم نمیماند که به روده برسد، چه رسد به پهپادمان که چند سالی است به خواب زمستانی هستهای رفته.
3- زشت است. من اصلا منظورم اونی نبود که شما الان دارید به ان فکر میکنید. منظورم آن آر کیو 170 وطنی بود که حدود هفت هشت ده سالی هست بلا استفاده افتاده کنج انباری سازمان اسمش را نبر. خجالت بکش.
4- اینترنت فوق پر سرعت، بنزین و گازوییل فت و فراوان، باران در حال باروری، بروید خدا را شکر کنید، حالا حالاها روی باروری ابرها بمانند. وای به روزی که نوبت خودمان شود. وای!
درود فراوان. اینجا کلنگستان است. دیر آمدهام اما بالاخره سر و کلهی کلنگیام پیدا شد. در میان این همه هیاهوی بیآبی و مشکلات اقتصادی و گاهی اختلاسی و ... مجلس محترم برای "صیانت" از ملت شریف خودش طرحی را به تصویب رسانده است. داشتم حرفهای سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس با اهالی رسانه را که در اینجا نوشته است را میخواندم که دیدم، ای داد بیداد، زین پس برای تولید محتوا در اینترنت باید نخست ثبت نام کرد!
---
عزیزانم من که اهل ثبت نام نیسیتم. اگر آمدند و از تک تک وبلاگنویسها شناسنامه و کارت ملی خواستند، آن وقت تکلیف من کلنگ چه میشود؟ بنده اصلا محتوا تولید نمیکنم. یک چهار تا خط دری وری برای خودم تفت میدهم. آخر این چهار تا خط هم باید شرطش سوپیشینه و آزمایش عدم اعتیاد داشته باشد. انصاف است؟
به نظرم حالا که بعد از گذشت یک دهه نام "گروهک تروریستی طالبان"در صدا و سیمای میلی به "گروه طالبان" تغییر پیدا کرده آدم باید تا وقت دارد فلنگش را ببندد. همین امروز در خبر خواندم که آن گروه ضد انسان، یک تولید کننده محتای طنز را به طرز فجیعی تیرباران نموده است. از این رو باید خودم، به حساب کار خودم برسم، پیش از این که دیگران به حسابم برسند. البته بنده اهل تولید نیستم. بیشتر مصرف کننده بوده و هستم، اما هیچ بعید نیست تا چند وقت دیگر صدا و سیمای میلی بگوید "گروه محترم طالبان" و آن وقت است که هر که ثبت نام نکرده باشد، حسابش با همان رفقای گروه محترم است.
---
میدانم، این پست ذکر مصیبت شد، چه کنم، چه گلی به سر بگیرم؟ نسیم هم نیستم که شتابان بزنم به کوه و دریا و از این بیابان بگذرم. پروردگار قبول کند، آدم هستم. یک موجود دوپا و فربه که بیشتر به خمرهی ترشی شباهت دارد. شاید این پست خداحافظی باشد. هم از خودم و هم از شما. شاید تا چهار ماه دیگر بستند هر چه وبلاگ و صفحهی مجازیست که ثبت نام نشده باشد. به قول آن دخترخانم که دختری خوبی بود، بر و رویی هم داشت جای خواهری، بروم همانجا که آن رفاه را دارد. اینجا رفاهش درد دارد.
---
اینجا خیلی وقت است فرسوده شده. کلنگی شده. دیگر به درد نمیخورد. بخت بد من یک نامردی از "جنیفر لارنس" خواستگاری کرد و ایشان هم یک سال پیش بند را آب دادند و ازدواج فرمودند. اما نگران نباشید، من، کلنگ بزرگ، سلطان مجردها باقی خواهم ماند، چرا که هرگز رکب نخواهم خورد و زیر بار آن رفاه آنچنانی نخواهم رفت و همانند استاد بزرگ در معبد شایولین، سنگ به خشتک آویزان خواهم کرد تا درس عبرتی شود برای نفس امارهام.
---
بدرود دنیای مجازی، بدرود اینستاگرام، واتساپ، گوگل کروم، بدرود ای روباه آتشین، بدرود ای دکمهی سبز رنگ "ذخیره و انتشار". بدرود آینده و درود و هزاران درود بر شبکهی ملی اطلاعات که هدفش فقط و فقط صیانت از ما مردم ایران در برابر باقی ملتهای اجنبی دنیاست.
---
پینوشت:
1- باشد که تا سال 1402 آفتابی، هشتاد و هشت نوع دیگر واکسن کرونا در کشور ثبت گردد اما همچنان به دست مصرف کننده نرسد.
2- اگر مدیریت اتمسفر زمین هم دست یک عدهای بود، بعد از گذشت چند دهه لابد اکسیژنی برای گیاهان و حیوانات روی زمین باقی نمیماند، یک چسه اکسیژن تا حالا بود، آن هم سهمیه بندی میشد.
3- ساخت واکسن کرونا از خرید 160 میلیون دز واکسن برایمان بیشتر تا حالا خرج برداشته. به احتمال زیاد هم زمان تایید جهانی این واکسن و شروع به استعمال آن، کرونا در کل دنیا به صورت کلی ریشه کن شده است.
4- یعنی واقعا میخواهند در اینترنت را گل بگیرند؟
درود. به کلنگستان خوش آمدید.
---
1- این طوری که ایرانیها به ارمنستان میروند تا واکسن کرونا بزنند، تا چند وقت دیگه آمار ایرانیهای واکسینه شده توسط ارمنستان از آمار واکسینهشدهها توسط وزارت بهداشت ایران بیشتر میشه.
2- خلاصه یه روزی هم با سرعت هر چه تمام تو ایران واکسن کرونا تزریق میکنند. یعنی طوری که باقی کشورها همه انگشت به دهان بمونند. (البته با این فکر که مگه هنوز هم توی کشوری کرونا وجود داره؟)
3- یه کم دیگه از واکسیناسیون عمومی کرونا در ارمنستان که بگذره، به احتمال زیاد پولی که دولت ایران از عوارض خروج از کشور درآورده، از فروش نفت در هشت سال "پرزیدنت روحانی" بیشتر میشه. خب اگه به این مدیریت بحران نگن، پس به چی بگن؟
4- از چند وقت قبل که خاموشیهای برق شروع شد تا حالا، هر روز حدود 15 دقیقهای مدت زمان خاموشی بیشتر شده. با حساب من، بالاخره بعد 40 سال از گذشت انقلاب و به گفته برخی آقایان پس از تشکیل نخستین دولت کاملا اسلامی، یه مدت بعد خاموشیها به 24 ساعت در روز میرسه و آن آرمان قدیمی برق مجانی نیز برای عموم آحاد ملت به حقیقت خواهد پیوست.
5- با وجود بحران آب، تا چند سال دیگه با نبود آب، قبض آب آن هم مانند برق مجانی خواهد شد. اما به گفته دانشمندان، در بهترین حالت تا چند وقت بعدش همه دار فانی را وداع خواهند گفت و این طوری گاز هم مجانی میشود!
6-
7- میگن آرای باطله که دوم شده، همون دکتر خودمون بوده. من جای باقی کاندیداها بودم، خودمو میپیچیدم توی مشما سیاه، میانداختم تو سطل آشغال، دم درب، ساعت 9 شب، شهرداری بیاد ببره!
8- اسیر شدیم، این وقت شبی!!!!
قدیم ندیما، یک عمویی بوده میرفته پشت کوه و زنجیر میبافته. حالا اون پشت مشتا کار دیگه ای هم میکرده رو فقط خودش میدونه و خدا. الان تو دوره زمونه جدید هم عمو هست، زیاد هم هست. نه یکی، نه دو تا، بلکه بیشتر از هزار تا. البته دیگه زنجیر نمیبافه، لاطایلات میبافه. اون هم نه پشت کوه، تو صدا و سیمای میلی. درست جلوی چشم ملت. طرف تو تلفیزیون میگه نمیدانم برجام چه نیشی به برخی زده. آخه حاجی، مهندس، دکتر، پرزیدنت، اون برجام بخوره تو اندیشه ی نادرستت، داری میری تا چند ماه دیگه با جناب رییس تعویض پلاک، همه چی رو تحویل بدی و بری خونتون. هنوز هم داری غر میزنی؟ خسته نشدی؟ والا ما ملت که از هف هش جهت دچار پارگی شدید شدیم.
عمو جان ول کن این ریاست را. برو همان پشت مشتا به کار و زندگی ات برس. یعنی این چه عمویی بود گذاشتند در دامن ما؟ حیف عمو جانی نبود با آن همه مردانگی، تازه نیاز به پشت مشتا هم نداشت. جلو چشم ملت همه را پاره میکرد نه با وعده وعید!
والا اگر همین عمو جانی بود به گمانم وضع از این بدتر نمیشد.