نقل شده که پس از فسخ قرارداد میان جناب آقای ویلموتس و فدراسیون فوتبال ایران، مرحوم فتحعلی شاه قاجار به خواب جناب آقای تاج ریاست فدراسیون فوتبال در سال 1398 آفتابی درآمدهاند و این گونه گفتند که:
جناب آقای تاج، دست مریزاد، به همین شعله آتش جهنم و شربت بهشتی سوگند، که با قراردادی که تو با ویلموتس بستی دیگر بد و بیراه همچنان گذشته در این دنیا بر ما وارد نمیشود و به سوی این لامپهای ال ای دی برزخ قسم که همه این بد و بیراه از حالا اینجا انبار شده و با تشریف فرمایی شما به روح پر فتوح شما هدیه خواهد گشت.
چونان که در ادامه نقل شده، جناب تاج از خواب پریده، تنبان خود را دریده و به سمت تلفن همراهش دویده، تا پیامک خداحافظی ویلموتس را دیده، به خود شاش*ده، سراسیمه و شلوار نپوشیده، با پیژامه به کوچه رمیده و هر که از خلق ورا دیده، در باب سلامتی ایشان دعای خیر فرمودندی.
----
پینوشت:
1- پرزیدنت "روحانی" پس از این واقعه، در فکر این است که برای برجام ها و ته جام های بعدی به جای "ح ف" از جناب آقای تاج دعوت به عمل بیاورد.
2- حفظ شود خانهی آن کس که وطنش را آباد کرد، ویران گردد آن نفس که خیر مردمان نخواهد و جاوید باد نیکی و مردانگی.
3- در ادامه نقل است که آقای محمدجواد ظریف به حرف آمده که تا چون تویی در بین ماست، این جایگاه بر ما روا نیست و حق است که ایشان به مقام وزارت امور خارجه نصب گردند. (اصول ناکافی، جلد 1400، صفحه 1398، خط آخر، چگونه می توان دشمن شاد شد)
در پی سخنان گهـــــ ربار جناب رییس جمهور "روحانی" در اینجا تصمیم گرفتم که به مدل ایشان پاره ای از سخنرانی گرانبهایم را در این پست برای شما بنگارم.
... الو یک دو ..یک دو سه... بله، داشتم میگفتم، رسانهها در این مدت که بنده خیلی کم کار بودم، مدام میگفتند که حالا چه شده که سر سیاه زمستان 98 این جناب "گفت و چای" فرط و فرط پست مینگارد در وبلاگش. چرا سال 95 خبری نبود؟ همین طور سالهای 96 و 97. این که ایشان به یک باره در سال 98 و در ظرف کمتر از یک هفته میزان متوسط ارسالیاش را بیش از سه برابر کند، اتفاقی است که روی خواننده اثر میگذارد. در پاسخ به سبک بعضیها باید بگویم که:
یکم- اینجانب در سال 95 میخواستم تعداد پستها را اصلاح (استدعا دارم به معنی اصلاح دقت کنید که به معنی افزایش نیست، بلکه درست کردن است) کنم که خود وبلاگ گفت و چای با آن مخالفت کرد! شاید بپرسید که وبلاگ گفت و چای که خود شما هستید؟! نخیر، بنده وبلاگ که نیستم، بنده در قدیم کلنگ بودم الان "گفت و چای" هستم!
دوم- در آبان 96 خواستیم تعداد پستها را اصلاح کنیم (دوباره استدعا دارم)، یک عده دیگر از نویسندگان وبلاگ گفتند فشارهای وارده به خوانندهها بالاست، باشد برای سال بعد. شاید بپرسید که این وبلاگ مگر چند نویسنده دارد؟ میخواهید چند تا داشته باشد؟ همین من یکی هستم دیگر!
سوم- در آبان 97 خواستیم اجرا کنیم، کمیسیون تشویق افزایش پست گفت حالا که پرزیدنت "ترامپ" زده زیر هر چه کاسه کوزه بوده نمیشود. دست نگه دارید. پرسش است دیگر، شاید بپرسید این کمیسیون کارش چیست؟ من میگویم کاری به اسمش نداشته باشید، همین که به ضرر خوانندهها تصمیم بگیرد، کارش را به درستی انجام داده است.
چهارم- در اردیبهشت 98 خواستیم اجرا کنیم، خبرگزاری خرمغزها دو روز قبل اعلام کرد، آن قدر دم درب هر پستی خواننده صف کشیده بود که سرور بیان ترکید، سرورهای پشتیبان که پشت ترافیک بینندهها جا ماندند، بنده از همان کرمانشاه (سفری به کرمانشاه داشتند گویا در آن زمان) دستور لغو آن را صادر کردم و گفتم کسی پستی نفرستد!
پنجم- آقا، خانم، ما دیدیم که هر ترفندی میزنیم، نمیشود. گفتیم، هر کسی خواست در یک روز تا سه برابر پست بفرسته، به من هم اعلام نکنه! این شد که من خودم از آبان 98 روزی سه تا پست اضافه مینوشتم و میفرستادم، بدون این که اون منم از این منم خبر داشته باشه. همچنین شخصیت چندگانهای داره، ذهن مریض من!
ششم- من که خودم اینو نوشتم گوزپیچ شدم، الان چشمهایم لوچ شده، مخم هم تاب برداشته، وای به حال شما خواننده با این گرانی پستها (ببخشید، درستش میکنم، با این اصلاح حاملهها، عذر میخوام، اصلاح حاملهای انرژی)
----
پینوشت:
1- اعصاب واسه آدم میمونه مگه، دو دقیقه اومدیم سخنرانی کنیم، مگه میزارن؟!
2- در حالی که دارم پشت تریبون فریاد میزنم: آِی مردم خواننده شریف وبلاگ، ما میخواهیم عزت ایرانی را به خودش برگردانیم، بعد از عزت هم میخواهیم غلام قلی را بهش برگردانیم، باقی آدمهای مهم را نیز کم کم به ملت غیور ایران برمیگردانیم، فعلا با این آقا عزت حال کنید تا بعد.
3- سوزن یک عدهای هم گیر کرده، ما غلط کردیم به "روحانی" رای دادیم، داداش، شما مالیاتت رو مثل همه بده و پول ملت رو بالا نکش، به هر غلطی خواستی رای بده،
4- بازیگر داریم سر یک پروژه سینمایی هفت هشت میلیارد تومن در میاره، اما چون جزو اقشار هنرمند محروم طبقه بندی میشه، مثل انتشاراتیها، مالیات نمیده، اون وقت میگن مملکت خرابه، خب کور شه هر کسی که آبادانی مملکتش رو نمیخواد. ( برخی از مسوولین ناگهان کور میشوند)
5- مگر تعداد پستها اصلاح شد، دستمزد خوانندهها زیاد نشد؟ الان یک کارگر خواننده ما یک میلیون و پانصدهزار چوغ مزد میگیرد. مگر همین چهل سال پیش ماهی صد تومان بیشتر میگرفت؟ آخر آدم چقدر نمک بخورد و نمکدان را شوت کند توی باغچه؟ عدهای اغتشاشگر که کاری جز اغتشاشیدن و شاشیدن بلد نیستند میگویند این طور نیست و شما نادرست میگویید. از ریاست محترم قوه قضا و اون غذا میخواهم که ضمن دستگیری اغتشاشگران، غذا هم بهشان ندهند تا شاشیدن هم از یاد آنها برود.
6- والسلام و علیکم و الرحمه ال... و برکاته!
.... "حسامالدین آشنا" در توییتی نوشت: «چراغ بنزینش روشن شده بود. گفت تمام شد؛ 10 لیتر زدم 30 تومن، ولی باهاش 26 هزار تومن کار کردم. جماعت زیادی از راه مسافرکشی با ماشین شخصی زندگی میکنند یا به کمک آن بهعنوان کار دوم، زندگیشان را اداره میکنند.»
----
شاید بعضیها بپرسند که ایشان کیست؟ ایشان در دولت دوازدهم به عنوان رییس مرکز بررسیهای استراتژیک و مشاور رییسجمهور جناب دکتر "روحانی" هستند. برای من پرسشی وجود دارد که چطور که ایشان پیش از گرانی به این امور ملت آگاهی نداشتند و پس از آن دلسوز حال ملت برآمدند؟ این بود که با خواندن این خبر و در نظر گرفتن هوش و ذکاوت سرشار جناب "آشنا" به یاد حکایتی از خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی افتادم که به شرح زیر است:
مردی در خم نگریست و صورت خویش در آن بدید. مادر را بخواند و گفت: در خمره دزدی نهان است! مادر فراز آمد و در خم نگریست و گفت: آری، فاحشهای نیز همراه دارد!
-------
پینوشت:
1- مگر توییتر فیلتر نیست مرد مسلمان؟ پس برای چه کسی توییت میزنی؟ تازه یک هفته که اینترنت هم قطع بود؟ لابد برای جمیع رانندگان شخصی در جمهوری اسلامی ونزویلا یا شاید هم برای جمهوری اسلامی کره شمالی!
2- حکایت آخر و عاقیبت وبلاگ نویسی چون "گفت و چای" بی شباهت به این حکایت نباید باشد. باشد که عقل در سرش افتد و زبان به دهان گیرد. این شما و این هم حکایت:
مردی ترسایی، مسلمان شد محتسب فرمود که او را ختنه کنند چون از این کار سرباز زد و خواست دین ترسایی پیشه کند گفتند که مرتد شده و بایستی سرش را برید هنگام مرگ از او پرسیدند که مسلمانی را چون یافتی گفت دینی عجیب است هرکس که به دین ایشان در آید سر ک*رش میبرند و چون بخواهد از دین ایشان خارج شود سر خودش میبرند.
من هم امروز فهمیدم که کلنگ هستم، در پی سخنان گهــــــ ـــر بار خود خودش که گفت: من هم روز جمعه فهمیدم بنزین سهمیهبندی شده است. کاش حسن صادق بود، یا محمدجواد بود و انگلیسی حرف میزد، یا محمود بود و برای خارجکیها زیر و رو میکشید. شاید هم باید آرزو کرد ای کاش منوچهر بود و یک نفر آن را در همان آفریقا از پستش برکنار میکرد. دست کم ای کاش غلامقلی بود که هیچ حرف نمیزد. این جوری مردم هم درد کمتری میکشیدند و زخم کمتری (دقت کنید، زخم کمتری) به نمکشان پاشیده میشد.
یک بار در یک پستی یک کلنگی سخنان گهـــــــ ـــر بار یکی دیگر را مینوشت و آرزو میکرد یکی دیگر بیاید که از آن بهتر باشد، آن رفت و این آمد که ای کاش تا ابد نمیآمد. یک جوری آمد که من دیگر کلنگ نیستم. من الان دستهی بیل هستم مردم. صبح که از خواب پا شدم فهمیدم، همان دستهی بیل هم نیستم که هیچ. مش حسن هم نیستم. من، گاو مش حسن هستم. آیا این درستتر نیست که بگویم، ما همه گاو مش حسن هستیم؟
---
پینوشت:
1- در این لحظه در حال شنیدن این متن زیبا با دکلمهای از زندهیاد خسرو شکیبایی هستم.
میدانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر ونایِ تازهی نعنای نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
....... : کبلایی، مکانیسم ماشه چیست؟
کبلایی: آه، پسرم، چرا این پرسش را میپرسی؟
....... : کبلایی، آخر اینجا نوشته اگر فعال شود همهی تحریمها برمیگردند.
کبلایی: تحریمها که اثری نداشتند. مگر نه این بود؟
....... : حالا چه کنیم، اگر از این به بعد اثر کنند چه؟
کبلایی: خب پس مردم باید بیشتر سختی تحمل کنند. چه بیشتریننشان و چه کمترینشان.
....... : کدام بیشترین و کدام کمترین کبلایی؟
کبلایی: بیشترین مردم که همان قشر کمدرآمد است و کمترین پولدار.
....... : این بیشترین کم درآمد اگر نتوانستند چه؟
کبلایی: مشکلی نیست، آن کمترین پولدار میماند. همین هم بس است.
....... : ما چه میشویم کبلایی. من و تو؟
کبلایی: غصه نخور پسرم، ما که خیلی وقت است به جرگه کمترین پولدار پیوستهایم.
....... : چطور کبلایی؟
کبلایی: خب یک پراید داریم که بالای پنجاه میلیون است و خانهیمان هم دست کم یک میلیارد و پانصد میلیون تومان است. تازه هر دو جفت کلیهیمان هم توی تنمان سالم است.
....... : پس آن بیشترین کم درآمد چه کسانی هستند؟
کبلایی: خب همانهایی که پیش از انتخابات فهرست داراییهایشان را اعلام کرده بودند و سر جمع بیست میلیون تومان توی حسابشان بود.
....... : کاش، آنها هم بیشتر داشتند.
کبلایی: کاش و ای کاش بیشتر داشتند و ای بیشتر کاش چشمشان سیر میشد.
....... : چشم مگر سیر میشود کبلایی؟
کبلایی: نه پسرم، بخواب. بخواب که فردا باید برویم با کمترین پولدار دنبال یک لقمه نان. بخواب!
حدود 18 روز قبل سطح دسترسی به اینترنت در کشور همسایه ما یعنی عراق به زیر 19 درصد کاهش پیدا کرد. همزمان با اعتراضات مردمی به شیوه های مدیریتی دولت در امور اقتصادی و سیاسی. (این لینک) یا چندی قبل در ونزویلا هنگام اعتراضات سرتاسری کلیه دسترسی ها به شبکه های اجتماعی به کل قطع شد.
به فاصله کمتر از سه هفته این اتفاق با دلیل دیگری در ایران تکرار شد. شاید همین اتفاق به صورت نامحسوس در کشورهایی مثل سوریه، یمن، لبنان یا شبیه به این ها تکرار شده و یا در آینده نزدیک تکرار خواهند شد.
سناریویی که من برای ایران می بینم این گونه است که شاید تا چند وقت دیگر اجازه دسترسی به اینترنت خانگی فراهم شود اما در طولانی مدت، ضوابطی به آن افزوده میشود. این که برای دریافت اینترنت شخص حقیقی باید مجوز گرفت و دلیل آورد. برای اشخاص حقوقی که نیاز به اینترنت خواهند داشت نیز به همین ترتیب پیش خواهد رفت و با سعی در تقویت شبکه ملی داخلی به سایر افراد تنها همان دسترسی داخلی اعطا خواهد شد.
این طرحی تازه ای نیست و بسیار پیش تر این ها را در خبرگزاری ها داخلی خوانده بودم اما حالا به یاد ندارم به صورت دقیق کی و کجا بود. با یک جستجو در موتورهای جستجو می توانید در آرشیو خبرگزاری ها این ها را پیدا کنید.
با اتفاق هفته پیش دیگر دل و دماغ برای استفاده از اینترنت برای من نماند. برای دوره بعد شاید پایه طرح اشتراک را تمدید کنم، کمترین حجم با کمترین سرعت. آن هم صرفا جهت خواندن خبر، یافتن مشکلات و توابع در هنگام برنامه نویسی و پرداخت و جابجایی پول. البته من تا کنون عضو هیچ شبکه اجتماعی نشده ام و اصولا حوصله استفاده از آن ها را هم ندارم. تنها از اپ جیمیل آن هم جهت دریافت و ارسال پیام و فایل استفاده می کنم.
درک می کنم که برای نسل نوجوان و جوان حال حاضر ایران، عدم دسترسی به شبکه های اجتماعی و وب گسترده بسیار عذاب آور خواهد بود. اما به صورت ظاهری که ماجرا را مشاهده کنید، می بینید که در نهایت این انتخاب خود مردم بوده است.
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری ... اندر امیدواری ...... اندر ..... امیدواری
---
پی نوشت:
1- اینترنت که وصل نشدتا ما به خارج این آب و خاک وصل شویم. باید رفت به خارج از این آب و خاک که بلکه اینترنت خودش به ما وصل شود.
2- من (دانشگاه، ایران)، او (دانشگاه، ایران)، من (کار، ***)، او (درس، ****)، من (کار، ***)، او (درس، ***)، من (کار، ***)، او (ادامه درس، ***)، من (کار ***)، او (ناگهان ناپدید شد و امیدها برای یافتنش همچنان ادامه دارد....)
3- خلاصه کوتاهی بود از زمانی که "او" به من گفت " آیا با من ...." و من به او گفتم " فعلا شرایطش را ند....ررررررررررررررررررررم"
4- ای آب غوره تو هر چی درس خوندن هستش، این چه وضعی هستش که هر چی "من" زور میزنه، به "او" نمیرسه"
5- اسپویل برای انگری بردهای فامیل، هر چند که دیگر دیر شد، دیگر هر چه بادا بـــــــــــــــــاد.
6- خدا حافظ من و او و شما باشد. من رفتم. تا پست های دیگر .... خدا نگهدار :)
7- این پست همش شد پی نوشت!
8- .....
9- فدای حافظ و مولانا و سعدی، به خصوص این آخری که من عاشق شعرهای عاشقانه اش هستم. سعدی، استاد سخن
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
... اندر امیدواری ...... اندر ..... امیدواری
---
10- برای کسانی که خیلی بعدتر این پست را خواندند و هیچ چیزی دستگیرشان نشد، مشکل از گیرنده نیست، بلکه این پست به دلیل سین جیم های فراوان و احتمال پیش آمدن سوتفاهم، کمی ویرایش شد. به قول شخصیت پلویز در "پرویز و پونه"، اسیر شدیم نصف شبی!
پاسخ مسوولین: باید عرض کنم که زین پس "این تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر نت" دارای تـــــــــــر بیشتری خواهد شد و امکان این که تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر بیشتری هم به آن افزوده شود بسیار بالاست.
(والسلام و والخداحافظ همه شما)
----
پی نوشت:
1- قال جناب دکتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــر: ما در صد روز اول مشکلات را حل می کنیم (ادامه سخنان در ذهن ایشان: و در صد روزهای دیگر تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرها اضافه خواهیم نمود. تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر تر تر تر ....)
2- عزیزانی که هنوز به اندازه کافی تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر به زندگیشان نخورده شماره تلفن و نشانی را در سامانه دولت ثبت کنند تا سهمیه تـــــــــــــــــــــــــــــــــــر این ماهشان به زندگیشان زده شود. در ضمن این تــــــــــــــــــــــــــــرها تا ابد قابل ذخیره سازی بوده و با گذشت هر ماه از آن کم نخواهد شد. علاوه بر آن هر که تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر بیشتری به اقتصاد و زندگی مردم بزند نیز دارای سهمیه تــــــــــــــــــــــــــــــر بیشتری خواهد شد.
3- دشمنان بدانند که ما در زمینه تــــــــــــــــــــــــــــر هیچ وقت منتظر آن ها نخواهیم بود، چون در این زمینه به حمد و قوه الهی سالیان سال است که خودکفا شده ایم.
----
بعد تر اضافه شد:
4- به گمونم پتروس غیرفداکار انگشتش رو کرده تو سیم نت! یکی که دستش میرسه بکشدش بیرون لطفا !
اینترنت قطع است. اما "کامنت" ها یا نظرات مردم بسیار جالب است. گفتم شاید شما هم بدتان نیاید مقداری از این "کامنت" ها را بخوانید و من هم بخشی از آن ها را همیشه توی وبلاگم یادگاری داشته باشم:
----

من خیلی وقت بود که تو این خبرگزاری های داخلی نچرخیده بودم.
توفیق اجباری شد...
یه چیزی کشف کردم که میدونم انتشارش نمیدین
اصلا خبرگزاری های اصلی دو سه تا بیشتر نیست که یا وابسته به سپاهه یا دولت یا بسیج و ...
بقیه سایتا فقط نقل قول میکنن












دیروز دانشگاهمون اس ام زده که از موتور سرچ پارسی جو استفاده کنید. چندتا مطلب علمی رو سرچ کردم بعضی ها رو که هیچی نیاورد. یکی دو تا رو چند تا رکورد آورد همشون از ویکی پدیا بعدش که کلیک میکنید روش نمیره چون ویکی پدیا قطعه. تو قرن اطلاعات این قدر عقب افتادگی فکری! نوبره
به کره شمالی خوش امدید
علی برکت ال..


شما از را ندازی یک پیام رسان عاجزید دم از اینتر نت ملی زدن تون یک جوک است


قطع اینترنت اشتباه ترین کار ممکن در این برهه زمانی بود . اعتماد مردم رو نابود کرد . باعث شد همه بدبین بشن به نظام
اقای روحانی لطفا شماره کارتت رو بده تمام خانوارهای ایرانی هر کدوم 100 هزارتومان میریزیم به کارتت فقط قول بده دیگه تا آخر ریاست جمهوریت بری مرخصی و هیچ کاری نکنی و به هیچ چیز دیگه ای دست نزنی ... باشه؟؟

مسئولین گرامی کشور !
همه مردم ایران رو جمع کنین یه نقطه اونوقت همه رو بمباران کنین تا راحت بشیم از این زندگی
هر ثانیه یه بدبختی جدید برامون درست میکنین . توانایی اداره یک روستا با جمعیت 500 نفر رو هم ندارین




حضرات !!!!! موقع انتخابات باز دوباره نشینید برای خودتون ملت ملت کنید ها ایران ایران بگید






بالاخره ما نفهمیدیم، ما مردم با بصیرت ایران هستیم یا مردم زود باور ایران؟
اگر با بصیرت هستیم چرا اینترنت رو قطع کردین
و قس علی هذا .....
آقا، خانم تا حالا فکر کردید چرا در ایران "مجمع تشخیص مصلحت نظام" وجود داره اما "مجمع تشخیص مصلحت مردم" وجود نداره؟
---
پی نوشت:
1- یا صاحب دنیا، الان می آیند وبلاگ رو با صاحبش می برند استخفارات! همینجا به برادران فتا بگم اصلا این پرسش برای من پیش نیامده بود که، خودش برای خودش آمده بود مهمانی، گفت یک سری هم به اینجا بزند.
2- شاید برخی بگویند خب پس "مجلس شورای اسلامی" چیست؟ بله، دقیقا یا به قول فرنگی جماعت "اگزکتلی"، پرسش دوم هم همین است!؟؟؟
3- الان دقت کردم از وقتی بنزین گرون شد، یاد اون تبلیغ تلویزیونی افتادم که می گفت: "عه عه عه، مهندس، چرا بنزین تموم شد، حروم شـــــــد!!"