شاید خیلی وقت باشد که درست و حسابی از خجالت نوشتن برنیامده‌ام اما در این مدت تا دلتان بخواهد سلبریتی‌ها و مسوولین همیشه در صحنه (همیشه در اینستاگرام) سوژه برای نوشتن کلنگ جماعت دست و پا کرده‌اند. از بستن فلان کانال تلویزیونی آن طرف آبی که یکی از بازیگران خوش یقه‌ی کشورمان مسوولیتش را بر عهده گرفته تا احتمال کاندیداتوری بیست و یک نفر در انتخابات ریاست جمهوری سال 96. البته در این مدت کمی که تا انتخابات ریاست جمهوری مانده است باید منتظر اتفاق‌های عجیبی باشیم. این شما و این چند تحلیل کلنگی از برخی کاندیداهای احتمالی:

---

عزت‌الله ضرغامی

چکیده: احمدی‌نژاد بدون کاپشن، ریاست پیشین صدا و سیما و ماهواره، دارنده کانال تلگرامی خمیازه،

غذای مورد علاقه: شام ایرانی، هر چیزی که در برنامه آشپزی بهوونه تبلیغ گردد و داخل سرویس پنچ پاچه (پارچه) طبخ گردد.

سریال مورد علاقه: یوزارسیف و بر و بچ کنعان به غیر از زلیخا.

هنرمند مورد علاقه: بسم الله الرحمن الرحیم، برادر مسعود ده‌نمکی.

فیلم سینمایی مورد علاقه: تکرار پانصدم اخراجی‌های یک و دو و سه و .... هزار و سیصد و نود و شش.

ورزش مورد علاقه: سانسورهای وسط پخش زنده والیبال ایران و ایتالیا که در ایتالیا برگزار شده است. به ویژه آن سرویس محمد موسوی که از بس اوت بود سقف سالن را سوراخ کرد و رفت خورد به برج پیزا و آن را برگرداند سر جای اولش تا صاف شود.

رنگ مورد علاقه: یک خط مشکی، بیست و چهار ماه سال در گوشه کانال یک و دو سه.

مجری مورد علاقه: فرزاد حسنی با آیتم‌های نمایشی و متمایل به توهین (البته توهین‌های از پیش هماهنگ شده و نه غافلگیرانه).

خواننده مورد علاقه: با یک احساس خاص جناب آقای محمد علیزاده.

---

غلام‌علی حدادعادل

چکیده: کاپشن بدون احمدی‌نژاد، سردسته بازماندگان از ورود به مجلس دهم، نویسنده برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی در کلاس چندم؟

غذای مورد علاقه: دابلیو دابلیو دابلیو دات ادبیات پارسی دات آی آر

سریال مورد علاقه: آن قسمت از رامین ناصر نصیر که می‌گفت زین پس به جای واژه‌ی بی‌ناموسی Dog-Hand بفرمایید سگ‌دست.

هنرمند مورد علاقه: رامین ناصر نصیر، حکیم ابوالقاسم فردوسی، ابوالقاسم حالت و باقی ابولقاسم‌های موجود در ادب پارسی.

فیلم سینمایی مورد علاقه: جدایی نادر از سیمین و ازدواج مجددش با ادبیات پارسی.

ورزش مورد علاقه: مشاعره‌ی امدادی. (به قول دوست ایشان بفرمایید بیت تا بیت امدادی)

رنگ مورد علاقه: سپید همچون دیو سپید پای در بند، ای گنبد گیتی ای دماوند.

مجری مورد علاقه: خودش و محمد صالح اعلا.

خواننده مورد علاقه: به احتمال شصت درصد محسن چاووشی، محسن یگانه، محسن دوگانه، محسن پایه گازسوز و بقیه محسن‌های هیبریدی.

---

محمدباقر قالیباف

چکیده: کت و شلوار به‌علاوه احمدی‌نژاد، ریاست چند ساله‌ی اخیر شهرداری تهرون، رکورددار دوم شرکت در انتخابات تا کنون.

غذای مورد علاقه: هر چه که در رستوران گردون برج میلاد سرو می‌شود.

سریال مورد علاقه: مستند افتتاح اتوبان امام علی.

هنرمند مورد علاقه: به افشای پایگاه ویکی لیکس آنجلینا جولی، جسیکا آلبا، هیلاری داف و بقیه داف‌های موجود در هالیوود به غیر از جنیفر لارنس که مختص شخص کلنگ است!

فیلم سینمایی مورد علاقه: فیلم سینمایی مراحل ساخت اتوبان دو طبقه صدر.

ورزش مورد علاقه: صدور روزی یک اخطار برای ساختمان‌های فرسوده از جمله پلاسکو جهت رفع تکلیف.

رنگ مورد علاقه: آسفالتی اتوبانی.

مجری مورد علاقه: مرتضی حیدری.

خواننده مورد علاقه: آگاهی چندانی از این بند در دستان ما قرار ندارد اما به افشای تارنمای ویکی‌لیکس به احتمال خیلی ضعیف آرمین تو آ اف ام، ساسی مانکن، امیر ژوژولو، رضایا فری یا قلی یا ....

---

محسن رضایی

چکیده: دارنده رکورد شرکت در انتخابات فارغ از نتیجه به دست آمده، آن که هی به سپاه وارد شده و از آن خارج می‌شود.

غذای مورد علاقه: رییس جمهور پلو.

سریال مورد علاقه: بازگشت سعید جلیلی به میز مذاکرات، حمله به H3، گاو مش حسن و البته لیلی با من است.

هنرمند مورد علاقه: فریبرز عرب نیا، ابوالفضل پور عرب، جمشید هاشم پور و یک لوله بخاری روی کتفش.

ورزش مورد علاقه: پرتاب دیسک، پرتاب موشک، پرتاب هر چیزی که پرتاب خورش ملس باشد.

رنگ مورد علاقه: آبی پرتابی!

مجری مورد علاقه: وحید یامین پور.

خواننده مورد علاقه: حامد زمانی، کویتی پور، آهنگران، حاج محمود کریمی و بر و بچ...

---

تا بخش دیگری از تحلیل کلنگی کاندیداهای احتمالی درود و دوصد بدرود. الان است که بیایند کلنگ را با جا کلنگی با هم ببرند آن‌جا که، بهرام گور می‌گرفت همه عمر، به قول مهران مدیری: مـــــــــــــــادرجــــــــــان!

پی‌نوشت:

1- الان شکست عشقی مد جدید اینستاگرام و تلگرامه. نود و نه ممیز نود و نه درصد نوجوانان ما بدون این که تا حالا عاشق شده باشند، تو زندگیشون شکست عشقی رو دست کم یک دفعه خوردن! اینا همش تقصیر دانلد ترامپه، بله پس چی فکر کردید.

2- شهرداری تهرون روی بنرهای تبلیغی نوشته "سیگار آرام آرام شما را خفه می‌نماید" طرف برداشته با خودکار زیرش نوشته اگه این آلودگی هوای شما بزاره بله، ما هم هیچ عجله‌ای نداریم.

3- تحقیقات پژوهشگران در پژوهشکده سرن نشون داده که همه‌ی کاندیداهای احتمالی در ریاست جمهوری ایران هیچ طرحی بهتر از طرح مسکن مهر برای حل مشکل مسکن ندارند اما اولین مشکل مسکن ما رو همون طرح مسکن مهر می‌دونند.

4- الان هر کانال تلویزیونی که افتتاح میشه یا بسته میشه، اول حسام نواب صفوی مسوولیتش رو بر عهده می‌گیره اگه نگرفت اون وقت داعش اعلام وجود می‌کنه.

5- خواهش می‌کنم هنگام رای دادن به اسم کوچک کاندیدای مورد نظر دقت کنید، مثلا غلام‌قلی همیشه پای میز مذاکرات نظرش منفی هست، اما ارشیا یا آرین بیشتر اوقات نظرشون مثبته.

6- اگر مسعود فراستی داور جشنواره اسکار بود، هر سال جایزه‌های اسکار رو برای سازندش پس می‌فرستاد. اصغر فرهادی رو هم به صد و بیست سال انفرادی محکوم می‌کرد.

7- این طور که احمدی‌نژاد داره به رییس جمهورها نامه ارسال می‌کنه، تا چند وقت دیگه اداره پست نامه‌های دکتر رو می‌فرسته تو بخش اسپمر.

8- ...

این طوری که این 77 نفر از پرداخت مالیات فرار کردند، مایکل اسکافیلد با برادرش از زندان فرار نکردند.

پی‌نوشت:

1- البته بین خودمان بماند که ممکن است تعداد آن‌ها از هفتاد و هفت هزار نفر هم بیشتر باشد!

2- آمدم یک خودی نشان بدهم و با اجازه شما بروم وبلاگ‌های دیگر یک دوری بزنم،

باز دوباره دو روز آمدم خانه، روزها با سرعتی نزدیک به سیصد درصد سرعت نور سپری شدند! خلاصه آدمیزاد جماعت رفتنی است و به قول آقاجان، همه یک روز باید بروند. یعنی خلاصه همه یک جایی برای رفتن دارند، یکی خانه‌ی بخت می‌رود و یکی می‌رود پایتخت. خوشم می‌آید در دوره‌ای از تاریخ به سر می‌برم که هر کسی یک جایی برای رفتن دارد، ورزشکارهای المپیکی ما به شورای شهر، بازیگران تلویزیون و سینما به کانال‌های خارجی، مخ‌های علمی و المپیادی برای ادامه تحصیل و زندگی به آمریکا، اختلاس‌گرهای مالی به کانادا و سوییس، حمیدهای معصومی‌نژاد به رم ایتالیا (به حق چیزهای نشنیده و ندیده!)، سرمربی‌ها و مربی‌های ورزشی به جمهوری آذربایجان و ترکیه، وزیر امور خارجه و هیات دولت و باقی اعضای خانواده‌یشان هم که هر جا دلشان کشید، بی‌جنبه‌ها و بی‌مغزها به پاتایا، بی‌مجوزهای موسیقی پاپ به لس‌آنجلس و لندن، مدل‌ها و مانکن‌های تازه کشف‌شده‌ی عرصه‌ی مدلینگ به اینستاگرام، معتادها و موادی‌ها به پارک، بی‌خانمان‌ها به قبرستان و در نهایت قلی‌ها و قلدون‌ها هم می‌روند عسلوله!

پی‌نوشت:

1- رفتم که بروم، تا درودی دیگر، بدرود.

2- خوش به حال جمع زیادی از اهالی مردم کشورم که جایی برای رفتن به جز خانه‌ی خودشان ندارند. دهانتان آلبالویی :)

3- یک سری هم هستند می‌روند جا، مثل مرغ، اردک، کشوی کمد و فک من پس از مشاهده‌ی بعضی از هنرمندان عرصه‌ی مدلینگ کشورم در اینستاگرام که حد(لیمیت) ابعاد لبشان دارد میل می‌نماید به سمت لب و لوچه‌ی جانور بزرگی به نام "شتر".

4- این چه قیافه‌هایی است که مد شده، پسرها ریش می‌گذارند تا حدی که بیشتر به عوامل داعش شبیه می‌شوند و دخترها هم به کل یک لامپ ال‌ایی‌دی 250 وات قورت داده‌اند با دو تا چسب پنج سانتی جای ابرو و دو تا کلوچه گیلان به جای لب و لوچه؟!!

5- یعنی آنقدری که دابسمش کلیپ خواستگاری از "محمدرضا گلزار" لایک داشت، "سلام بمبیی" بیننده نداشت.

من نمی‌دانم چه اصراری هست که خبرگزاری‌های داخلی این همه از قیدهای مقدار(کمیت) به صورت نابجا استفاده می‌کنند. برای نمونه: سقوط شدید قیمت گوشت گوسفندی. (قید شدید در ازای کاهش دو هزار تومانی آن هم فقط روی خط اینترنت، وگرنه در قصابی‌ها آب از آب تکان نخورده، مگر این که باز هم همه تشریف ببریم آن قصابی‌ای که در کوچه‌ی آن خبرگزاری یا خانه‌ی ریاست جمهوری فعالیت می‌نماید)

پی‌نوشت:

1- لابد در انتهای سال هم باید منتظر افزایش شدید دست‌مزد، در ازای کاهش شدید تورم باشیم.

2- قضیه زمانی جالب‌تر می‌شود که قیمت چیزی بالا می‌رود(آن وقت می‌شود افزایش اندک (ناچیز) قیمت گوشت گوسفندی)!

کاش خطیب‌های ما در سراسر کشور هم یک قابلیتی مثل مدیاپلیر ویندوز داشتند، تا هر وقت موشواره را تکان می‌دادیم، می‌فهمیدیم چقدر از سخنرانی این عالیجنابان باقی مانده است. در مورد آن دکمه‌ی قرمز "بستن" که شوخی‌اش هم قشنگ نیست اما فقط کاش یک دکمه‌ی "بعدی" هم روی برخی از این عزیزان کار می‌گذاشتند تا آدم صاف برود قسمت بعدی برنامه.

پی‌نوشت:

1- شایان ذکر است که تعبیه دکمه‌ی "قطع صدا" هم روی برخی از این عزیزان می‌توانست تا حد زیادی به سلامتی گوینده و شنونده و بیننده به صورت هم‌زمان کمک نماید!

آخه چند سالی هست، مد شده، هر کشوری که می‌زنه به تیپ و تار آمریکا و پنج به علاوه یک، میاد یه مدت آویزون مملکت ما میشه، تحریم‌هاش که برطرف شدن، ول می‌کنه می‌ره!

بعضی‌ها هم هستند این وسط چپ و راست می‌شینن و پا می‌شن و می‌گن به امید روزی که وسط کاخ سفید نماز جمعه بزنیم. اول این که تو آمریکا تعطیل رسمی یه روز دیگه‌ست و جمعه ملت کار دارن! دوم هم این که این دوستان مواد چی می‌زنند که این همه توپ می‌شن؟

راه‌پیمایی در کره شمالی در جهت حمایت از پیام هسته‌ای "کیم جونگ اون"

آدم چقدر با خواندن کار و بار این بر و بچه‌های کره شمالی یاد بعضی مملکت‌های نام آشنا می‌افتد. فقط حیف که وزیر امور خارجه آن‌ها به اندازه کافی ظریف و نکته بین نیست که بتواند بعد از چهار سال یک برنامه جامع اقدام مشترک برای آن‌ها جور کند. دیگر این که بنا به فرض احتمالی جمعی از غیر هم‌وطنان کره‌ای ما پس از پخش این گزارش به خیابان‌های پیونگ‌یانگ ریخته و ضمن بالا رفتن از دیوارهای سفارت‌خانه‌های خیالی کشورهایی همچون آمریکا و انگلیس و عربستان صعودی، مشت‌های گره کرده خویش را به سمت پرزیدنت "ترامپ" نشانه رفتند و به احتمال بیشتر از آن‌جایی که "کیم جونگ اون" به مغز خودش هم مشکوک است و با کسی شوخی ندارد، دستور داد تا همه‌ی شرکت کننده‌های این راه‌پیمایی را به عنوان سوخت موشک قاره‌پیما تجزیه نمایند تا درس عبرتی بشود برای سایرین.

بازیگرانی که به "جم" می‌روند

تا همین چند وقت پیش تا کسی از ننه‌اش قهر می‌کرد، می‌رفت و خواننده می‌شد، الان هم همان وضعیت است، با این تفاوت که طرف تا از "جام جم" قهر می‌کند به "جم" می‌رود. خب برود، حال و حوصله آب و تاب دادن قسمت‌های مختلف این وضعیت مسخره را ندارم اما همین بس که اگر و تنها اگر کیفیت تولیدات "جام جم" را در حد هواکش سرویس بهداشتی در نظر بگیریم، کیفیت تولیدات شبکه "جم" را می‌توان کمی پایین‌تر از لوله‌ی خروجی سرویس بهداشتی در نظر گرفت. البته منظور نویسنده ماده موجود در لوله نبوده و نیست، ذات خود لوله مد نظر است. به قول یکی از مجریان مطرح تلویزیونی "جام جم" که شهره‌ی ادب و نزاکت هم هست، ما باید در این مملکت آن‌قدر کار فرهنگی بنماییم که یک روزی "ابراهیم تاتلیس" و "رجب طیب اردوغان" با هم به شبکه "نسیم" یا "کودک و نوجوان" بپیوندند.

وزارت بهداشت آماده ورود به مشکلات گورخواب‌ها

به قول یک جمله در یک فیلمی (ابد و یک روز): خدایا من را گاو کن! بیشتر از یک هفته از مساله گورخواب‌ها می‌گذرد، معاون اجتماعی وزیر بهداشت تازه فرموده‌اند که "ما آماده‌ایم". برادر عزیز، این همه عجله لازم نیست، شما برو خوب گرم کن، تا آماده‌تر بشوی، برادر جان بیست سال عقب ماندگی در حوزه‌ی اجتماعی را ولش کن، شما همین دو هفته‌ای که عقب افتاده‌ای را جلو بیافت، باقی پیشکش.

پی‌نوشت:

1- اگر فهرست کارهایی که بانک مرکزی برای بازپس‌گیری اموال "بابک زنجانی" انجام داده است را بخوانید، مسوولیت جمع‌آوری دل و رودیتان از روی زمین با خودتان خواهد بود. مهم‌ترین این کارها، صدها ساعت کار کارشناسی عنوان شده است که طبق برآوردهای کلنگی من تا دویست درصد اموال در اختیار آقای "بــ ـــز" می‌ارزد و ما باید صد درصد آن را دوباره به ایشان پس دهیم تا یک وقت در حق ایشان ستم نشود.

2- این طور که پیش می‌ره، می‌ترسم کسی دست آخر جز داعش، مسوولیت "بابک زنجانی" رو به عهده نگیره.

3- شنیده بودم برخی از ستاره‌های هالیوودی پیش از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا گفته بودند که اگر "ترامپ" رای بیاره، آمریکا رو به مقصد یک کشور دیگه ترک می‌کنند. خدا رو چه دیدی، یه وقت دیدی "آنجلینا جولی" و "برد پیت" به "جام جم" پیوستن. اگه شانس مردم این مملکته، همونم بین راه میره آنتالیا به "جم" می‌پیونده.

همان طور که پیش‎تر گفته بودم، چند روز پیش که به خانه آمده بودم، آنتن تلویزیون قطع شده بود، قطع که چه عرض کنم، به فنا رفته بود. با خودم گفتم دست کم برای دیدن اخبار لاطایلات صدا و سیما هم که شده یک آنتن رومیزی برایش بگیرم، اما آنتن رومیزی را که نصب کردم و روی میز گذاشتم فهمیدم که ای دل غافل، دست کم بدون آنتن یک نوشته سیگنال ضعیف است  روی صفحه تلویزیون بود و می‎شد آن را مثل بچه‎ی آدم خواند، این شد که بنده آنتن رومیزی را با یک "شیفت" چند ده متری بردم روی سقف. این گونه شد که کانال‎های مکش مرگ صدا و سیما به صفحه تلویزیون ما بازگشتند.

مدل تلویزیون دیدن من این گونه است که از کانال یک شروع می‎کنم و بعد از حدود یک دقیقه که به آخرین کانال رسیدم دکمه خاموش را می‎زنم. یه کانالی هم هست نمی‎دونم کدوم کاناله، هر وقت از شبانه روز می‎زنی اون کانال یکی داره تخم‎مرغ نیمرو می‎کنه و هی می‎گه سرویس هشتاد پارچه با احتساب درب و پنجره‎های قابلمه‎ها با تخفیف ویژه فقط برای بیننده‎های این برنامه، به غیر از اونایی که قبل از این برنامه داشتند برنامه "کودک" می‎دیدند، با ارسال یک پیامک صاحب یک دست پخت رویایی شوید!

پی‎نوشت:

1- میگن سلطان بدن مغزه، این تا موقعی هستش که هنوز چشاتون برای خواب گرم نشده، همین که خوابتون بگیره، مغز جاشو دودستی تقدیم به مثانه می‎کنه!

2- کلهم اجمعین یه سوراخ روی در قابلمه گذاشتن، آشپز و مجری کنار دستش یه طوری بهش می‎گن سوپاپ اطمینان، انگاری که شیر قطع و وصل گاز روی لوله متصل به مخزن آمین داخل ترین یک فاز 15 و 16 مد نظرشونه.

3- در راستای ادامه تبلیغات شامپو پرژک و صحت و بقیه شامپوهای گیاهی داخل تلویزیون، شامپو آلوی برغان مخصوص موهای یبس!

4- امیدوارم از وقتی که واحد رسمی پول ایران میشه تومان، وقتی دکمه‎های "شیفت" و "ق" را با هم می‎فشارید، به جای "ریال" بنویسه "تومان". (خدایا شفا بده)

5- قشنگ معلومه که به کارشناس‎های تغذیه‎ی تو تلویزیون گفتند که اولویت شما باید یادآوری مضرات هر چیزی باشه که قیمتش داره می‎ره بالا، نمونه‎اش هم میشه گوشت قرمز که تا وقتی از چند وقت پیش داره می‎کشه بالا، هی کارشناس‎ها می‎گویند که برای سلامتی ضرر داره حسن. خطرناکه حسن، گوشت قرمز چیزه حسن!

6- قدیما قابلمه می‎ساختن برای برنامه آشپزی، الان قشنگ معلومه صدا و سیما برنامه آشپزی ساخته واسه قابلمه!

چند وقت پیش بود که آقای فرهادی یک نامه‎ای به رییس جمهور نوشت. کدام فرهادی؟ اکبر؟ نه همان اصغرشان دیگر. بله، جناب آقای اصغر فرهادی را می‎گویم. پس از انتشار نامه، نخست یک عده‎ای به‎به و چه‎چه کردند که آی زمین و زمان، اصغرجان مایه آبروی ایران و ایرانی و کارگردانیست. حالا که چند روز از نوشتار آن نامه می‎گذرد یک عده‎ی دیگری اه‎اه و پف‎پیف راه انداخته‎اند که چرا اصغرشان و به چه جراتی چنین نامه‎ای را نوشته است.

من هم این وسط زل زده‎ام به توپ پینگ‎پنگ که همان نامه اصغرشان است. خلاصه من نفهمیدم که این نامه چاق می‎کند یا لاغر؟ کور می‎کند یا بینا؟ شفا می‎دهد یا می‎کشد؟ حکایت نامه‎ی اصغرشان هم شده حکایت چیبس و پفک. به چاق می‎گویند همین چیپس و پفک‎ها رو می‎خوری که چاقی، از آن طرف به لاغرها می‎گویند که همین آشغال‎ها رو می‎لنبانی که به نی قلیان می‎مانی و همچون کش تنبانی!

یکی نیست به این حضرات بگوید بالام جان، نوشتن یا ننوشتن را ولش کنید، وضعیت زندگی آدم‎های قید شده در نامه را بچسبید.

پی‎نوشت:

1- طرف نامه هم که می‎نویسد، پایان نتیجه‎گیری از نامه‎اش هم باز است. آخر آدم این همه پایان باز؟؟

کار خدا را می‎بینید؟ داری کانال‎ها را بعد از تنظیم آنتن هوایی یکی یکی رد می‎کنی، می‎بینی یکی را آورده‎اند برای راهنمایی جوانان جویای کار که شعورش در حد این است که باید با یک اردک ازدواج نماید. با توجه به این مطلب که رییس جمهور وقت در جایی گفته که اشتغال مهم‎ترین مساله کشور است من هم بر آن شدم تا یک کفگیر پست در این باره برای دل خودم بنویسم.

همان طور که نوشتم، امروز در تلویزیون یک برنامه داشت پخش می‎شد به نام "یک تاقار حرف با حساب و کتاب" یا یک چیزی شبیه به آن. بعد نوبت کارشناس برنامه شد. ان طور که جناب کارشناس تخته گاز رفت تا آخر برنامه، مشکل همه رده‎های سنی در کشور ایران به لحاظ نبود شغل مناسب حل شد و مساله بیکاری به خوبی و خوشی پایان یافت. جدا از این مساله که کارشناس نتیجه گرفت الان فرصت‎های شغلی بسیاری خالی مانده و کم آمدن آدم جهت چپاندن در آن فرصت شغلی مشکل اصلی کشور است، سه چهار تا عکس میلیاردهای خارجی را هم آن وسط مسط‎ها نشان بینندگان داد و گفت که برای نمونه فلانی از دوختن پیژامه شروع کرده و حالا بیا ببین برای خودش چه کیا و بیایی راه انداخته است. آن‎چنان شیک و مجلسی می‎گفت با دو میلیون تومان می‎شود یک کار نان و آب‎دار راه انداخت که نزدیک بود مجری برنامه قبل از تیتراژ پایانی با صدا و سیما تسویه حساب کند و بزند توی کار شغل‎های میلیاردی پیشنهادی ایشان.

من هم بروم تا دیر نشده یک چرخ باقالی و یک بساط ذرت مکزیکی پهن کنم که از این قافله کسب و کارهایی که آدم را میلیاردر می‎کند عقب نمانم. شما را نمی‎دانم اما من تا با "میم" به یک فلافلی شلوغ یا ساندویچ مگسی پر ازدحام وارد می‎شوم، پیش از لمباندن باقالی و ذرت و ساندویچ‎های بی‎مزه‎ای که فقط با سس من درآوردی آن‎ها یک مزه‎ای توی دهان به خودشان می‎گیرند، می‎نشینیم به حساب و کتاب این که فلانی روزی چقدر کاسب است. بعدش هم به ان نتیجه می‎رسیم که طرف الان باید در حد صد و پنجاه درصد درآمدش پس‎انداز داشته باشد!!

پی‎نوشت:

1- از صدا و سیما خواهش می‎کنم دست کم اگر نمی‎تواند مثل بچه‎ی آدم یک برنامه درست و حسابی را روی آنتن ببرد، لطف کند و برفک پخش کند یا دست کم آبروی اسم برنامه را نبرد یا اگر قرار است مزخرف به خورد مردم بدهد اسم برنامه را بگذارد "ذرت و پرت‎های مفت بی سر و ته".