که از صدا و سیمای میلی جمهوری اسلامی ایران نشان داده شده است، نگاه مرد نامحرم اشعه مضر دارد و باعث پیری زودرس صورت زن می شود.
----
1- ناخواسته یاد شعر "مردم همه می جهنمیدند" افتادم.
2- پروردگارا، بارالها، میدونم که امکانش نیست اما خودت ظهور کن، آمیــــــــــــــن
3- به قول ایرج میرزا "بـا ایـن عــلمــا هــنـوز مـردم از رونــق مـُــلـک نــاامـیـدنـد"
4- به قول اربابی دیگر از عمایم که در همان تی لی فی زیون میلی گفت: فرزند بیاورید تا مشکل بیکاری حل شود، یکی پوشک بفروشد، یکی شیر خشک، یکی درس بدهد در مدرسه، یکی لباس بدوزد در کارگاه، یکی ساندویچ بپیچد در دکان، یک شیر مرد پیدا نشد بگوید: عمو جان، چه نشسته ای پس در پیشگاه دوربین، برو خانه و مشغول تهیه چند عدد کودک باش. دویومندش، یکی دیگر شیرمرد نبود بگوید آخر "با ناموس" خرجش را همان بابای بیکارش چطور باید بدهد؟
درود. حکایت آن آدمی را شنیدهاید که از دار دنیا چیزی نداشت و سالها بود جز نان خشکیده و اندکی آب چیزی برای خوردن و نوشیدن نداشت. روزی از روزها که داشت از خیابان رد میشد به سبب کمسویی چشمانش که از شدت گرسنگی به سختی باز میشدند، با خودرویی برخورد نمود و به داخل جوب آب پرت شد. جسم بی رمقش را که به زحمت بالا آورد، در لبهی جوب، تکهای نان خشک دید. در حالی که چند تا از دندانهایش در دهانش به دلیل تصادف خرد شده بودند، نان خشک را با سایر دندانهایش جوید و سر بر آسمان گرفت و گفت: خدایا، پروردگارا شکرت. ناگهان آسمان پاره شد و ندایی آمد: مردک، پدرت را مسخره کن!
حکایت مردم ما و گیج قلی خان حالا شده حکایت آن مرد تصادفی توی جوخ آب!
من اطمینان دارم اگر یک سری مفنگی معتاد مواد پخش کن را میفرستادند جای این مدیران، الان وضع بهتری داشتیم. شما خودت افزایش قیمت مواد مخدر را ببین که با این تحریمها، زیاد که نشده هیچ، خیلی هم عادلانه در حال توزیع است. تازه یک سازمانی به صورت مستقیم در داخل کشور در حال مبارزه با آنهاست.
برای نمونه:
میخواهند قیمت خودرو را پایین بیاورند، در نتیجه قیمت آن را تا پنج درصد زیر قیمت بازار گران میکنند!
میخواهند قیمت دلار را پایین بیاورند، نمیگویند که میخواهند ارزش پول ملی خودشان را بالا ببرند، چون پایین آوردن ارزش دلار نسبت به سایر ارزها، به مراتب کار دشوارتری است (برادر، خواهر، تو مملکت خودت را آباد کن، باقی پیشکش)
میخواهند قیمت خشکبار و تنقلات را در بازار کنترل کنند، از مردم میخواهند یک جوری امسال را سر کنند!؟!!!
میخواهند جلوی قاچاق سوخت را بگیرند، میخواهند اقتصاد خانوارها را بهبود بخشند، میخواهند .... اما سالهاست که فقط میخواهند، کسی دیده توی این مملکت جز ارزش جان آدمیزاد، قیمت چیز دیگری پایین بیاید؟
این همه گفتم که در آخر، سرم را رو به آسمان بگیرم و بگویم: خدایا، پروردگارا، به دلیل داشتن چنین "پرزیدنت"ی شکرت.
-----
پینوشت:
0- در میان سخنان روحانی بیان عبارت «زنونابین» به معنی "میدانم ولی نمی گویم" از زبان رئیسجمهور با خندههای ممتد و استقبال حضار روبرو شد و پس از آن نیز این شوخی انعکاس زیادی در شبکههای اجتماعی داشت. (جُک سرخهای روحانی در جمع همشهریانش)
1- کاش میدانستی و نمیگفتی، بدبختی نمیدانی و فقط میگویی!
درود رفقا. این پست دویستمی است که اینجا می نویسم. به همین راحتی پند سال گذشت و بخواهی نخواهی دل و دماغی برایم نمانده است. زین پس در دینگالا می نویسم و اگر شد لینک هر پست و بخشی از آن را اینجا هم می فرستم.
باقی بقایتان. ممنون که در این چند سال همراهم بودید. بدرود رفقا.
امروز قلبم برای نخستین بار برای مردم سرزمینم فشرده شد. تا حالا فقط ناراحت میشدم اما امروز به حال مردم سرزمینم غصه خوردم. فیلمی دیدم از ازدحام ورود افراد بیگانه به کشورم که به دلیل سقوط ارزش پول ایران به هر ترتیبی شده میخواستند به ایران وارد شوند و ...
همکاران بیگانه ام در اینجا به حال ما می خندند. در نظر آن ها، اگر کسی از هم وطن آن ها به هر دلیلی آسیب ببیند بیشتر سایر مردم باید در حکم کمک به او با هم یکصدا شوند اما ایران حال و روزش به جایی رسیده که هر که سعی می کند زودتر از دیگری خودروی فکستنی داخلی، دلار آمریکا یا طلا و ... بخرد. آنجا روزگارانی ایران بود. حالا دیگر ایران بیشه شیران نیست.
----
1-جنگ جنگ است، تفاوتش آنجاست که روزگاری این ملت جان میدادند تا خاک ندهند اما حالا چه شده که به فکر هم وطن خود نیستند؟
این جو روانی چیست که دست از سر دلار برنمیدارد؟ الان نزدیک به شش ماه است که هر که از مادربزرگ مادری اش قهر کرده به عنوان کارشناس اندر باب قیمت روانی دلار نظریه پردازی مینماید. بابا جان یکی نیست بگوید روانی خودتانید با این کارشناسی جوابتان. والا بقال سر کوچه بانو سویا این ها هم میداند که افزایش قیمت ارز خارجی در کار نیست، این کاهش ارزش پول ملی در برابر همه ی ارزهای خارجی است. لابد وسط این همه آدم بیربط اگر وزیر بهداشت قرار بود راه حل بدهد میگفت کاری ندارد که، خودتان در خانه با پرینتر رنگی و کاغذ دلار چاپ کنید. ایشان کم کمک دارند هنرهای خویش را بر میشمارند. حیف است، من میگویم ایشان را جای هندوانه صادر کنند. بس که شیرین و آبدار هستند ایشان. یک چیز در مایه های آقای هلو در دوران دکی محمود.
----
1- خوزستان تسلیت.
2- آب نداریم، هوای خوب هم که نداریم، در دنیا جز کره شمالی و ونزویلا که با کسی رابطه ای نداریم. به جای این ها انرژی هسته ای داریم که آن هم انگار نداریم!
3- سرکار خانم ال.....نده، آنقدر وعده سر خرمن نده لوفطن!
4- یاروم مشکل پسنده، شاعر به کاهش نرخ ازدواج اشاره مینماید.
5-خوابم میآید ، شب و روز خوش
همان طور که همه ی شما تا حالا شنیده اید، قیمت های کنونی در ایران همگی حباب دارند. از قیمت سکه گرفته، تا دلار و سایر ارزهای موجود. جالب این جاست که هر روز حبابش هم بیشتر می شود. دایی جان ناپلیون عزیز، این حباب دیگر اندازه اش از حد خارج شده و اکنون بیشتر شبیه به بادکنک است. شاید هم چند وقت دیگر به اندازه یک بالن شود.
وسط این همه بگو مگو برای دریافت ارز با قیمت پایین تر یک خبر خواندم. یک عضو فراکسیون مستقلین مجلس گفت: نمیتوانیم یک نسخه واحد برای فردی که برای تجارت یا زیارت به سفر میرود بپیچیم و یک نوع ارز در نظر بگیریم. اگر سفرها تفکیک شوند، منطقی است. راست می گوید خب. فردی که می رود حج با فردی که می رود دور برج ایفل یا در موزه لووووور خیلی فرق دارد. شما هفتاد دور هم دور ایفل بچرخی چیزی به سرزمین مادریت اضافه نمی شود. به خودت هم اضافه نمی شود. خدا را شکر که در این چند دهه مدیران لایق حواسشان به ارز و طلا بود و الان نان همان حواس جمعی را داریم می خوریم وگرنه ارزش پول ملی مان با اختلاف از ته دوم نبود.
شاعر فرموده اند:
"چه زخمی جا مونده رو دل وامونده داره دیوونه میکنه منو یه عالم خاطره
میگم نمیدونست میگم نمیتونست خدا که میتونست چرا گذاشت بره"
چرا گذاشت بره در این شعر، درباره ی همه صدق می کند. مدیران لایق، اختلاس گران فراری یا در حبس، بالا رفتن ارزش دلار، سکه و دوست دختر قدیمی بعضی ها، خانم "موگیرینی"!
حال و هوا کمی خارجی طور شد. بد نیست یادی بنماییم از تابلوی جدید به نام "کور سوی امید" اثر هنرمند بزرگ و نامی، باباشاه (در سریال قهوه تلخ). این شما و این هم تابلوی "کور سوی امید"

---
(تخم مرغ پخته از وسط بشقاب بلند شده و در حالی که دارد از خنده روده بر می شود برمی گردد داخل پوسته اش تا از نو به جوجه تبدیل شود!)
---
6- خبرگزاری فارس: در جلسه شورای نگهبان مطرح شد: تأکید آیتالله جنتی بر ساماندهی سریع اوضاع اقتصادی/ با محتکران و اخلالگران برخورد شود.
---
(همین که هنوز تاکید دانشان سالم است، خدا را شکر)
---
7- دو روز دیگر باید برگردم. توی همین یک هفته بلیط هواپیما از چند ده تا چند صد هزار تومن دیگر گران تر شده. این طوری که پیش می رود دفعه بعد باید با قاطر برگردم. همینه که هست، رای که ندادم، همین میشه دیگه. الان فرض مثال شما که رای دادی چی شد؟ بدتر شد که بهتر نشد، تازه میگه همینه که هست. به چه شور و شرری یک دم به پا کرد، ای جان جانم، ای ...
8- به نقل از سروش صحت: (این طور گفته بودند)
تاکسی پشت چراغ قرمز ایستاد. کارتنخوابی آمد و به شیشه جلو دستمال کشید. شیشه تمیز بود و نیازی به دستمال نداشت، اما راننده هزار تومان به مرد داد. سر چهارراه بعدی دوباره یک نفر دستمال به دست آمد و شیشه را تمیز کرد. راننده این بار هم هزار تومان به مردی که شیشه را تمیز کرد داد، پشت چراغ قرمز سوم وقتی پسربچهای آمد که شیشه را تمیز کند، راننده گفت «نمیخواد... دو نفر تمیز کردن بهشون پول دادم، دیگه نمیخواد.» پسربچه گفت «حالا چی میشه به من هم بدی؟» راننده گفت «نمیشه که چهارراه به چهارراه هزار تومن بدم» پسربچه بیتوجه به حرف راننده به شیشه دستمال میکشید. چراغ که سبز شد راننده بدون اینکه پولی به پسربچه بدهد از چهارراه رد شد و رفت. کسی در تاکسی چیزی نگفت ولی انگار... آنطرف چهارراه راننده ایستاد و با همان یکلا پیراهن دوید وسط چهارراه یک هزار تومانی هم به پسربچه داد و برگشت. راننده وقتی سوار شد، رو به مسافرها گفت «این یکی را تو رودرواسی شماها دادم... حالا سرما نخوریم خوبه.»
وقتی دوباره فیلم صحبت های "پرزیدنت" روحانی و "کمک پرزیدنت" جهانگیری را در مناظره های انتخاباتی می بینم به یاد حرف های روباه مکار و گربه ننه در پینوکیو می افتم. این یکی بهترین جمله اسحاق بود: "مردم یادشان رفته که چگونه در صف های دلار و سکه ...."، راست می گفته بنده ی خدا. مردم یادشان رفته بود، یک طوری به یاد مردم انداخت که دیگه تا عمر دارند فراموش نکنند.

حالا چند روزی مانده تا به خانه برگردم. خدا را شکر، بلیط هواپیما، فقط قیمتش سه برابر شده. الان می فهمم که وقتی پرزیدنت گفت دستمزد کارگران هم سه برابر شده یعنی چه! یحتمل منظور ایشان کارگرهای خطوط هوایی بوده.
ذوق و شوق خاصی مرا فرا گرفته است. البته نه به خاطر هشت برابر نشدن قیمت بلیط. بلکه به خاطر برگشتن بعد از چند ماه به خانه. چند روز کاری بسیار سخت در پیش دارم و بعدش اگر هواپیما نیفتد و "پرزیدنت" بگذارد قیمت ها همین قدر بمانند، می توانم به سوی خانه پر بگشایم. شاید فکر کنید که رفتن من مانند این فیلم هاست که تا به خانه می رسم یک قطره اشک در چشم های من و خانواده تشکیل شده و به صورت تصویر آهسته به سمت هم نزدیک می شویم و تا می خواهیم یکدیگر را در آغوش بگیریم یا دوربین رو به آسمان خدا می چرخد یا درختی، بوته ای، اتوبوسی و چیزی شبیه به این ها بین ما و دوربین قرار می گیرد.
سکانس یکم "من آمدم، خوش آمدم، آیا؟"
نه، از این خبرها نیست. همین که پایم به حیاط خانه برسد اول از همه مادرم مرا از نوک پا تا فرق سر خوب برانداز می کند. "سلام مادر". نگاهم می کند. لبخند بر لب دارد، ناگهان لبخند محو می شود. "اه، اه، این چه سر و وضع و لباسیت؟ چرا این قدر سیاه شدی؟ چرک از سر و کولت داره میره بالا، وسایلت رو، همون جا بنداز و برو اول حموم". تا می آیم اعتراض بکنم که اول بگذار بیایم داخل، دو سه تا دست، مرا مثل گوسفندی که می اندازند پشت وانت، پرتم می کنند داخل حمام. بعدش هم که کل وسایلم را باید هفت بار غسلشان بدهند.
سکانس دوم "اعصاب نداری که نداشته باش"
چند باری تلاش می کنم که بعد از ده دقیقه حمام به بیرون بجهم اما با پس گردنی و لقد و مشت برم می گردانند داخل حمام. "گربه شور هم بلد نیستی، ...". بعد از پایان ماراتن حمام، نوبت به جمله "خب، دیگه چه خبر؟" همه اعضای خانواده می رسد. هر چه هم که خبر بعدی را بدهم، مهم نیست، تا نگویم "هیچ خبر" ول کن ماجرا نیستند. "... این طور شد که آقای سانگ این هدیه ها را انتخاب کرد" ... "خب دیگه چه خبر؟" ..."...در شیفت شب همکارم داشت از پله ها پایین می آمد که آب ریخت رویش و تا صبح بدون امکانات گرمایشی، سرمای بدی خورد..." ..."خب دیگه چه خبر؟" ..."... هواپیما دو باری روی باند چرخید و به زحمت روی باند نشست" ..."خب دیگه چه خبر؟" "... پسر فلانی را موقع بازگشت دیدم ..." ..."خب دیگه چه خبر؟" ...، می خواهید چه خبر باشد، من در این دو ساعت آنقدر خبر گفتم که مرحوم "افشار" هم اینفدر خبر در دو ساعت نخوانده بود. ... واکنش مادرم: "اعصاب نداری که نداشته باش، این چه طرز حرف زدن با بزرگتره، خیلی ناراحتی، برگرد همون خراب شده پهلوی همان اجنبی جماعت... مردم پسر دارند، من هم پسر بزرگ کردم، بفرما آقا، تحویل بگیر، اینم دست گلت، بفرما..." و قس علی هذا (دهان من سه وجب از تعجب باز است و انواع و اقسام حشرات است که فرصت را مغتنم شمرده و وارد آن شده و از آن خارج می شوند.
سکانس سوم ".... ادامه دارد!
درود. حال و روزگار شما چطور است؟ خوب هستید؟ امیدوارم که خوب باشید. نمی دانم الان در چه وضعیتی هستید. دراز کشیده اید و با تلفن همراه خود در حال خواندن این متن هستید یا پشت رایانه نشسته اید. والا با این گرانی ها همین که به اینترنت دسترسی دارید یعنی این که آن چنان هم کفگیرتان به ته دیگ نخورده است.
دور به نظر می رسد که در بی ارزشی بتوانیم رکورد بی ارزشی پول ونزویلا را بزنیم اما با کمک مدیران و پرزیدنت روحانی و کمک های همه جانبه برخی اختلاس گران جوان و جویای نام امیدواریم که در این یک مورد بتوانیم با اختلاف رتبه نخست را کسب کنیم.
بانک مرکزی نرخ تورم را هشت یا نه درصد اعلام می کند. پرزیدنت در حال سوار شدن به جنگنده ای است که سه روز بعد در حال آزمایش سقوط می کند و خلبانش را به دیار باقی می فرستد. رییس قبلی بانک مرکزی بی سر و صدا می خواهد برود استرالیا. همه چی آرومه، من چه قدر خوشبختم! آخه چرا دارین منه(!) بازی می دید؟ دست منو بندازم دهن منو(!) جر بدم؟
---
1. نیازی به جر و واجر بیشتر نیست. به اندازه کافی دارند .... ! بله این طوری هاست.
2.
اگه عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه
بی خیال بد بیاری ، زنده باد این عاشقانه
خط موشکو تو دستت نسل من خط کشی می کرد
واسه انفجار قلبت شعر من خودکشی می کرد
جعبه جعبه استخونو غم پرچمای بی باد
کودکی نسل ما رو به قرنطینه فرستاد
من با زندگی شعرم یا با تو شوخی نداشتم
واسه تو شوخی بودیم ما خیلی تلخه سرنوشتم
حالا هی غلط بگیر از دیکته های نانوشته ام
یا که اوراق بهادار بده جای سرنوشتم
بهتر نبود به جای زدن هشتگ برای فرزندان مدیران، سال ها قبل می زدند توی خشتک پدرانشان که الان به کل فرزندی در کار نمی بود؟
---
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نهای جان من، خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست