سیمه جان، حالا که تو رفتی، من هم به نظرت احترام می‌گذارم. اما دوست دارم تو هم به خودت احترام بگذاری و بیشتر قدر خودت را بدانی. سمیه‌ی عزیزم، دوست ندارم بعد از هشت سال دست از پا درازتر برگردی همین‌جا که بودی، بلکه حتی عقب‌تر از همین‌جا که بودی!

سمیه، حالا که نصف نیمه رفتی، پس بگو چرا از صبح تا حالا این همه طول کشید؟ چطور سال 1388 تا هشت صبح تکلیف خیلی چیزها مشخص شده بود اما امسال حتی شبکه‌ی خبر هم تا حوالی ساعت 9 صبح داشت پخش مجدد برنامه‌های دیروز را می‌فرستاد روی آنتن؟ من که هیچ، همه می‌دانستند که نتیجه چیست اما این همه استرس تو از کجا می‌آمد؟

یادت هست چه پروپوگانی بقیه می‌خواستند تو را خراب کنند؟ یادت هست می‌خواستند لوکوموتیر زیر پایت را منفجر کنند؟ خوشحال باش که نگهبان بالای سر ماست و جمهوریت هنوز نمرده، فقط طبق قانون پایستگی انرژی از حالتی به حالت (ناجور) دیگری درآمده.

سمیه، تو که رفتی، اما معرفت هنوز از پیش ما نرفته.

+

1- اگر هر رای یک تایید باشد، پس تعداد رای‌های نداده را چه خواهید نامید؟ عدم احراز صلاحیت تایید؟؟

2- سمیه، من که دیگر حال ندارم برایت بنویسم، اما تو برو شاد باش، امیدوارم شادی‌ات آن‌چنان رونق بگیرد که مرا هم شاد کند، خدا نکند تو هم مانند من شوی.

3- سمیه، جان خودت بگو چرا باطله دارد کم کم از همه جلو می‌زند؟

سمیه نرو

تو بری هر کدوم از نامزدهای ریاست جمهوری که رییس جمهور شدن، به ملت آب و غذا نمیدن
که دستشوییشون نگیره

من میگم نرو، چون نمیدونیم هنوز رییس جمهور بعدی کیه (هر چند که میدونیم)

چون ملت داغون هستن، تو بری داغون‌تر میشن.

چون مملکتمون بو می‌گیره

ولی اگه رفتی دیگه برنگرد (چه با آقای سوپرمن، چه با آقای هزار تومنی، چه با کلیه فک و فامیل کلید و چه با دسته بیل)

چون نمی‌گن آخر هشت سال که خودشون همین رییس جمهور رو از اول گذاشتن تو دامن ملت، آخرش هر چی که شد، میگن مشکل از ماست!!

تو رو قرآن یه ذره هم به فکر ما باشید

کاری نکنید حرف دهن این لات و لوتا شیم (کره شمالی، ونزوئلا، لیبی، مصر، یمن و ....اوه، چقدر لات و لوت یاد شده)

((گریه نعشگی که میگن همینه ها)

**: خود شورای نگهبان پروندش رو دیدتش. میگه پسر خوبیه.

پسر خوبیه، ولی این دوستش نداره، این یه نامزد دیگه رو دوس داره. یکی که هنوزم میبینه عکس‌هاش رو. یه روز با هم تو فیلم دیدیمش. اسمش "جنیفر" بود (از نوع "لارنس" البته و دیگر هیچ)

دو تا خوابوندم تو گوش بازیگر مقابلش، "جنفیر" رو هم دیگه اجازه ندادم به بهانه کلاس خیاطی بره هالیوود فیلم بازی کنه. (اونم چه فیلم‌هایی، همش صحنه دار)

نـــــــــرو سمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

نرو سمیه

اگه از ترس آقای سوپرمن میری، نرو

گول کت و شلوار براقش رو هم نخور (همینطور ب.ب و ح.ر و خ.ع و ... رو)

اینو پخش میکنن بزارنت تو عمل انجام شده

اگه به خاطر من هم میری نرو

خودشون رای میارن

به ابلفضل میارن

------

------

راستی

می دونی چرا رییس جمهور همیشه با خوشحالی از بدبختیای مردم بقیه کشورها حرف میزنه؟ میخواد ما فکر کنیم خیلی هم بدبخت نیستیم.

 

 

درود. به وبلاگ کلنگی من خوش آمدید.

----

هر کسی صلاحیتش برای انتخابات احراز نشود، دچار نوعی بیماری خواهد شد که آن را التهاب بیانیه می‌نامند. شخص مورد نظر در اینستاگرام، یوتوب، فیسبوک، توییتر و سایر اپلیکیشن‌های فیلتر شده و فیلتر نشده پشت سر هم ویدیو و متن منتشر کرده و همین‌طوری برای ملت بیانیه صادر می‌فرماید.

----

یکی از بزرگ‌ترین ابربدهکاران بانکی، به بانکی که خودش تاسیس کرده بدهکار است. بانک زدن به این می‌گویند نه آن که توی فیلم‌های وسترن هالیوودی به آدم نشان می‌دهند. ای مرگ بر امر***کا که همیشه می‌خواهد ما عقب بمانیم.

----

با این بازی بزن زیر توپی که امشب من از تیم ملی ایران که مقابل عراق بازی کرد، دیدم، جام جهانی ما، همین پیش مقدماتی آسیا بود. همین که تیم ملی فوتبال به زور به دوره مقدماتی رفت، من یکی که راضی هستیم. تبریک به همه‌ی فوتبالی‌ها. به نظرم این تیم از تشتک‌سازی مادرید راحت یه هف هش ده تا میخوره.

----

گفته اگر می‌خواهید چیزی عوض بشه باید رای بدهید، داداش، این همه تغییر رو دیگه مخ هیچ کسی تاب نمیاره. بزار یه چهار سال هم هیچی عوض نشه!

----

میگه دولت همچنان به دنبال خونه خالی هستش، خب مگه شما نمیگین جمعیت داره کم میشه. چه کار به خونه خالی دارین؟ همین یک مکان مقدس جهت تولید فرزند تصادفی رو هم میخواهید کور کنید و به عدم تولید فرزند قطعی کمک نمایید؟ (چی گفتم!)

----

میگن اگه مردم تو انتخابات شرکت نکنند، دل شورای نگهبان میشکنه. خب راست میگن، پارگی ک**ن ملت که با بخیه هم درست میشه، این دل هستش که اگه بشکنه، دیگه درست نمیشه.

----

یکی میگه اختیارات ریاست جمهوری بیش از حد زیاد است، به نظر من هم راست می‌گه. همین که رییس جمهور سخنرانی دو ساعته در هفته داشته باشه بس هست. باقی مملکت خودش مدیریت میشه. چه معنی میده رییس جمهور بخواد به جز سخنرانی کار دیگه‌ای بتونه انجام بده!

----

بدرود

+ صدا و سیما یه جوری تا روز رای گیری انتخابات ریاست جمهوری 1400 داره آمار کرونا رو کم‌رنگ نشون میده، که می‌ترسم یک روز مونده به رای‌گیری، شبکه خبر سرخط بزنه "هم‌وطنان عزیز، کرونا باعث بهبود سلامت ریه‌ها و افزایش طول عمر شده و کمر درد شما را نیز درمان خواهد کرد"

---

درود بر همه خوانندگان عزیزتر از نخوانندگانم! خوش آمدید به کلنگستان. کلنگ همین‌جاست.

---

+ آقای همتی در مناظره یک بار گفت من یک شهروند عادی هستم. یک بار هم به زاکانی گفت شما پلیس بد هستی. به نظرم نامزدها داشتند با هم به صورت گروهی مافیا بازی می‌کردند. بیخودی فکر می‌کردیم مناظرست.

 

+ برخی اعتراض کردند که هم‌وطنان فلسطینی و لبنانی و یمنی ما نتوانستند خوب مناظره‌های تلویزیونی رو ببینند. در همین جهت پیشنهاد میشه دور چهارم مناظره در دمشق برگزار بشه و این بار هفت دغدغه‌ی اصلی همه‌ی هم‌وطنان خارجی ما از نامزدها پرسیده بشه.

 

+ امیدوارم هر بلایی سر اسکناس‌های قدیمی میارن، دست‌کم هزار تومنی رو بدون تغییر نگه دارند، تا در انتخابات سال‌های آتی هم آقای رضایی بتونه با خیال راحت با پلان A و B همیشگی خودش تو انتخابات شرکت کنه. (پلان A شرکت در انتخابات و پلان B در آوردن هزار تومنی از جیب کت مشکی رنگ)

 

+ به نظر می‌رسه ملت ایران تو انتخابات ریاست جمهوری بین ترامپ و بایدن بیشتر استرس داشتند تا بین آقای رییسی و رقبا. هنوز باورم نمیشه شمارش آرای کارولینای شمالی و نوادا مهم‌تر از تهران و باقی کلان شهرهای ایران باشه، اونم برای یک ایرانی. به نظرم آمریکا اگه شورای نگهبان داشت الان ترامپ هنوز رییس جمهور بود و آقای بایدن به احتمال زیاد رییس قوه قضاییه آمریکا می‌شد!

 

+ اگه کار دنیا برعکس می‌شد، ملت تو ایالت ویسکانسین بعد از پایان رای گیری تو ایران، هر ثانیه آرای اصفهان و فارس و خراسان رو دنبال می‌کردن. آخرش هم می‌فهمیدن که ایالت کلیدی استان البرز هستش و خوزستان.

 

+ فکر کنم اگه تو ایران رای گیری پستی هم به خاطر کرونا اجرا بشه، کسی رای نده، آخه تمام دوستای قدیمی من فقط رای میدادن به خاطر این که زمان مصاحبه استخدامی توی شناسنامشون به میزان کافی مهر خورده باشه.

 

+ هر وقت ما تو انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنیم اخبار میگه مشت محکمی تو دهن آمریکا و اسمش رو نبر زده شده، یعنی حالا که نمی‌خواهیم شرکت کنیم مشت محکم رو تو دهنمون میزنن؟

 

+ به نظرم برای حفظ سیاست کاری هم که شده آرای چند تا استان کلیدی رو که مهم‌تر هم هست دیرتر اعلام کنیم تا انتقام خودمون رو از شمارش آرای انتخابات ریاست جمهوری امریکا بگیریم.

 

+ تو انتخابات پیش رو همه برنده هستند. اونی که اول بشه، میشه رییس جمهور، اون مابقی هم میشن سران باقی قوا، اضافی ها هم به اضافه رییس جمهور فعلی میرن تو مجمع تشخیص مصلحت نظام (البته اگه از قبل نرفته باشن)

 

+ حتی خود خدا هم دستور داد تو عربستان براش خونه ساختن. قطعا با تورم نجومی تو ایران زندگی کردن خیلی سخت‌تر براش.

 

+ خدایا مرسی، ایران رو آفریدی، او کی(OK). وگرنه این همه سوژه از کجا باید پیدا می‌شد؟ برم بخوابم. خیلی خوابم میاد. :)

امروز در یکی از نمایندگی‌های خودروسازان داخلی، شخص دیگری از آقای کناری من، که مانند سایرین برای سرویس خودرویش آمده بود، پرسید که نظر شما درباره انتخابات چیست؟

این آقا که به نظر چند سالی از بنده جوان‌تر بود، خیلی راحت و با صدایی خسته گفت: کل انتخابات ریاست جمهوری به "تخ*مم".

آن شخص خیلی جدی و به حالت هشدار گفت که: "این چه طرز حرف زدن است، اصلا درست نیست." بعد رو به من کرد و پرسید نظر شما چیست؟

من هم خیلی آرام گفتم: "نیست"

دوباره پرسید: "چی نیست؟"

تا خواستم پاسخی بدهم، همان آقای کناری من با همان حالت خسته گفت: "به تخ*مش"

ناگهان و ناخواسته خنده‌ام گرفت و آقای خسته هم کلی خندید و آن شخص پرسان با عصبانیت از کنار ما رفت.

----

پی‌نوشت:

1- می‌خواستم بگویم: "بله، درست نیست آدم این طوری حرف بزند!" که آن آقای خسته نگذاشت که جمله‌ام تمام شود.

2- بله درست نیست که آدم باشخصیت آن طوری حرف بزند اما این دلیل نمی‌شود که انتخابات ریاست جمهوری پیش رو به "چیزم" باشد!!!

 

 

 

+ اگر نستراداموس زنده بود و ازش می‌پرسیدند که آینده ایران بعد از سال 1400 را بگو، من شک ندارم تغییر شغل می‌داد و می‌رفت چهارراه ولی‌عصر و اسپند دود می‌کرد.

+ درود. درود به همه‌ی خوانندگان عزیز کلنگستان.

+ دیروز افرادی را دیدم که نگران بودند جناب آقای "ابراهیم رییسی" نتواند آرای لازم را کسب کند و رییس جمهور بعدی ایران شود. (به حق چیزهای ندیده)

+ هر چند مرغ پخته هم می‌داند که ریاست جمهوری بعدی در ایران از آن چه کسی خواهد شد اما جهت همدردی با آن دسته از افراد نگران خواستم اگر کسی از شما از دستش برمی‌آید به شورای محترم نگهبان زنگ بزند و عاجزانه از ایشان بخواهد تا سایر رقبا را به صورت رسمی حذف نماید. (بعید می‌دانم البته، ولی گفتم شاید کسی آشنا داشت)

+ رهبر کره شمالی اعلام کرده هر کسی به موسیقی گروه "کی پاپ" گوش دهد باید به مدت پانزده سال به زندان برود. از این که آینده ایران را بدون حضور نستراداموس به این وضوح می‌توانیم ببینیم، زیبا نیست؟

+ لاریجانی خطاب به شورای نگهبان در نامه گفته است که تمام دلایل ردصلاحیت من را اعلام کنید. به نظرم شورای نگهبان به جای پاسخ به این طور نامه‌ها، یک عدد "لایک" بزرگ گذاشته سر در ورودی ساختمانش برای جواب به عموم آحاد جامعه.

+ می‌گویند احتمال تغییر در نحوه برگزاری آخرین مناظره کاندیداهای ریاست‌جمهوری سال 1400 وجود دارد. به نظر من باید "الن دی‌جنرس" را به عنوان مجری می‌آوردند و به جای آقایان کاندیدا، هر یک از آن‌ها یک عدد سلبریتی به جای خودش می‌فرستاد. این طوری صد در صد آمار بیننده‌ها بالاتر می‌رفت، پیش پیش بگویم من به خانم "جنیفر لارنس" رای خواهم داد. حالا می‌خواهد جای "جلیلی" بیاید یا "قاضی‌زاده" بیاید فرقی ندارد. فقط "جنیفرش" از جنس "لارنس" باشد. البته با شناختی که من از ملت همیشه در صحنه دارم، اقبال عمومی "کیم کارداشیان" یا "الکسیس تگزاس" بسیار بسیار بیشتر است. البته اگر آقایان کاندیداها به دنبال هزینه کمتر هستند می‌توانند از گزینه‌های داخلی کم هزینه‌تر هم بهره بجویند. اگر باز هم نخواستند زیاد هزینه کنند من خودم در خدمتم. با این تفاوت که حتی خودم هم به خودم رای نمی‌دهم.

 

---

خیلی بی ارتباط و از سر دلخواه خودم با دو بیت از امیرخسرو دهلوی به پایان می‌رسانم:

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

 

+ استبداد است آقا جان، دوست دارم بی ارتباط باشم!

یکی از دوستان به صورت مخفیانه خواستند تا من نامه‌ای را به پسرم بنویسم. این شما و این پسرم!

---

هر چند می‌دانم که من پسری نخواهم داشت و بخواهم دقیق تر بگویم هیچ فرزندی که ژنتیکی به من مرتبط باشد از من که نه، البته از همسر نداشته‌ام به دنیا نخواهد آمد، ولی دلم می‌خواهد برایش متنی بنویسم و از دلایل نبودنش او را آگاه سازم. خب، همه که مثل همدیگر به لحاظ روانی سلامت نیستند، بعضی‌ دیگر هم مانند من، به نوعی دیگری سلامت روانی دارند (شاید هم که فکر می‌کنند که دارند، انوی‌وی).

"فرزندم، ببخشید، پسرم، اگر از حال من می‌پرسی (چه جمله‌ و پرشس مقوایی) باید بگویم که هیچ حالم خوب نیست، به ویژه وضعیت سلامت کمرم به مخاطره افتاده، از بس که پشت فرمان نشستم و رانندگی کردم (ای کسانی که منحرف هستید، بروید کانون تربیت و خودتان را معرفی نمایید). دیشب از زانوی سمت چپم که در این مدت کنونی فشار زیادی را تاب آورده بود، صدای زوزه به گوش می‌رسید. بگذریم، لابد از خودت می‌پرسی چرا چپ؟ چون سایپا پدال کلاچ را گذاشته سمت چپ. چون اصولا سمت چپ قدرت تاب آوری ویژه‌ای نزد ما ایرانیان دارد. شاید هم پرسش مقوای بعدی‌ات این باشد که چرا برای تو و باقی برادرانت که هر سری آن‌ها را به انواع روش‌های طبیعی از دست می‌دهم نامه نوشته‌ام؟ ابتدا باید بگویم که خیلی ذهن نداشته‌ی فرضی‌ات را درگیر چنین پرسش‌های بی‌سروته‌ای نکن. برو خدا را شکر کن به همان حالت نصفه نیمه و تکامل نیافته داری برای خودت تاب می‌خوری و وول می‌زنی. اینجا دارد خیلی سخت می‌گذرد. شاید تا چند سال دیگر اصلا نگذرد. من هم روزی مانند تو برای خودم مثل تک سلولی‌ها می‌لولیدم و دمم را داخل هر بافتی فرو می‌نمودم. اما از روزی که به این دنیا آمده‌ام، این دیگران بوده‌اند که دمشان را در من فرو می‌برند و این خیلی دردناک است.

به پروردگار یکتا سوگند می‌خورم که اگر بیشتر از این بخواهی در کار پدرت فضولی کنی، قسم می‌خورم به صورت آزمایشگاهی هم که شده (چون روش طبیعی‌اش در ایران گران‌تر و پرهزینه‌تر است) تو را به دنیا بیاورم تا به قول "عبید زاکانی" علم مرده ریگ مدرسه‌ها را بیاموزی و پس از کسب مدارک پسا دکترا به شغل شریف بیکاری مزمن دچار گردی و هر سال اقتصاد مملکت، بزند کمرت را خرد و خاک‌شیر کند. طوری که پس از چند سال با جارو و خاک‌انداز از روی زمین جارویت نمایند. پس سر جایت بتمرگ و این همه مرا اذیت نکن.

قربانت، پدر دوست داشتنی‌ات، یعنی من!"

----

پی‌نوشت:

1- لابد تو هم از خودت می‌پرسی این چه متن مزخرفی بود که من خواندم! می‌خواستی نخوانی؟ از یک کلنگ دیوانه چیز بیشتری توقع داشتی؟ من که از همان اول گفتم من مانند شما سالم نیستم، یک جور دیگری سالم هستم.

2- در پست قبلی برای برخی پرسش پیش آمده بود که کلمه "ا*ن" چیست که با گوشت کوبیده فرق دارد و به گفته‌ی خودش به جای * خیلی حروف دیگر را گذاشته بود اما معنی درستی دریافت نکرده بود. البته به ایشان که بسیار وبلاگشان را هم دوست دارم، پاسخ روشنی را ارایه نمودم اما گفتم شاید این پرسش برای دیگران هم پیش آمده باشد و رویشان نشده باشد که بپرسند. ببینید دوستان "ا*ن" البته با "ع" و نه الف (به دلیل این که اینجا خانواده می‌رود و می‌آید)، به نوعی پسماند می‌گویند که از انتهای بدن برخی جانداران بیرون خواهد ریخت، مگر این که جاندارش انتها نداشته باش. چرا می‌خندید خب؟ مثلا درختان جاندار هستند اما ته ندارند. گل‌ها هم همچنین. حالا مثلا من که ته دارم چه گلی به سر خودم زدم که آن مادرمرده‌ی بینوا نزده باشد.

3- این هم بگویم که من بارها به جلسات روانشناسی رفته‌ام و جمیع اطبا بنده را سالم‌تر از مابقی جانداران دانسته‌اند.

4- فکر بدی هم نیست. از کسانی که دوست دارند در این چالش شرکت نمایند، تقاضا دارم که نامه‌ای کوتاه به فرزند دختر یا پسرشان بنویسند و در پایان وبلاگ دیگری را به چالش دعوت نمایند.

5- فکر نمی‌کنم کسی شرکت کنه!

6-

7- بابت کلمه‌های ناشایستی که در متن از آن‌ها بهره جستم، پوزش می‌طلبم.

8- با دوستم به صورت اینترنتی پیامک بازی می‌کردیم، گفته ریخته بودند توی آپارتمانشان و همه‌ی دیش‌های روی پشت‌بام را کج و معوج کردند. بعد یکی از همسایه‌ها که دختری مجرد و حدود پنجاه سال بوده از پنجره‌ی واحدش، انتهای بدنش را به سمت پایین کوچه نشانه رفته و با دست به اهالی ماهواره خورها اشاره داده که به ماتحتم که خرابش کردید، دوباره نصب می‌کنم. یکی از اهالی ماهواره خورها هم با صدای بلند طوری که همه بشنوند به انتهای جلویش اشاره کرده و گفته: به چیزم، دوباره می‌آیم و کج می‌کنم. در این راستا به دوستم گفتم، همه‌ی ما بیشتر از بسته معیشتی به بسته‌ی فرهنگی نیاز داریم.

9- همین شما، بله شما که اول پی‌نوشت از خودت پرسیدید این چه متن مزخرفی بود، پس چرا هنوز داری می‌خونی؟ جون کلنگ سالمی؟

10- می‌خواهم به یاد قدیم‌ها اسمم را عوض کنم و بگذارم "کلنگ دیوانه"، نظرتون چیه سالم‌ها؟

11- شما که هنوز اینجایی! برو دیگه

12- انتها می‌خواهید فقط انتهای دو رییس جمهور اخیر، به وسعت یک سرزمین کارخرابی خروجی داشت!

13-

14- من بروم تا بیشتر از این دست گل به آب ندادم و فتا متا پیدایشان نشده و مثل آن برادر بزرگوار انتهای جلویشان را به سمت کلنگستان نگرفته‌اند.

15- یادش به خیر، قدیم ندیم‌ها تا قهر می‌کردم، شصتاد تن از وبلاگ نویسان ریز و درشت می‌آمدند و می‌گفتند "کجا" به این زودی، الان اگر لخت شوم و بروم وسط وبلاگ بندری برقصم، دیگر کسی تره هم برایم خرد نمی‌کند. هی جوانی کجایی که یادت به خیر.

 

الان نزدیک به یک هفته است که شب‌ها باران می‌بارد اما چون من همانند سنگ می‌خوابم و توپ هم بیدارم نمی‌کند، نمی‌فهمم که دارد می‌بارد. صبح فردا که از خواب بیدار می‌شوم هوا آفتابی آفتابیست و  تازه از نشانه‌هایش متوجه می‌شوم که بله، دیشب هم باریده. خوب که فکر کردم دیدم، ای دل غافل، عینهو وضعیت مملکت ماست. کسی نمی‌داند که دقیقا چه کسی در حال شاش*دن به هیکل ماست، فقط هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم و وضعیت جدید را می‌بینیم، از نشانه‌هایش می‌فهمیم که بله، یک شخصی داشته به سر تا پای ما می‌شاش*ده.

لابد شنیده‌اید می‌گویند: "طرف فرق ا*ن و گوشت کوبیده را نمی‌داند و ...." من مانده‌ام آخر آن طرف چقدر باید کر بو و کور باشد که فرق این دو محصول گرانبها و متفاوت را نداند، اما این بار به چشم خودم دیدم که در تلویزیون یک کارشناسی داشت می‌گفت: "دز دوم یا سوم واکسن می‌تواند با واکسن دیگری به راحتی و بدون هیچ گونه عوارضی، جابجا شود" اینجا بود که متوجه شدم این آدم صد در صد نمی‌داند که دارد ا*ن می‌جود و از سر کر بویی و کوریست که می‌جود و اصولا به نظر خودش به دنیا آمده است تا بجود!

شانس هم نداریم. می‌ترسم امشب که خوابیدم آنقدر ببارد که سیل جاری شده و مرا با همان تخت پیزوری زه‌وار در رفته‌ام سر داده و تا سر حد مرز به پیش ببرد و برساند به خاک کشور دوست و همسایه افغانستان. البته آنقدرها هم بد نمی‌شود. دست کم انجا دیگری کسی چیزی نمی‌جود. خیلی که بخواهند به مردم سخت بگیرند، یک گروه خرابکاری با چند تا بمب ساده ماجرا را پایان می‌بخشد. خلاص، راحـــــــــــت. 

----

پی‌نوشت:

1- هر چهار سال یک بار چند تن با نام نامزد ریاست جمهوری می‌آیند طوری از وضعیت موجود شکایت می‌کنند که انگاری حال و روز امروز مملکت نتیجه دولتی است که از مریخ آمده. خب همین شکایت‌های این چند روز اخیر را که رییس جمهور قبلی هم داشت. والا به پیر به پیغمبر هر کسی هم که انتخاب شود، دست آخر می‌گویند به گردن شما ملت است که به فلانی رای داده‌اید. انگار نه انگار که آن شورای مثلا نگهبان اول او را احراز فرموده است.

2- طرف بعد از چهل سال مدیریت و حقوق و مزایای مدیریتی و وام‌های معیشتی مدیریتی و مهندسی کردن اقتصاد، نتوانسته به گفته خودش برای خانواده‌ی خودش مسکن تهیه کند، هنوز رییس جمهور نشده می‌خواهد به خدمت همه طوری برسد که ملت چهار ساله خانه‌دار شوند. البته با این اوضاع بیکاری و بی‌پولی بیشتر جوانان سال‌های سال است که خانه‌دار شده‌اند و به شغل شریف خانه‌داری می‌پردازند.

3- تنها کسی که تو ایران هنوز مقصر هست منم، چون تنها کسی هستم که با نوشته‌ها و عملکردم باعث نارضایتی مسوولین محترم مملکت شدم. مردم کمی عملکردتون رو بهتر کنید تا دولت هم کمی خوشحال بشه. د  هه، این که نشد عملکرد.

4- با این وضعیتی که نامزدهای انتخابات (ببخشید، انتصابات) ریاست جمهوری دارند مسایل تاریخی رو قهوه‌ای می‌کنند، می‌ترسم سری بعد یکی از اون وسط بگه فناوری نانو در ایران پیش از اسلام هم استفاده می‌شده. مثل نانو پنیر، نانو گوچه و بقیه انواع مخلفات با نانو!

5- فقط کم مونده نامزدها بگن: "من قول میدم زیاد نگو*زم تو اوضاع مملکت" وگرنه کار از پیشرفت و توسعه خیلی وقته هست که گذشته. ما هنوز خوابیم.

6- واقعا آمریکا بیاد از ایران یاد بگیره. یادم هست یک ماه طول کشید تا آرای آمریکا رو بشمارند. اما تو ایران خودمون، با این که مثلا هفتاد هشتاد درصد نمی‌خواهند اصلا رای بدهند، رییس جمهور بعدی از همین حالا معلوم شده.

7- با توجه به سخنرانی بعضی‌ها، من موندم که خدا خودش خسته نشد بس که ما ایرانی‌ها رو امتحان کرد؟ خداجون، میشه کمی هم بری ژاپنی‌ها و چینی‌ها و مابقی ملت‌های دنیا رو امتحان کنی؟

8- دوره زمونه‌ی سختی شده، هزینه خرید صندلی ماساژ توی ایران از ماشین بابا من بیشتر شده اما به قطع یقین ماشین بابای من تو هر نوع آسفالتی، بیشتر از اون صندلی ماساژتون میده.

9- در آخر هم یک بنده‌ی خدایی گفته اگر رای ندهید مسلمون نیستید. خواستم بگم، حتی از کسی که تک دل کریم را بریده بود هم؟ اگر این طوری است که پس: "وای وای وای، کریم تو مسلمون نیستی. تک دل من بریدی"

+ خیلی خسته ام. می‌روم که بخوابم. شب به خیر.

بسیاری از خوانندگان وبلاگم که مرا از نزدیک هر هفته می‌بینند (چه سعادتی!) و به جای نوشتن دیدگاه (کامنت) منت بر سر و صورت من گذاشته و با پشت دست چند تا کشیده‌ی و مشت آبدار را حواله صورت بنده می‌فرمایند، این گونه غرولند می‌کنند که تو دیگر آن کلنگ قدیم ها نیستی. این پست‌های دوزاری چیه که توی وبلاگت می‌نویسی. همین چند هفته پیش بود یکی از همکاران قدیمی‌ام از آن سوی مرزها زنگ زد و گفت مرد حسابی اون وبلاگت رو ببند به جاش بنگاه معاملات املاک راه بنداز.

خواستم از همین تریبون (متن) اعلام کنم والا من هم طرف شمام. بفرما اینم گوش بنده، بگیرید بزنید. من راضی‌ام. اولی را خودم الان زدم ... شکمم هم هست، کلی چربی دارد به عنوان ضربه‌گیر. کسی خواست اردنگی هم بزند، راحت باشد. جانم؟ سر و صدا زیاد شد، دوستان همه با هم حرف نزنند، بله، شما نفر یکی به آخر، شما بگو. ... چی؟ شلوارم را پایین بکشم؟ چه ربطی دارد؟ حالا ما دیگر مثل گذشته آنچنان سر کیف نبودیم و نتوانستیم دل ملت را شاد کنیم، دلیل نمی‌شود شما نهایت استفاده را ببری. تازه اگر پشت شلوار من کلنگ استفاده‌ای در کار باشد، که خودم شفاف می‌گویم، نیست. باور کنید خود شلوارم از ظلم و جور دستگاه گوارش من به تنگ آمده است.

خدایی بخواهم بگویم ده دوازده سال پیش زندگی خیلی رنگی‌تر بود. من هم خیلی دستگاه گوارشم منظم‌تر کار می‌کرد. امروز رفتم بازار، گیلاس قیمت کردم کیلویی شصت هزار تومن. من شصت بخورم بهتر است. البته طوری که مغازه دار در جواب پرسش قیمت گفت شصت هزار تومن، بنده به اندازه یک (لایک) بزرگ و به اندازه کافی شصت خوردم. باز خدا را شکر، با این اوضاع تا سال بعد بنده همان شصت را هم ندارم که بخورم (تفکر بیشینه جاری در حال حاضر در ایران).

البته به نظر بنده این ربطی به این ندارد که در ماه آتی چه کسی رییس جمهور بعدی ایران خواهد بود. از وقتی یک بار موشک خورد به کابل اینترنت کل مملکت و برای یک هفته قطع شد، من پی همه چیز را به تنم مالیدم. به نظر من کلنگ که مناظره چند روز پیش را دیدم، همت کنیم دست جمعی یک حلوایی بپزیم و ببریم سر قبر این مملکت، یک فاتحه‌ای هم برای خودمان بخوانیم و برویم با مملکت درگذشته‌ی خودمان به خواب ابدی فرو برویم. چون می‌ترسم اگر زودتر خودمان فرو نرویم، چیزهای بدی به ما ... برود.

+اصلا می‌خواستم بزنم این پوپولیست‌های نامرد را بترکانم ببین متن به کجا رسید!!!

+ کاش کسی بود ما را از این چرخه‌ی بینهایت باطل با یک خط کد فرمان خروج بیرون می‌انداخت و از (ماتریکس) بیرون می‌آمدیم. من هر چه پشت گردنم دور لوله می‌گردم پیدا نمی‌کنم. شما چطور؟ (از فردا یه سری انگری‌بردهای فامیل باز می‌خواهند بپرسند لوله پشت گردن چی بود دیگه! خب بروید فیلم ماتریکس را ببینید.)

+ قرار بود این پست ادامه داشته باشد که به دلایل بی‌ناموسی گوارشی به پایان آن رسیدیم.

+ چرا به جای مدیریت شکمی، یک بار هم مدیریت کشور را با روده‌ی بزرگ به پیش نبریم؟

+ البته که پیشبرد هر چیزی با عقل بسیار سخت است و اصولا برای کشورهای فقیری مانند ما گران از آب درمی‌آید.

+ به جان آقای قاضی من تازه داشتم خوب می‌شدم که این‌ها اصرار کردند که من به گذشته برگردم.

+ طرف فحش و اهانت را هم از روی کاغذ می‌خواند. چه مودب!

+ سلطان بدون رقیب در اهانت فقط دکتر. دکتر چیز دیگری بود.

+ سلام ویژه خدمت زرد آلوی کیلویی پنجاه هزار تومنی و آواکادوی صد هزار تومانی. امیدوارم از این که در گذشته‌ی نه چندان دور فک و فامیل شما را گاز می‌زدیم زیاد از حد از ما آزرده خاطر نشده باشید. ما هم اکنون به اشتباهات گذشته خویش پی برده و از آن همه جفا که به خاندان شریف شما دو میوه‌ی بزگوار شد پوزش می‌طلبم. حال که در فرو رفتن هستیم توبه کرده و از شما دو بزرگوار حلالیت می‌طلبم. (منظورم تا خرخره فرو رفتن در گل بود بی‌تربیت)

+ هفته‌ی پیش یخچالمان سوخت. ما یک یخچال بیشتر نداریم که نصفش فریزر است و نصف دیگرش غیر فریزر است (عجب!)، حالا که پر کردنش این همه سخت شده، از مادرم کسب اجازه کرده‌ام و لباس‌هایم را در قسمت غیرفریزرش آویزان کرده‌ام و به این ترتیب مقداری مترمکعب کمد به خانه‌یمان اضافه کرده‌ایم.

+ خوش به سعادت کسانی که مدرک تحصیلی‌شان معادل‌سازی هم می‌شود. مدارک تحصیلی من خانه‌ی پر، بتوانند برای جلوگیری از پراکنده شدن پوست تخمه روی موکت استفاده شوند.

+ من از آقای سوپرمن هم خوشم نمی‌آید اما آن یکی دیگرکه فامیلی‌اش "مهرعلی" داشت این وضعیت ادبیاتش بود، وای به حال وقتی که فامیلی‌اش "قهرعلی" می‌بود.

+ کسی از من پرسید بازنده مناظره که بود: گفتم ما مردم! تامام.

++ برای کسی که پرسیده بود، پاسخ: بله، و داخل اسمش یک حرف "ر" هم داشت از قضا. خودش می‌داند چی گفتم :)

1- پیش‌بینی می‌شود که پس از یک رقابت شدید انتخاباتی برای پست مهم ریاست جمهوری در سال 1400 در ایران، آقای ابراهیم رییسی با کسب 95 درصد آرا بتواند در رقابت با آقای رییسی پیروز این میدان شود.

2- همچنین پیش‌بینی می‌گردد که تا یک روز پیش از رای‌گیری، سایر رقبا به نفع آقای ابراهیم رییسی و آقای رییسی کنار بروند (البته برخی هم که دوست ندارند کنار بروند، باید با شیشه نوشابه روبرو شوند.)

3- سخنگوی شورای نگهبان در پاسخ به این پرسش که چطور برخی از نامزدها که پیش از این، برای پست ریاست جمهوری دارای صلاحیت بودنده‌اند، در این دوره رد شده‌اند و یا برعکس، کسانی که پیش از این مردود بوده‌اند، حالا تایید شده‌اند، پاسخ کلامی زیادی نداد و فقط به انگشت وسطی دست راستش اشاره فرمود که انگاری داشت به سقف اشاره می‌کرد که در ادامه مشخص شد به احتمال زیاد به قطعی برق در سالن خبری اشاره داشته‌اند!

4- وزیر نیرو در پاسخ به این که چرا فقط شبکه برق در سراسر کشور دچار اختلال و قطعی شده است فرمود که با هماهنگی‌های انجام شده، قرار شده از همین هفته آب و گاز و تلفن و اینترنت هم روزی دو ساعت قطع شوند که توازن روزانه مردم خوب کشورمان به هم نریزد. البته ایشان تاکید فراوان داشتند که هیچ تداخلی در برنامه‌ها وجود نخواهد داشت و در اقدامی نوین و مدرن برای نخستین بار در خاورمیانه و کل دنیا ایران قصد دارد تا روزانه دو ساعت اکسیژن را هم قطع کند و همانند فناوری موجود در فیلم سینمایی "انگاشته" زندگی مردم کشور را رو به عقب نمایند تا دست کم به جای روز به روز بدتر شدن اوضاع اقتصادی رو به بهبود اقتصادی پیش برویم.

5- خبرهایی از یک منبع آگاه گفته که آقای اسحاق جهانگیری بعد از رد صلاحیت خوش، گریه‌ی فراوانی نمود و با بغض بسیار فرمود که تنها دلیل حضورش این بوده که همانند دوره قبلی که به نفع اقای روحانی کنار رفته بود، می‌خواست تا به نفع آقای رییسی کنار برود که نشد. البته این منبع آگاه تاکید کرد که ایشان تا پایان عمرش شانس شرکت و کنار رفتن به نفع دیگران را امتحان خواهد کرد.

6-

7- با توجه به این که "شورای تشخیص مصلحت نظام"  کم‌کم دارد از نامزدهای رد صلاحیت شده پر می‌شود، پیشنهاد می‌شود تا نامش را به "شورای کسانی که برای مصلحت نظام خطرناک هستند" تغییر دهد.

8- همچنین منابع آگاه فاش کردند که در یک جلسه‌ی خبری خصوصی سخنگوی دولت با رد کامل کلمه "مهندسی انتخابات" فرمود که اگر ما مهندسی بلد بودیم وضعیت صنعت کشور در حوزه‌های مهندسی به این حد فاجعه نبود و به جای آن کلمه "چیدمان انتخابات" را پیشنهاد داد که به دلیل همهمه و سر و صدای زیاد سالن خبری، "ر*ی*دمان انتخابت" شنیده شد که با تاکید به جا و محکم سخنگو، ایرادات پیش آمده برطرف شد.

9- (مگر جلسه‌ی خبری هم خصوصی دارد؟)

....

و این داستان همچنان ادامه دارد ...

 

پی‌نوشت:

1- مسخره این هست که تارنمای راستگراهای افراطی به یک سری آدم نیمه معروف که یه زمانی می‌گفتن "تا 1400 با روحانی" این طوری انتقاد شدید می‌نماید: "شما که سوادش را نداشتید بیجا کردید برای آقای "روحانی" رای جمع نمودید" اما به "شورای نگهبانی" که همین آقا را تایید کرد هیچ وقت جرات ندارند حرفی بزند. مسخره‌تر هم این است که همه‌ی این آقایان رد شده و رد نشده تا همین الان دارند پست‌های مهم دیگر را می‌چرخانند اما فکر می‌کنند اگر پستشان را تغییر دهند کاراییشان بهتر و بیشتر خواهد شد.

2- برای نمونه، شخصی که شعارش "مبارزه با فساد" است می‌خواهد از "ریاست قضایی" جایی که باید برای مبارزه با فساد باشد، به "ریاست اجرایی" جایی که قدرت تنبیهی برای مبارزه با فساد ندارد، منتقل شود!