ضمن تبریک بیست و دو بهمن ماه سال جاری باید بپرسم که:

چرا وقتی ایران چهل سال پیش لانه جاسوسی آمریکا (سفارت آمریکا در ایران) رو بسته به کسی توهین نشد، حالا که بعد چهل سال ترامپ ورود از ایران رو ممنوع کرده به همه توهین شد؟

با توجه به این که رنگ و بوی برجام دیگر در اخبار صدا و سیما کمتر به چشم می آید و سپید پوش شدن بسیاری از قسمت های کشورمان توسط برف نسبت به مدت مشابه سال قبل و بالا رفتن میزان بارش سالیانه توجه شما را به توییت ها و سخنان پرتابی  احتمالی از سوی هیات دولت و مانند آن ها جلب می نماییم. باشد که مقبول طبع افتد.

وزیر کار: به حول و قوه ی الهی حدود یک میلیون شغل مستقیم (عکاسی در برف) و دو میلیون شغل غیرمستقیم (لایک کردن همان عکس ها در اینستاگرام) را برای جوانان بیکار ایجاد کرده ایم.

وزیر امور خارجه: همه ما، این بارش سنگین برف را به برجام مدیون هستیم. + #برجام-متشکریم.

وزیر کشور: شما ببینید در دوره ریاست جمهوری کدام اصول گرایی چنین برفی آمد؟ چرا به مردم دروغ می گویید شما؟

 و می رسیم به خود شخص "پرزیدنت" (لطف کرده و این را در ذهنتان با صدای پرزیدنت محبوب خود بخوانید): ما در صد روز شونصدم دولت تدبیر و امید، برنامه جدی برای برف داشتیم که به امید و تدبیر بهترین متخصصان داخلی و با تکیه بر همت شبانه روزی کارکنان دولت وقت این مهم به دست آمد. ما بخشی از کسری صندوق بدهی ملی رو با برف پر کردیم که به گفته کارشناسان خارجکی این امر بی سابقه بوده و ما برای اولین بار این کار رو در دنیا کردیم. این خودش هشت میلیون و هشتصد هزار شغل ایجاد کرده. شما الان کشورهای برتر دنیا در زمینه برف را نگاه کنید، روسیه، اسکاندیناوی، کانادا، قطب جنوب، کدام یک توانسته اند انرژی برف رو بومی کنند؟ این است که تورم ما الان منفی شده. همون طور که در برنامه صد روز پونصد و نود و نهم گفته بودم، قرار بر این شد که برف سهمیه در منازل کم درآمدتر توزیع بشه، و برف منازل پول دار تر قطع بشه. البته ما ماهیانه چهل و پنج کیلو و پونصد گرم برف به ازای هر نفر در ماه داریم به هر ایرانی میدیم. خوشبختانه دریاچه های ارومیه، هامون، خزر، قم و ... رو هم با برف پر کردیم. این آمار نقطه به نقطه خط برف هست، شما اگر خوب به نمودار دقت کنید ما نسبت به دولت قبلی و قبلی تر چقدر پیشرفت چشمگیر داشتیم. این است که من از منتقدین دولت تقاضا دارم که منصفانه ما رو نقد کنند.

---

پی نوشت:

1- نمودار نقطه به نقطه بارش برف:

2- گویند شیخ اجل، "سعدی" که خدایش بیامرزد این شعر را در وصف مزخرف نامه ای به نام "برجام"، سروده بوده است:

من از آن روز که دربند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

3- برای عزیزان ملا لغتی و ریاضیدان و انیشتین تر جانم باید بنویسم که اگر می بینید میزان بارش برف در دولت های قبل تر مقدار منفی به خودش گرفته است، برای این است که "ما می توانیم"، " نحن قادرون" یا همان "sure we can". چون ما فعل خواستن را صرف کرده ایم: خواستم، خواستی، خواست، نخواست هم به درک که نخواست، خیلی اعصاب دارم!

همین چند وقت پیش بود که آقای "پرزیدنت" یا یکی چند نفر از دور و بری های ایشان گفتند: "مردم نگران افزایش قیمت دلار نباشند، این افزایش قیمت حبابی است و به زودی نرخ دلار به حالت اولیه اش بر می گردد" و راه حل ایشان هم این بود که مردم دلار نخرند و هر که دلار بخرد ضرر می کند.

به طرف گفتند ماه بهتر است یا خورشید!؟ گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست! ولی ماه شبهای تاریک را روشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است.

---

پی نوشت:

1- چطور است که همه آدم های بلندپایه دولت، مجلس و ... یا بیشتر خبرگزاری های وابسته یا مستقل حساب توییتر دارند اما توییتر هنوز فیلتر است؟ حتی اخبار هم گاهی توییت های مردم عادی را با عکس همان توییت پخش می کند. این یک بام و دو هوا را هم رد کرده، هف هش ده پونزده تا بام و چهارصد پونصد تا هواست.

2- یه سری بازیگر هستن بچه هاشون رو تو آمریکا به دنیا می آرن، بعد برمی گردن تو مصاحبه می گن: "یک وجب از خاک وطنم رو به یه دنیا نمی دم" یکی نیست بگه مسلمون، تو همین که ازدواج کردی و مثل بقیه بازیگرای باکلاس!! نترشیدی، جهاد اکبر کردی، نمی خواد واسه ما تریپ حماسی برداری.

3- امان از دست خواب .... باتریم تموم شد. . . .

به قول جناب "مهران مدیری" که از یک قطار سلبرتی اتوکشیده تا کنون پرسده: "آیا احساس خوشبختی می کنید؟" و در پاسخ بیشتر آن ها گفته اند: "به شدت، بله"، باید بگویم در این دو سال که در خدمت بیان بودم بسیار احساس خوشبختی می کردم. نه تبلیغی، نه پاپ آپی، نه فلشی، چیزی، حالا اما مشکل از کجاست که تا می خواهم به وبلاگ سر بزنم با هر کلیک موشواره در پنل مدیریت یا خود وبلاگ، ده دوازده باری صفحه های ریدایرکت مانند باز می شوند. نمی دانم. شاید مشکل از مرورگر خودم باشد.

در کل بیان دیگر آن بیان سابق نیست، حالا آمار تلفن همراه می خواهد تا چند وقت دیگر لابد نشانی منزل و گواهی عدم سو پیشینه و سند مسکونی هم برای ثبت نام در آن لازم می شود. خلاصه این دست آخری معلوم نیست که بیان می خواهد سرویس بدهد یا سرویس بنماید.

---

پی نوشت:

1- شما هم مشکل مرا با بیان دارید یا من تنها هستم؟

تــــــــــــادا، به قول یک عروسکی که اسمش "سنجد" بود و نگار استخر آن را می گرداند، "من برگشتم". یا به قول "فریدون زندی" که وقتی تازه به ایران آمده بود گفت: "من اومدم، خوش اومدم". باز من یک مدتی دور مانده بودم از دسترسی به اینترنت و زندگی و شهر و آدمهایش. از قضا همان شبی که من خوابم برد، فردایش رفتنی شدم و پست قبلی ماند بی سر و صاحب. نمی دانم هنوز هم کسی به جز خودم کسی اینجا را می خواند یا نه، اما گاهی پست های قدیمی ام را که می خوانم کلی ذوق مرگ می شوم. من یک روزی دوست داشتم دکتر شوم، بزرگ تر که شدم فهمیدم من باید کارگردان شوم برای همین هم به رشته ریاضی قیزیک رفته و مهندس بعد از این از دانشگاه بیرون آمدم. قدمت وبلاگ نویسی ام امسال به چهارده سالگی اش نزدیک شد. هنوز گاهی وبلاگ های قدیمی ام را نیز می پایم. هر چند سوت و کور تر از آنی هستند که بشود اسمش را گذاشت وبلاگ. بگذریم. بیش از دو ماه است که دست به صفحه کلید نزده ام، اگر مرا آزاد بگذارید همین حالا برایتان یک مثنوی کلنگی هزار صفحه ای پست می کنم. این عادت جفنگ نویسی الان چهارده سال است که با من است. از همان اولین وبلاگم.

شاید بعضی از شما، نام وبلاگ قبلی مرا شنیده باشید، آن وقت ها کلی برای خودش برو بیایی داشت. مثل حالا نبود که، تلگرام، اینستاگرام، فیسبوک، توییتر و کوفتو گرام و اینا نبود که. یک پرشین بلاگ بود و یک بلاگفا و یک وبلاگ من! (نویسنده دارد برای خودش در آب جوی اسلامی باز می کند)

این ها را گفتم که بگویم چه؟ واقعا چرا این همه چیز بی خودی را "تایپ" کردم؟ لابد حالم خوش نیست. اول بابت این همه دیر پست کردن ادامه خاطره انتخاب رشته پوزش می طلبم. اینک این شما و این چند خطی که بنده به خاطره ی عزیز بدهکار بودم.

---

... ناگهان اینترنت قطع شد. دختر بیچاره که به گفته خودش با کمک اقوام، دوست، همسایه، آشنا، شهردار و فرماندار، آن فهرست بلند و بالای انتخاب رشته را تنظیم کرده بود، باورش نمی شد که چنین کد رشته ای را وارد فهرستش کرده باشد. دوباره خودش چک کرد، ناگهان حول شد و گفت که می گردد دنبال یک کد رشته دیگر، من هم در به در دنبال آیکن کانکشن می گشتم که دوباره به اینترنت وصل شوم. با کلی نذر و نیاز و قسم و آیه، بدون بستن مرورگر، اینترنت را دوباره وصل کردم. ایشان اما بد جوری هول کرده بود. از سی دقیقه مهلت انتخاب رشته فقط ده دقیقه را رایانه ی عتیقه من پرت داده بود، ده پانزده دقیقه دیگر هم مشغول وارد کردن کد رشته ها بودیم. در کل زیر دو سه دقیقه وقت برایمان مانده بود. فرصتی نبود تا نزدیک به هفتاد کد رشته را جابجا بزنیم و حوصله طی این مراحل را از اول هم نداشتیم، ناگهان مثل ارشمیدس که پرید بیرون و گفت: "کشف کردم" ایشان هم از روی صندلی خودش مثل فنر در رفت و گفت: "یافتم"، این یکی را می زنیم مکانیک صنعتی شریف، من که قبول نمی شوم. به رتبه من نمی خورد که، من هم از خدا خواسته، کد رشته مکانیک صنعتی شریف را برایش زدم.

کار ما با سلام و صلوات به پایان رسید و ما دو صفحه پرینت به ایشان دادیم، چند ماه بعد نتیجه ها که آمد، این بنده خدا مکانیک شریف قبول شد.

هنگامی که این خبر را شنیدم، نمی دانستم باید فرار کنم یا بایستم و به ایشان تبریک بگویم. بله این طوری بود که رایانه مفنگی و معتاد و قراضه ام، یکی را به جای مهندسی عمران تپاند توی مهندسی مکانیک.

---

خیلی دوست داشتم که خاطره ام این طوری تمام شود، اما چه فایده، بس که رتبه اش افتضاح بود همان رشته ای را که خودش می خواست قبول شد. خب حالا راحت شدید؟ بالا رفتیم دوغ بود، پایین اومدیم ماست بود، کلاغه به خونش نرسید!

---

---

پی نوشت:

1- دکتر پرزیدنت زحمت کشیدند آمدند تی لی فی زی یون و بیان داشتند که چه جوری می شود که بیشتر از این وضع بدتر شود.

2- هم اکنون بنده نه دکتر شده ام و نه کارگردان، شده ام مسوول کاهو و کلم.

3- سانچی رفت، خدایش بیامرزد همه خدم و حشمش را.دوباره خیلی خوابم می آید. یک چیزی ... بوس بوس، لا لا.

4- به قول شاعر گفتنی چی؟ به خواب شیرین می رویم. شب و روز به کام :))

پرسش: آن کدام کشور است که اختلاس گرهای میلیون دلاری آن، در کمتر از سه ساعت می توانند از کشورشان خارج شوند؟

الف- سوال غلط است.

ب- بسم الله الرحمن الرحیم، ایالات متحده ی آمریکای جنایت کار.

پ- خونشون؟

ت- خونتون؟

ث- اتاق تمساح ها؟؟

---

پی نوشت:

1- خدا را چه دیدی، شاید برای کشور شما هم اتفاق بیفتد.

جایی که حالا در آن به سر می برم چند مدتی هست که خیلی سرعت اینترنتش پایین آمده است. صد رحمت بر مودم قیژ قیژوی دایل آپ. بعد از سال ها به یاد اولین  کامپیوترم افتادم. سال ها قبل یک کامپیوتر بود و یک مودم دایل آپ 56 کیلویی که تا به اینترنت وصل می شد کامپیوتر قراضه ی قدیمی ام نزدیک به پنج دقیقه به صورت کامل فریز می شد و هر چه قسم و آیه برایش می خواندم بی اثر بود. قفلش باز نمی شد که نمی شد.

کل فامیل بود و همین یک دانه کامپیوتر. تازه یک درد دیگر هم داشت. تا ویندوزش بالا می آمد، در یک آن CPU چپ می کرد و خیلی بیخودی بعد از گذشت چند دقیقه، کل هشتاد گیگ هارد پر می شد. بهار پشت بهار می آمد و این ابوقراضه روز به روز با به روز شدن نرم افزارها، کندتر و بدتر می شد.

چند سال از خرید استثنایی این اثر تاریخی می گذشت. یک روزی خواهرم گفت که اگر ایرادی ندارد، دوستش بیاید و انتخاب رشته کنکورش را با این فسیل انجام دهد. حالا بعد قرنی یکی به ما رو زده بود، اگر می گفتم این کامپیوتر مال این کارها نیست، دوست خواهرم لابد با خودش فکر می کرد که ما بخیل و خسیس و ال و جیم‌بلیم. با این که می دانستم این قراضه آبرویمان را می برد، قبول کردم.

روز انتخاب رشته فرا رسید. آن طفل معصوم که با کلی امید و آرزو به ملاقات این کامپیوتر ما می آمد هیچ وقت فکرش را نمی کرد که قرار است چه بلایی بر سرش بیاید.

خلاصه ما آن کامپیوتر فزرتی را پیش از آمدنشان روشن کرده بودیم. یک نیم ساعت که هنگ بود تا جانش بالا بیاید. بعد با سلام و صلوات و دست به دامان شدن خواجه حافظ شیرازی و خواندن چهار پنج دور آیت الکرسی، وصلش کردیم به اینترنت. شابد چهل پنجاه تا Alt+Ctrl+Del گرفتیم تا خلق ویندوز ایکس پی وا شد. فایرفاکس نسخه دو را باز کردیم و چشم دوختیم به مانیتور. همه چیز عادی بود. 

زنگ در به صدا در آمد. بعد از کلی احوال پرسی و عذر خواهی طرفین از هم، طی یک مراسم خیلی رسمی که دست کمی از خواستگاری نداشت قرار شد که پسر و دختر بروند توی اتاق، با این تفاوت که همه اعضای هر دو خانواده هم مثل شیر بالا سر ما بودند.

تا من می آمدم از دختره سوال بپرسم پدرش حالت حمله می گرفت. بدتر زمانی بود که او می خواست سوالی بپرسد، والدین خودش که یورشی می شدند هیچ، والدین من هم حالت حمله با سلاح سرد را به خودشان می گرفتند.

خلاصه در حالت امنیتی کامل و سکوتی سنگین کد رشته ها را وارد کردیم. با زدن دکمه تایید صفحه رفت و جوابش با یک پیام خطای قرمز رنگ برگشت. فلان کد رشته انتخابی مال آقایان است. ناگهان اینترنت قطع شد.

...

... ادامه دارد، الان خوابم می آید. :)

در پی باخت به احتمال زیاد ساختگی کشتی گیر ایرانی به کشتی گیر روس در جهت جلوگیری از رویارویی با حریف اسمش را نبری، یک نابغه ای گفته : اگر قرار است ببازیم، بهتر است که «شیک و قشنگ» ببازیم نه مفتضحانه.

اظهار نظر ایشان مرا یاد مطلبی انداخت که خیلی وقت پیش جایی خوانده بودم. به طرف گفتند امروز چه پیامی برای نصیحت دارید؟ گفت: هیچ وقت گول ظاهر افراد را نخورید. گفتند چرا؟ گفت: چون یکی گول ظاهر مرا خورد، الان دیگر من گول ظاهر ندارم.

---

پی نوشت:

1- خدایا این همه خوشی را از مردم ما بگیر بده به مردم سوریه، عراق، میانمار، جیبوتی، بحرین و یه عالمه کشور بدون گول ظاهر دیگر. به جای آن هم، کمی از آن بلادهای استکبار آمیز مغز در این مملکت بتپان.

2- زلزله آمد، کانکس گران شد. پتو کمیاب شد، قیمت مصالح ساختمانی سر به فلک گذاشت، مدیریت بحران یعنی همین که خواندید. طوری بحران را مدیریت کنید تا کسری بودجه احتمالی صد در صدی سال 97 و 98 و 99 با هم جبران شود.

3- ایسنا یک روز احمدی نژاد را دیوانه می خواند، فردایش او را مبارز ملی مذهبی معرفی می کند. ایسنا اگر آدم بود می شد خود خود احمدی نژاد.

با عنایت به لطف پروردگار و درایت دولت وقت که عزم راسخ خود را در جهت به کارگیری جوانان این مرز و بوم نشان داده است بر آن شدیم تا شرایط استخدامی وزارت نفت و گاز و حومه اش را در آینده ای احتمالی به پیشگاه شما مردم گران قدر بروز دهیم. این شما و این هم از شرایط احتمالی استخدامی شرکت نفت ایران در سال های پیش رو:

1- دارا بودن رتبه زیر یک قاره ای کنکور در جمهوری خلق چین و معدل 19.999 (رتبه زیرگروه کشوری قبول نیست)

2- دارا بودن تابعیت آرژانتینی اصل و الترام عملی و علمی به اصل لوشاتلیه در شیمی

3- داشتن دست کم پنج همسر و بیشتر از هفت فرزند دختر بالای هفتاد سال

4- دارا بودن گواهینامه موتور، پایه سه، پایه دو، پایه یک، اف 22 رپتور، مینی لودر، گریدر و جرثقیل بوم خشک

5- دارا بودن سلامت کامل دهان و دندان و فک و مغز و پشم و گوش و پشم و فیل و سایر جوارح ناموسی و بی ناموسی

6- دارای مدرک پسا دکترا از داشگاه های سراسر دنیا به غیر از دانشگاه های سراسری و آزاد و غیره در ایران

7- دارا بودن سی و پنج سال سابقه کار مرتبط با صنعت نفت و گاز و اتم و هوا و فضا و ناسا با بیمه پیوسته

---

پی نوشت:

1- داوطلبان عزیز: به همراه داشتن ژن خوب چه در جلسه آزمون و چه در جلسه مصاحبه الزامی می باشد.

2- کل جدول نفرات مورد نیاز: بوشهر، کنگان، عسلویه و سایر استان های کل مملکت در کل یک نفر در مقطع فوق تخصص بیومکانیزم اتمی مولکول های گازی بینابینی یا گلبه ای.

3- مهلت ثبت نام: دست کم دو روز قبل!

4- داوطلبان عزیز، پیروز و موفق باشید

1- یک روحانی در تلویزیون می‌گوید بادمجان اولین روییدنی‌ای بود که به ولایت ایمان آورد و لذا خوردنش خوب است. --- قشنگ معلوم است موز و آناناس آخری بودند چون خیلی نسبت به بادمجان، باکلاس ترند.

2- احمدی نزاد و رحیم مشایی هم لنگشان به پرونده بقایی کشیده می شود. --- این ها توالت هم که می رفتند سه نفری بود، چه برسد به دادگاه.

3- کرمانشاه زلزله می آید. --- یعنی آمد.

3- همین وسط ها یک بار پتو و چادر به کرمانشاه ارسال می شود، آخرش معلوم نشد که دزدیده شد یا نه؟ --- مملکته داریم؟

4- پس از آمدن زلزله، روحانی به صورت تلویحی، احمدی نژاد را مسوول خرابی مسکن مهر می داند. --- چی بگم؟

5- داعش با اصرار تلاش می کند خودش را مسوول این زلزله قرار دهد. --- بعید است موفق شود.

6- یک ویدیوی دیگر از حریری به روی آنتن می رود که می گوید او آزادانه استعفا داده است. --- شما بگو ...

7- احمدی نژاد به حرم عبدالعظیم حسنی می رود تا با بقایی بست بنشیند. در حالی که بقایی می بایست به  جلسه دادگاهش می رفت، که نرفت. --- به نظریه توالت دسته جمعی رجوع شود!

8- مهتاز افشار می گوید بگذارید اول دادگاه حکم شوهر مرا بدهد، بعدش خودم به حسابش می رسم. --- بیچاره شوهر مهناز افشار که هیچ وقت اسمشو هیچکی نگفت، همه گفتند: شوهر مهنار افشار.

9-  متهم 500 میلیاردی صندوق ذخیره فرهنگیان به آلمان گریخت. --- نمی گریخت باید پشم و کرکمان می ریخت.

10- شب به حیر.