پرزیدنت "ترامپ" رو به دلیل سو استفاده از قدرت در کارزار انتخاباتی به جریان استیضاح وارد کردن، رییس جمهور ما، جناب آقای دکــــــــــــــــــــــــــــــــتر "روحانی" مملکت رو شش سال معطل برجام گذاشت، کارت سوخت رو حذف کرد و بیش از چند صد هزار میلیارد تومان به اقتصاد ایران ضربه زد، سطح قاچاق بنزین و کالا رو با حذف کارت سوخت و افت ارزش ریال و طرح شبنم به شدت بالا برد، مسکن مهر رو مزخرف خوند و بدون اینکه یک عدد مسکن ارزان برای طبقه ی متوسط به پایین بسازه، و با افت ارزش ریال در مقابل ارزهای بین المللی قیمت مسکن و سایر ارزها و کلیه کالاهای مصرفی رو بیش از چند برابر کرد، و در بخش خودرو نیز به دلیل قوانین عجیب و غریب و دستوری باعث زیان انباشته در کارخانه های بسیار عقب مانده داخلی شد و عرضه ی سایر کالاهای صنعتی و دارویی نیز به دلیل سو مدیریت در پاره ای از وقت ها با نوسان شدید مواجه شد. در نهایت با کاهش صادرات نفت و سایر محصولات پتروشیمی دچار کمبود بودجه شدید شده و با راه کارهای ریاضتی بیشترین فشار را به اقشار آسیب پذیر وارد کرد. اما همچنان رییس همه رییس هاست و یک میلیاردیوم درصد هم احتمال نداره استیضاح بشه. الان ترامپ میگه کاش من جای "روحانی" بودم. مــــــــــــــــــادر جان!
مدقلی: خب یک فهرست بگیرید ببینیم در این یک هفته که اینترنت را قطع کردیم چه کالاهایی افزایش قیمت نداشته اند؟
قلی: قربان، چون اینترنت نبود و دخالت خارجی وجود نداشت هیچ چیز گران نشده.
مدقلی: واقعا؟ چقدر خوب، چند وقت است اینترنت را قطع کرده ایم؟
قلی: در حدود کمتر از یک هفته قربان.
مدقلی: علی برکت ال...، دستور میدهیم فعلا تا شب عید به همین صورت قطع باشد.
قلی: چشم قربان، اما امکان دارد این دفعه اشرار (و نه البته مردم) برای قطعی اینترنت به خیابان ها بیایند. اگر آمدند، چه کنیم؟
مدقلی: این دفعه اگر اشرار (و نه البته مردم) به خیابان ها آمدند، بدهید تلفن ثابت و همراه را به کل هم قطع کنند.
قلی: روی چشم قربان، اما اگر چند روز بعد دوباره برای قطعی تلفن اشرار (و نه البته مردم) به خیابان آمدند، چه کنیم؟
مدقلی: ای بابا، هر چه ما مرحمت میکنیم این ها که بیشتر اشرار می شوند. برای این که دیگر نپرسی می گویم به ترتیب بنویس، اگر دوباره آمدند برق را قطع کنید، ادامه داشت، گاز را هم قطع کنید، ول کن نبودند، آب !!! را هم قطع کنید.
قلی: روی چشم قربان، کمی آهسته تر تا من هم برسم، آب را قطع کنیم. خب می فرمودید.
مدقلی: بعد از آب، هوا را قطع کنید. اگر باز هم اشرار (و نه البته مردم) آمدند توی خیابان ها، کلا مملکت را قطع کنید، از زمین ببریم ناهید یا مریخ. اگر باز هم در ناهید یا مریخ اشرار (و نه البته مردم) اعتراض کردند، بدهید همه را ردیف کنند، زنگ بزنید روسیه ، ده تا بمب اتمی بفرستد همه هشتاد میلیون و اندی را با هم ببرد آن دنیا. از قبل با پرزیدنت "پوتین" هماهنگ کرده ایم.
قلی: ...پوتین هماهنگ کرده ایم. بسیار خب قربان، جسارت است، اگر آن دنیا هم اشرار (و نه البته مردم) اعتراض کردند چه کنیم؟
مدقلی: عجب اشرار (و نه البته مردم) نمک نشناسی هستند این ها، به زور هم که می خواهیم همه را شهید کنیم بفرستیم بهشت، نمی فهمند. اصلا آن اینترنت کوفتی را وصل کنید تا همه بجهنمند.
به قول شاعر که گفت: درهای بهشت بسته می شد، مردم هم می جهنمیدند!!!
-----
پی نوشت:
غلام قلی: پرزیدنت فرمودند کاری نکنید که به مردم شوک وارد شود. کسی می داند شوک یعنی چه؟
قلی: شوک یعنی تو یه کشور هشتاد میلیونی که پر از معادن نفت و گاز و فرآورده های گازی و انواع فلزات هست، شصت میلیون نفر نیاز به کمک معیشتی داشته باشند.
کره شمالی واقعی تویی خوشگلم، کره شمالی خودش داره اداتو در میاره!
---
پی نوشت:
1- اینترنت میلی هم به جمع مابقی میلی ها از جمله تی لی فی زیون میلی پیوست. فتبارک ال... احسن الامسوولین!
2- به صورت ناخودآگاه سر هر تابع ریاضی تو برنامه نویسی گیر که می کنم مینویسمش تو نوار آدرس تا گوگل صفحه ویکیپدیاش رو بیاره. هنوز بعد از یک هفته عادت نکردم که مسیر دسترسی به گوگل قطع شده!
3- تو این چند روز که من برگشتم فقط چند ساعت اول اینترنت بود، از اون موقع که خط ایرانسلم رو روشن کردم و یک بسته یک هفته ای خریدم، به کل دسترسی به اینترنت قطع بود. اون به درک، ایرانسل هر چند ساعت یک بار یه پیامک میده با دو دقیقه مکالمه یا استفاده از یه چیزی به اسم ایرانسل من یا همچین چیزی تا چند گیگ اینترنت رایگان هدیه بگیرید. دادا شما همون بسته یک هفته ای منو وصل کن بقیه پیشکش. به قول یارو گفتنی شما جیب ما رو نزن، کمک نخواستیم! یکی اینو به ایرانسل بفهمونه تو رو خدا. برداران و خواهرانی که دستتون یه جا بنده، دست کم بگید ایرانسل رو از برق بکشن بیرون مثل این که ایشون توجیه نیستن!
حاج آقا، کدام حاج آقا؟ همان حاج آقای قرایتی دیگر، فرمودند چون نماز ما بیمار است این مشکلات در کشور جاریست. برای کشف بیشتر ابعاد خبر اینجا و قسمت نظرها را می توانید بخوانید. (آن پایین های خبر)
----
مدقلی: بله، داشتم می گفتم نماز ما بیمار است.
قلی: حاج آقا، بیماری اش چیست؟
مدقلی: به مرض ریا و نبود حضور قلب دچار است.
قلی: اگر قلبش حضور ندارد پس کجاست؟
مدقلی: قلبش پیش بدهکاری و بدبختی و هزار فکر و خیال دیگر است.
قلی: خب چرا بدهکاری و بدبختی و هزار فکر و خیال دیگر دارد؟
مدقلی: چون نمازش بیمار است!!!
قلی: حاج آقا بیماری اش چیست؟ (...... این شلنگ سر درازتری دارد .....)
----
پی نوشت:
1- قلی که همان قلی است. صد در صد قلی همان قلی است.
2- قلی: پس مدقلی یعنی چه؟
3- مد از واژه نامانوس MAD به معنای دیوانه گرفته شده و مدقلی یعنی قلی دیوانه!
4- قلی: "او کی، ول دان، نو آی کن آندراستند"
داشتم با خودم فکر می کردم که آن وقت در جلسه شورای عالی امنیت چه جوری بوده که الان وضع ما این جوری شده؟!
----
مسوول گرانی بنزین: آقای نفتیان، به همه پمپ بنزین ها بخشنامه ابلاغ شده؟
آقای نفتیان: بله قربان، فقط تعداد صد و بیسیت و سه پمپ بنزین هستند که خودشان فردا به دلایل تعمیرات بسته هستند، مابقی هم کامل در جریان هستند.
مسوول جلوگیری از آشوب: خب، شما فکر اعتراضات مردمی را هم کرده اید؟
آقای شوتیان: اعتراضات مردمی؟ اعتراض که اصلا ربطی به مردم ندارد، اعتراضات برای اوباش است!
مسوول جلوگیری از قطعی اینترنت: اعتراضی هم اگر باشد توی اینستاگرام و فیسبوک و توییتر است. آن هم که دو تایش فیلتر است و آن یکی هم که باز است به کل مختل است.
مسوول آبدارخانه: قربان، ببخشید باز هم چای بیاورم؟ (در ذهنش می گوید: از این صبحانه معلوم است که ناهار چیست، آخرش اینترنت بدبخت قطع می شود)
مسوول سرکوب اعتراضات: هیچ نگران نباشید. آشوب نداریم! آشوب؟ شیب؟ بام؟
مسوول گرانی بنزین: خب فرض بفرمایید که اعتراض داشتیم، آن وقت چه می شود؟
مسوول جلوگیری از آشوب: آقای نفتیان، به پمپ بنزین ها بخشنامه کنید یک کاغذ بچسبانند روی دستگاه های سوخت گیری با این متن: " هر گونه اعتراض باعث قطع یارانه می شود"
آقای نفتیان: اما این خود باعث ناراحتی بیشتر می شود. عکس می گیرند استوری می شود توی اینستاگرام و سوژه تلگرام و توییتر و ...
آقای شوتیان: چطور است بنویسیم اگر اعتراض کردید، اینترنت به کل قطع می شود؟
مسوول جلوگیری از قطع اینترنت: بد فکری هم نیست، ما که همه جا را بستیم، این بیشتر منطقی است، کلا می دهیم اینترنت ایران را از پریز بکشند!
آقای شوتیان: خب، پس دیگر لازم به چاپ اطلاعیه هم نیست.
مسوول گرانی بنزین: خب، پس بخشنامه ندهید آقای نفتیان.
آقای نفتیان: به روی چشم قربان.
آقای ....: خب، این مشکل هم که با نهایت درایت حل شد، علی برکت ال...!!!
---
پی نوشت:
1- بعد از بازگشت مجدد به منزل پدری، با موج شدیدی از سرما مواجه شدیم که بسیار هم خوشحال کننده بود، چون از اساس من با بارش باران به هر ترتیبی که باشد بسیار کیف می کنم. (جز موارد معدودی که بارش باران زیان گسترده به محیط زیست می رساند مانند سیل)
2- در هوای خنک پاییزی داشتیم کیف می کردیم که خوابیدیم، پا شدیم، دیدیم سرخط خبرگزاری ها قیمت سه هزار تومانی بنزین است. تا اینجا فقط بنزین گران شده بود اما چند ساعت بعد کم کم اینترنت هم بنزینی شد و قیافه ما پشت رایانه هم مقدار زیادی نفتی شد.
3- این سفره جدید نفتی که کشف شد همین جیب مبارک ملت شریف نبود به احتمال زیاد؟
4- داداش، یه چند دقیقه اینترنت را وصل بفرمایید، بر و بچ آن ور دنیا منتظر چهار پنج تا فایل ساده هستند!
5- من اطمینان دارم الان کوسه های خلیج فارس با روی سفید از شر آن همه سال تهمت خلاص شده اند. یا لنگرهایی که سیم اینترنت را قطع می کرد!
6- -------------------- (هیچ چیز نگویم بهتر است، ذهن آقای آبدارچی)
7- پرسش: راستش چرا اینترنت ها را میریزین توی بنزین ها؟ ... پاسخ: هیچی، این جوری خوشمزه تره!
8- نماینده مردمی که خودش بعد از مردم بفهمد قیمت بنزین گران شده را بگذارید لای جرز دیوار سوز زمستانی تو نیاید!
9- مورد داشتیم طرف قهر کرده در مهدکودک اما مدادرنگی اش را به همانی که باهاش قهر بوده نداده، بهش گفتند چرا ندادی، گفت از مسوول قطعی اینترنت یاد گرفتم!
10- حیف این خاک نیست؟ که در آینده باید بریزیم روی سر بعضی ها که فوت خواهند شد؟!!
11- خلاصه بگم، اینترنت قطع است، به قول حشمت فردوس: افتــــــــــــــــــــــــــــــــاد؟
همین چند وقت پیش، یک روز خیلی معمولی، با خانواده دور سفره ناهار نشسته بودیم. مادرم با گیاه وزین کرفس و چند عدد قابلمه و کارد و کاسه و بشقاب و مقداری از سایر سبزی های یوقور و بد مزه یک خورشتی درست کرد که تنها کافی بود به آن یک نیم نگاهی بیاندازی تا خودبخود سیر شوی، شکل خورشت این گونه بود که تکه های بزرگ ساقه ی کرفس در دریاچه ای از آب سبز و قرمز به مانند آبزیان دریا، برای خودشان در حال شنای قورباغه بودند. همین طور که من و "میم" زل زده بودیم به این اشیا عجیب، یک تکه درشت ساقه کرفس از آب سبز و قرمز بیرون زد و با حالی مست و پاتیل گفت: "آره درست فکر کردین، از اون چیزی هم که به نظر میرسه بد مزه ترم!"
با اصرار مادرم و انکار خودم، دست آخر مقداری از آن مواد غوطه ور در آب سبز و قرمز را که مزه آب گرم حمام های قدیمی را میداد، درون بشقابم کشیدم. همان تکه اول ساقه خام و نپخته کرفس آنقدر زیر دندان هایم صدا داد و آب کرفس پاشید روی زبانم که نزدیک بود به علت طغیان آب کرفس سر به نیست بشوم. مابقی غذا را با بخاری که از آن آب گرم حمام قدیمی بلند میشد به هر زوری که بود تمام کردم و آن غذای اعیانی ماند برای شام. به گمانم اگر با شعله جوشکاری یا هوابرش هم اگر به آن کرفس ها میزدی، هیچ تغییری روی تکه های کرفس پدید نمی آمد. خلاصه ان شب را هم به یک وضع فاجعه ای باید به اتمام می رساندم. خود مادر که می گفت ناهار خورده و اصلا هیچ از آن معجون فضایی تناول نکرد. وقت شام شد، پدرم هم به جمع ما اضافه شده بود. مادرم در حد درب بطری یک نوشابه از ان غذا خورد و پدرم نان خالی را با بخاری که از روی ظرف بلند می شد تر می نمود و آرام آرام آن را ده بیست دقیقه می جوید تا به لقمه بعدی نرسد. "میم" که یک پیاله از آن خورد. از روبرو که نگاهش می کردی صورتش داشت سبز و قرمز می شد. این جا بود که من به مانند ماهی پاک کننده آکواریوم که هر چه در جداره هست می بلعد تا محیط را تمیز کند، کمر همت را بستم و چشمانم را نیز کمی لوچ کرده و کل خورشت کذا را تند تند می بلعیدم و هی برای خودم می کشیدم. وقتی پیاله اخر را برای خودم کشیدم، دیگر چشمانم همانطوری لوچ مانده بود و به حالت عادی باز نمی گشت. با اتمام حجم متنابهی از خورشت آب گرم حمام قدیمی، همه نفس راحتی کشیدند و بنده به خواب عظیم فرو رفتم. تا صبح کرفس می دیدم و هی مانند آفتاب پرست رنگ عوض می کردم و سبز و قرمز می شدم.
آشپزی مانند عشق است و آخرین تکه آن همین کرفس است!
پی نوشت:
1- سلام. سلام به همون چند نفری که هنوز اینجا رو میخونن. والا نمی دونم کسی هم به جز خودم به اینجا میاد یا نه. اگر بر اساس نظرها بخوام بگم با من حدود سه چهار نفری میشیم!
2- بگذریم، تو این مدت خیلی چیزها تغییر کرد، حتی میتونم بگم با این همه مصیبت و سختی اقتصادی، پرزیدنت "ترامپ" هم از رو رفت و دیگه جز چهار تا تیر تخته چیزی نمونده که تو فهرست تحریم ها نرفته باشه اما من موندم همین طور حیرون که چطور پرزیدنت "روحانی" میتونه تو پنج شش سال به این سرعت رنگ عوض کنه و کسی که یک زمانی ژست روشن مغزی میگرفت و در سخنرانی های تبلیغاتی می خواست مشکل بیکاری رو با چند تا صد روز حل کنه، برگشته به یک ملت میگه در این زمانه "اگر کسی بیکار هست" خودش هست که می خواد بیکار باشد!
3- البته این طور که خبردار شدم، چند روزی هست که اینترنت هم در ایران قطع شده و به جایش اینترانت داخلی ایران برقرار هست، جا دارد از همین راه دور یک سلامی هم بفرستیم بر "کره شمالی"، السلام علیک یا "کیم جون اون". امیدوارم تلویزان و رادیان هم زودتر قطع شود. این طوری شاید بعضی ها سرهایشان را از گوشی و تبلت و تلویزیون بیرون بیاورند و یک نگاهی به آسمان زیبای بالای سرشان بیاندازند.
درود. خواستم که بنویسم اما نمی توانم. مادربزرگ را ظهر دیدم. نشسته بود و آب می نوشید. صحبت کوتاهی داشتیم. بعد از ظهر دیگر بیدار نشد. خدای بلند مرتبه همه ما را بیامرزد. آمین.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
از اساس این مهم نیست که ما چه برنامه هایی در تلویزیون میلی تولید می کنیم، فقط این که بیست و چند کانال باشد مهم است. چه کسی اهمیت می دهد که کیفیت برنامه های پخش شده آن قدر پایین است که قشر متوسط به پایین هم به لحاظ سطح فکری کیفیت برنامه های صدا و سیما را آنقدر افتضاح می داند که حتی دیگر دلیلی برای روشن کردن تلویزیون ندارد، به جز پخش چند مسابقه و برنامه ورزشی که همان را هم کم کم دارند تیشه به ریشه اش می زنند. فرض کنیم یک آدمی مثل فردوسی پور برنامه محبوبش را از دست بدهد و در یک حرکت ناگهانی محمدرضاگلزار بشود مجری بهترین برنامه از سوی مخاطب. چه ایرادی دارد، گلزار هم خوشگلتر است و هم جذاب تر، فردوسی پور خیلی هم قیافه که نداشت، هر هفته تلویزیون نشانش می داد. خب مخاطب بعد ده بیست سال تنوع می خواهد. برای مثال مزدک میرزایی دیگر به درد صدا و سیما نمی خورد. باید جایش را بدهند به یک بازیگر جدید که روی بورس باشد مثل ترلان پروانه.
از این رو منتظرم تا مجری های مقوا بیست و سی را بردارند و مهران رجبی را به همراه اسحاق جهانگیری بیاورند پای کار. جهانگیری که خوراکش روضه خواندن است. در راستای تغییرت مثبت تلویزیون ملی باید بنویسم همین بس که تلویزیون خانه بیشتر فامیل هایمان بدون گیرنده دیجیتال داخلیست و این که به چه چیزی وصل است به خودشان مربوط است. یعنی من در کل کانال های آن طرف آبی هیچ چیز به درد بخوری نمی بینم اما باز هم اگر یک روزی چند ساعت خالی پیدا کنم ترجیح می دهم یک شبکه از گینه بیسایو را نگاه کنم.
خدایی حیف این همه سرمایه که خرج امواجی می شود که هیچ اثری ندارد جز ازدیاد بیماری! کل خبرهای مهم روز ایران را هم می شد در همان یک شبکه نشان داد که از سی چهل سال پیش شروع به کار کرد. من ترجیح می دادم این بودجه به جای امواج صرف توسعه فناوری می شد و الان سایپا و مدیرانش از غصه از دست دادن پراید در سال بعد کاسه چه کنم چه کنم دستشان نمی گرفتند.
----
والا با این برنامه هاشون یا بهتر است بگویم با این بی برنامه گی هاشون!
---
پی نوشت:
1 - دکتر گفت در هر صد روز یک چیزی قرار بود بشود. والا صد روز که چه عرض کنم، صد تا از این صد روزها هم بگذرد هیچ غلطی نمی توانند بکند آمریکا!!!
2 - فلانچی را بردند در دادگاه و از او پرسیدند که تو با اجازه چه کسی میلیاردها ارز ملت را از در پشتی در بازار حیف و میل کردی و باعث ایجاد شوک ارزی و کاهش ارزش پول ملی شدی؟ گفت: به نام خدا، با اجازه رییس جمهور و ریاست بانک مرکزی و وزارت اطلاعات، قاضی را بعد آن دست بسته بردند کجا معلوم نیست، اما دادستان رفته پشت بام و مدام داد می زند من لک لک هستم، شغلم هم این است که نوزاد از آسمان می آورم پایین برای خانواده هایی که می خواهند بچه دار شوند.
3 - فلان آقا به بهمان آقا گفته از کجا آورده ای این همه مال و اموال را، بهمانی هم نامه سرگشاده داده برای پاسخ. یکی از بزرگان گفته برای شما دو عزیز زشت است، این مسایل را خصوصی مطرح کنید آبروی نظام می رود. (به خدا عین این ها در خبرگزاری ها با سرخط درشت نوشته شده بود همین یکی دو روز پیش) یکی نیست بگوید آبروی نظام اگر قرار است با این چیزها برود که همان بهتر که چه؟... به خدا برادر فتا غلط کردیم همه با هم. شما ببخش. بنده از همین تریبون همه را دعوت به مجالس خصوصی می نمایم!
4 - همه در ایران تقصیرها را به گردن پرزیدنت "ترامپ" می اندازند. خوش به حال آمریکا، رییس جمهوری دارد که دیوانه است. ما شانس نداشتیم یک دانه سالمش نصیب ما شده. از همین جا عرض می کنم اگر روسای جهمور کشورها را بگذاریم توی آمازون برای فروش، مال ما را نهایتا با نود و نه درصد تخفیف بردارند فقط جهت عبرت سایرین!
خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست، خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد.
فیالواقع خداوند اند لطافت اند بخشش اند بیخیالشدن و اند چشمپوشی و اند رفاقت است.
رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت میگذارد. اگر آدمها مرام داشته باشند هیچوقت دزدی نمیکنند ولی متأسفانه بعضاً آدمها تکخوری میکنند و این بدِ روزگار است … بایستی ما یک فکری به حال اهلیشدن آدمها بکنیم اهلیکردن یعنی ایجاد علاقهکردن و این تنها راه رسیدن به خداست و خیلی هم مهم است…
---------------
خدایا مردم کشور ما را اهلی کن، مردم بقیه دنیا را هم همینطور.